فتار آن دو باشد هر آيينه مخالفت نكردن مردم با حضرت زهرا عليهاالسلام و على عليه السلام و أم أيمن و أسماء و حسن و حسين عليهماالسلام در موضوع فدك نيز دليل بر صدق گفتار آنان است. به ويژه كه درگيرى و نزاع طول كشد و پى گيرى گفتار دو طرف به درازا انجاميد و زهرا عليهاالسلام به شدت از آن دو ناراحت شد تا آنجا كه سفارش كرد ابوبكر بر او نماز نخواند و باز به هنگام مطرح ساختن ارث خويش، زهرا عليهاالسلام فرمود: چه كسى از تو ارث مى برد گر بميرى اى ابوبكر؟ ابوبكر پاسخ داد: همسر و فرزندانم. حضرت فرمود: پس چرا ما از پيامبر ارث نمى بريم و چون ابوبكر ارث را به زهرا نداد و حق زهرا را گرفت و بهانه آورد و آشكارا با زهرا عليهاالسلام درگير شد و حضرت ديد كه به او ظلم مى شود و مأيوس از رفع ظلم شد و ضعف و كمى يار را احساس كرد، فرمود: به خدا سوگند، اى ابابكر، نفرينت مى كنم. ابوبكر پاسخ داد: به خدا سوگند، دعايت مى كنم. حضرت فرمود: به خدا سوگند ديگر تا ابد با تو سخن نخواهم گفت. ابوبكر پاسخ داد: من از شما دورى نمى كنم.

جاحظ مى افزايد:

اگر انكار نكردن مردم بر ابوبكر دليلى بر درستى كار او باشد، عدم انكار بر فاطمه عليهاالسلام نيز دليل هست چرا كه مردم بر فاطمه اعتراض نكردند و اين دليل درستى درخواست فاطمه عليهاالسلام است. و كمترين كارى كه جهت اعتراض بر مردم لازم بود كه فاطمه را آگاه سازند و يادآورى كنند و از لغزش باز دارند و از سخن زشت منعش كنند و از اينكه به عادلى نسبت جور دهد و از قطع پيوند با كسى كه پيوند خويش را حفظ مى كند بازش دارند. و چون مردم به هيچ كدام اعتراضى نكردند پس عدم انكار بر ابوبكر دليل درستى رفتار او نيست چرا كه اين سو نيز بر حضرت فاطمه عليهاالسلام نيز انكارى صورت نگرفته است و در چنين صورتى اصل ارث برى حاكم است و ما و شما بايد به آن تن بدهيم.

كلام جاحظ در اين زمينه همچنان ادامه دارد و قابل توجه است ولى ما به همين اندازه اكتفا مى كنيم. گفتنى است ما اين كلام را از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 263 آورده ايم. 
سه حق ثابت حضرت زهرا

[بحارالانوار، ج 29، ص 382، و شرح ابن ابى الحديد، ج 16. ص 230. ]

ابن ابى الحديد مى گويد: «مردم چنين مى پندارند كه: درگيرى حضرت زهرا عليهاالسلام با ابوبكر تنها درباره ى دو چيز بوده است 1- ارث برى 2- فدك (بخشش پيامبر به حضرت زهرا عليهاالسلام)

با اينكه در حديث آمده است كه: حضرت زهرا عليهاالسلام در حق سومى نيز با ابوبكر درگير بود كه ابوبكر آن حق را نيز از حضرت دريغ داشت و آن حق ذوى القربى است.

توضيح ما: حضرت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام سه حق را از ابوبكر مطالبه مى كرد:

1- حق ارث

مى فرمود: من از پدرم ارث مى برم سهم ارث مرا بدهيد.

2- مالكيت فدك

مى فرمود: پدرم فدك را در زمان حيات خويش به من بخشيده و آن را به حكم آيه «و ات ذاالقربى حقه» [اسراء، 26.] به من داده است.

3- حق ذوى القربى

مى فرمود: خمس (يك پنجم) حق خويشاوندان پيامبر است، و چه كسى از من به پيامبر نزديكتر است؟ حضرت زهرا عليهاالسلام اين سه حق را در كنار هم مطرح ساخته است و در همه بر حق بوده اند. هم در ارث برى و هم در اين كه پيامبر، فدك را به ايشان بخشيده است و هم در حق ذوى القربى يعنى خمس مطلق درآمد (و يا خمس غنيمت جنگى بر مبناى اهل سنت)

البته در خصوص فدك آيا حضرت بر مبناى ارث مى فرموده يا بر مبناى بخشش پيامبر به او و يا هر دو را درباره ى فدك مطرح كرده و از دو راه حق خويش را دنبال كرده است؟ آنچه گفتنى است اين است كه: براى رسيدن به حق، ممكن است در برابر انسان، راههاى مختلف باشد و همه ى راهها را دنبال كند و اينكه در خصوص فدك آيا ابتدا از راه ارث حق خويش را طلب كرده اند يا از راه نحله، تأثيرى در اصل قضيه ندارد.

دليل بى جواب

قاضى القضاة در جريان فدك طرفدار ابوبكر شده و حق به او داده است. البته عالم بزرگ شيعى علم الهدى سيدمرتضى در يك مقاله حرف هاى قاضى القضاه را پاسخ داده و نكته اى فروگذار نكرده است. ابن ابى الحديد پس از آن كه همه ى سخن قاضى القضاه را آورده و جوابيه مرحوم سيدمرتضى را در پاسخ به قاضى القضاه ذكر كرده است و خود كه گاهى در اين ميان به داورى نشسته در پايان مى نويسد: [شرح ابن ابى الحديد. ج 16. ص 286.] و قد أخل قاضى القضاه بلفظه حكاها عن الشيعه فلم يتكلم عليها و هى لفظه جيده قال: قد كان الأجمل أن يمنعهم التكرم مما ارتكبا منها فضلا عن الدين و هذا الكلام لا جواب عنه. و لقد كان التكرم و رعايه حق رسول الله صلى الله عليه و آله و حفظ عهد تقتضى أن تعوض ابنته بشى ء يرضيها ان لم يستنزل المسلمون عن الفدك و تسلم اليها تطييبا لقلبها. و قد يسوغ للأمام أن يفعل ذلك من غير مشاوره المسلمين اذا رأى المصلحه فيه و قد بعد العهد ألان بيننا و بينهم و لا نعلم حقيقه ما كان و الى الله ترجع الأمور.

«قاضى القضاة به يك گفته به دليل شيعه جوابى نداد و درباره ى آن سخنى نگفته و آن گفته شيعه بسيار نيكو و پسنديده است. قاضى القضاة از شيعه نقل كرد كه: بهتر و زيباتر اين كه بزرگداشت حضرت زهرا عليهاالسلام، حاكمان آن زمان را از برخوردى كه با زهرا عليهاالسلام داشتند باز مى داشت بگذريم كه ديندارى نيز همين را مى طلبد.

ابن ابى الحديد مى نويسد: اين گفتار شيعه كه در كلام قاضى القضاة آمده، هيچ جوابى ندارد. بزرگداشت حضرت فاطمه عليهاالسلام و رعايت حق رسول خدا صلى الله عليه و آله و تعهد نسبت به او مى طلبيد كه براى شادسازى زهرا عليهاالسلام اگر فرضاً مسلمانان به واگذارى فدك تن نمى دادند، در برابر فدك به حضرت زهرا عليهاالسلام چيزى در عوض داده مى شد و اين، براى خليفه رواست كه بدون مشورت با مسلمانان به اين مسأله بپردازد در صورتى كه مصلحت را چنين مى بيند.

آنگاه ابن ابى الحديد مى افزايد: البته هم اكنون فاصله ى ما با آنان بسيار است و از حقيقت آنچه در آن زمان ها شكل گرفته بى خبريم و همه چيز به نزد خدا بازمى گردد. فدك چيست؟

لغوى معروف فيروزآبادى در كتاب قاموس مى نويسد: «فدك: سرزمينى است در منطقه ى خيبر.» فيومى در مصباح اللغة آورده است: «فدك شهرى است كه فاصله اش تا مدينه ى پيامبر دو روز راه است. و تا خيبر يك مرحله راه. فدك، از اموالى است كه خداوند آن را به رسول خود داده است...» [بحارالانوار، ج 29، ص 200.]

در مناقب به نقل از كتاب اخبار الخلفاء آمده است: «هارون، هميشه به حضرت موسى بن جعفر عليه السلام اصرار مى كرد كه: شما فدك را قبول كنيد تا من به شما واگذار كنم و حضرت، از پذيرفتن فدك اباء مى كردند. پس از اصرار زياد هارون، حضرت فرمود: من فدك را با همه ى حدودش مى گيرم. هارون پرسيد: حدود فدك چيست؟ حضرت فرمود: اگر حدودش را بيان كنم فدك را نخواهى داد. هارون حضرت را به حق پيامبر قسم داد تا حضرت، حدود فدك را بازگو كند.

امام عليه السلام فرمود: حد اول فدك سرزمين عدن در يمن است. رنگ رخسار هارون،دگرگون شد و گفت: بعيد است. حضرت فرمود: حد دوم فدك سرزمين سمرقند است. صورت هارون از شدت خشم سياه شد. امام فرمودن