ال اسلام را ذكر كردند.
در اينجا سخن را به مطلب مورد نظر نزديك كردند و ارتداد مردم پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و ناديده گرفتن گذشته ها را ياد آور شدند و اينكه آتش فتنه ها را بر عليه دين خدا و اهل بيت پيامبر عليه السلام شعله ور مى نمايند. سپس مسئله فدك را بعنوان نمونه اى از آتشهاى بر انگيخته آنان بر شمردند.
در اين قسمت از سخن آياتى از قرآن درباره ارث و بخصوص ارث انبياء به ميان آوردند، و مسائلى را كه به طور خصوصى با ابوبكر و عمر مطرح كرده بودند اين بار در حضور مردم به طور مفصل تر و علنى تر بيان كردند.
سپس خطاب به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از غاصبين و مردمى كه مويد آنان بودند شكايت بردند و اين شكوه را در قالب اشعارى بيان كردند.
آنگاه خطاب را متوجه نمودند و با ياد آورى گذشته آنان در اطاعت از اوامر پيامبر صلى الله عليه و آله و يارى دين خدا، تعجب خود را از بى توجهى آنان نسبت به احقاق حق دختر پيامبر صلى الله عليه و آله بيان كردند كه حتى پس از داد خواهى و فرياد كمك طلبى كسى اعتنا نمى كند!
ابوبكر از فرصت استفاده كرد و در سخنانى كوتاه حديث جعلى خود را مبتنى بر ارث نبردن از انبيا مطرح كرد و اشاره كرد كه من غصب فدك را با مشورت و توافق مسلمين انجام داده ام .
حضرت زهرا سلام الله عليها ضمن اينكه ساحت پيامبر صلى الله عليه و آله را از مخالفت قرآن منزه دانستند، آيات صريح ارث انبيا عليه السلام را مطرح كردند و ثابت كردند كه هيچ استثناى در مسئله ارث براى هيچ كس ‍ وجود ندارد.
اين بار ابوبكر اقرار كرد كه از جوانب عاجزم و فقط مسلمين را بين خود و تو قرار مى دهم . اينجا بود كه حضرت زهرا سلام الله عليها خطاب را متوجه مسلمين نموند و به شدت آنان را كه به سوى سخن باطل روى آورده بودند مورد مواخذه قرار دادند و به عذاب بشارت دادند و اشاره كردند كه اگر مردم هم به آن راضى نباشند خدا راضى است .
در اينجا سخنان خضرت پايان يافت و در راه بازگشت به خانه ، رافع بن رفاعه به آن حضرت گفت : چرا على قبلا ما را آگاه نكرد تا در خلافت با ديگرى بيعت نكنيم و كار به اينجا نرسد؟! حضرت با غضب به او فرمود:
پس از واقعه غدير براى احدى عذرى باقى نمانده است .
ام سلمه نيز سر از حجره اش بيرون كرد و با خطاب توبيخ ‌آميز به مردمى كه خطابه حضرت زهرا سلام الله عليها را بدون نتيجه خاصى به پايان برده بودند گفت :
آيا با مثل فاطمه اين گونه برخورد مى شود؟ آيا شما آمده ايد به فاطمه سلام الله عليها حكم دينش را ياد دهيد؟ آيا مثل فاطمه سلام الله عليها آنچه حقش نباشد طلب مى كند؟ آيا عنايت خاص پيامبر عليه السلام نسبت به او فراموش كرده ايد؟
-- سخنان حضرت زهرا سلام الله عليها براى زنان عيادت كننده (12) 
اولين اثر خطابه حضرت زهرا سلام الله عليها آن بود كه زنان مهاجر و انصار بعد از مدتى كه هيچ يادى از يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله نكرده بودند به عيادت حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پيامبر، حالتان چگونه است ؟ حضرت فرمود: از دنيايى كه با شما باشم متنفرم و آن را رها كرده ام ، و نسبت به مردان شما غضبناكم .
آنگاه از آنان پرسيد: از على چه چيزى را نپسنديدند؟ اگر خلافت را به دست او سپرده بودند به بهترين وجهى آن را اداره مى كرد و بركات آسمان و زمين بر آنان نازل مى شد. سپس فرمود: هم اكنون باردار شده و پس از زمان كوتاهى ثمره اش ظاهر مى گردد و از آن خون و سم كشنده مى دوشيد.
زنان عيادت كننده فرمايشات حضرت زهرا سلام الله عليها را براى مردان خود باز گو كردند. پيرو آن عده اى از بزرگان مهاجرين و انصار بعنوان عذر خواهى نزد حضرت آمدند و به خيال خود عذرى تراشيدند و گفتند: اى سيده النساء، اگر على قبل از بيعت اين مسئله را ياد آور مى شد سراغ ديگرى نمى رفتيم !
حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود: از من دور شويد، كه با بهانه هاى بيهودتان عذر شما پذيرفته نيست و با كوتاهى هاى شما جاى هيچ سخنى باقى نمانده است !
-- نامه اميرالمؤ منين عليه السلام به ابوبكر درباره غضب فدك (13) 
در حالى كه غاصبين مشغول قدرت نمايى بودند اميرالمؤ منين عليه السلام نامه اى به مضامين عالى براى ابوبكر نوشت . اين نامه از حضرت هنگامى نوشت كه ابوبكر پس از تثبيت غضب فدك بر فراز منبر با اظهار قدرت سخنان ناروايى نسبت به مقام شامخ ولايت بر زبان راند. فرازهايى از نامه حضرت چنين بود:
ميراث پاكان ابرار را براى خود قسمت كردند و با غضب بخشوده پيامبر صلى الله عليه و آله (يعنى فدك ) سنگينى وزر وبال آن را بر خود خريدند. تا آنجا كه مرا مى شناسيد هلاك كننده لشكرها و نابود كننده جنگجويان و از بين برنده بزرگانتان و خاموش كننده غائله هاتان و قاتل شجاعانتان بوده ام . در زمانهايى كه شما در خانه هايتان نشسته بوديد.
نخواستيد خلافت و نبوت در ما باشد چرا كه كينه هاى بدر و خونهاى احد را به ياد آورديد! منم آنكه زنگار ناراحتى ها را از روى بهترين خلايق (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله ) مى زدودم . آرام باشيد، به زودى گرد و غبار مى نشيند و ثمره سمى قاتل خواهيد يافت . خداوند براى قضاوت ما و پيامبر بعنوان خصم شما و قيامت براى محل مخاصمه كافى است .
-- سخنرانى ابوبكر درباره توافق مردم بر غضب فدك (14) 
وقتى ابوبكر نامه را خواند وحشت و رعب شديدى او را گرفت و گفت : عجيب است ! چه جراءتى نسبت به من دارد كه ديگرى ندارد!؟
سپس دستور داد تا مردم جمع شوند و بر ايشان سخنرانى كرد و ضمن آن اقدامات خود را به اتفاق و توافق مردم نسبت داد و چنين گفت : اى مهاجرين و انصار، مى دانيد كه من درباره باغهاى فدك بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله با شما مشورت كردم و شما گفتيد: پيامبران ارث نمى گذارند، و اين اموال فدك بايد به غنيمت ها اضافه شود! ما هم اين نظر شما را به اجرا گذاشتيم ، ولى مدعى آن اين مطلب را نمى پذيرد. اين مدعى فدك است كه مى ترساند و تهديد مى كند و به جان پيامبرش قسم ياد مى كند كه آن را با خون كشنده بيالايد.
به خدا قسم من خلافت را باز پس دام ولى مورد قبول واقع نشد!! همه اينها براى احتراز از كراهت فرزند ابوطالب و فرار از درگيرى با او بود. مرا با فرزند ابوطالب چه كار است ؟ آيا كسى با او به منازعه پرداخته كه بر او غالب شود؟!
پس از اين سخنرانى ، عمر كه احساس ضعف در سخنان ابوبكر را به خوبى متوجه شده بود در مجلس مشورت به او گفت : تو فقط اين گونه سخن مى گويى . سبحان الله ! چه قلب وحشت زده اى پيدا كرده اى و نفست بى تحمل شده است ! من گردنهاى عرب را براى تو خم كردم ، و حكومت شورى را برايت تثبيت نمودم . اگر چنين نبود پسر ابوطالب استخوانهايت را آرد مى كرد! خدا را شكر كن كه من در كنار تو هستم !
ابوبكر گفت : اى عمر، تو را به خدا سوگند مى دهم كه مرا از مغلطه ها و مانع سازيهاى خود رها كنى . به خدا سوگند اگر او بخواهد من و تو را بكشد با دست چپش مى كشد و نيازى به دست راست ندارد!
-- سخنان ابوبكر در تهديد و تطميع مهاجرين و انصار (15) 
غاصبين فدك با تخريب زمينه هاى اجتماعى به دست خود، احساس خط