د: حد سوم فدك افريقيا است. باز صورت هارون سياه شد و گفت... امام فرمودند: حد چهارم فدك ساحل درياى. خزر و ارمنستان است. رشيد گفت: بنابراين چيزى براى ما نمى ماند تو بايد جاى ما بنشينى. حضرت فرمود: من كه گفتم اگر حدودش را ذكر كنم آن را پس نمى دهى. پس از اين جريان بود كه هارون قصد كشتن حضرت را نمود. [بحارالانوار، ج 29، ص 200.]

در روايت ديگرى امام حدود فدك را چنين بيان كرده است:

حد اول، مصر.

حد دوم، دومةالجندل.

حد سوم، احد

حد چهارم، سيف البحر. و هارون در جواب گفته است: اين كه همه ى دنياست. حضرت فرمود: اين سرزمين گسترده پس از مرگ ابى هاله در دست يهود بوده است، و خداوند آن را بدون جنگ و خونريزى به. پيامبر باز گرداند و خداوند، پيامبر را مأمور ساخته اند تا اين سرزمين را به فاطمه بدهد. [بحارالانوار، ج 29، ص 201.]

اين تهديد گسترده براى فدك كه در كلام امام هفتم عليه السلام آمده است گوياى اين حقيقت است كه، سرنوشت فدك با سرنوشت حكومت و رهبرى گره خورده به گونه اى كه در خطبه ى فدكيه همراه هم آمده است. و اگر حضرت زهرا عليهاالسلام در موضوع فدك سخنش درست باشد كه هست روشن مى شود كه: در موضوع خلافت و رهبرى هم كه معتقد بود اين مقام مخصوص امير مؤمنان على عليه السلام است حق با اوست. و به عبارت ديگر: در حقيقت، نزاع و درگيرى بر سر موضوع خلافت رهبرى بوده كه در غالب جنگ درباره ى فدك نمودار گشته است. و حضرت زهرا عليهاالسلام گرچه با آنان درباره ى فدك نيز جنگ و ستيز داشته است ولى با اين درگيرى مى خواسته ناشايستگى و بى صلاحيتى آنان را اثبات كند. حضرت زهرا عليهاالسلام مى خواسته، دورى حاكمان آن زمان را از قرآن و احكام نورانى اثبات كند. و اين است سر اصلى درگيرى حضرت و طرح فدك و گونه جهات مادى فدك براى حضرت مطرح نيست و دنيا براى او ارزشى ندارد.

تاريخ فدك

[بحارالانوار، ج 29، ص 346.] ]

«فدك، از اموالى است كه پس از فتح خيبر، خداوند، به پيامبرش داد و اين ويژه ى پيامبر بود چرا كه با جنگ به چنگ نيامده بود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هم، فدك را به فاطمه عليهاالسلام بخشيد و حضرت زهرا عليهاالسلام و نمايندگانش، فدك را در دست داشتند.

پس از رحلت پيامبر، ابوبكر با زور فدك را گرفت هنگامى كه حضرت زهرا شكايت كرد از حضرت، بينه خواست. حضرت، امام على، حسن و حسين عليه السلام و ام ايمن را كه پيامبر بهشتى بودن او را گواهى داده است براى شهادت حاضر ساخت.

ابوبكر شهادت اهل بيت را رد كرد به اين بهانه كه اينان به سوى خويش مى كشند و شهادت ام ايمن را چون يك زن است رد كرد.

حضرت زهرا عليهاالسلام از راه ارث پيش آمد و ارث خود را خواست ابوبكر باز آن گونه كه همه مى دانند اين درخواست را هم با يك حديث جعلى نپذيرفت.

حضرت زهرا عليهاالسلام بر ابوبكر و عمر غضب كرد و با آنان حرف نزد و وصيت كرد كه: شبانه دفنش كنند تا آن دو نفر بر او نماز نخوانند و بدين شكل، ابوبكر و عمر غضب و سخط خدا و رسول او را فراهم ساخته و شايسته ى عذابى سخت و دردناك شدند.

پس آنگاه كه خلافت به عمر بن عبدالعزيز رسيد او فدك را به فرزندان فاطمه عليهاالسلام برگرداند. سپس يزيد بن عبدالملك در زمان خود مجدداً فدك را غصب كرد. آنگاه سفاح، فدك را به فرزند امام حسن مجتبى عليه السلام برگرداند. معتمد، باز فدك را غضب كرد. مهدى عباسى پس از او برگرداند. هادى عباسى دوباره به تصرف خود درآورد. تا زمان مأمون كه وكيل فرزندان فاطمه به نزد مأمون آمد و با مأمون صحبت كرد. مأمون نيز فدك را به فرزندان فاطمه بازگرداند و شعر دعبل به اين بازپس دادن مأمون اشاره دارد


    أصبح وجه الزمان قد ضحكا أصبح وجه الزمان قد ضحكا

    برد مأمون هاشما فدكا برد مأمون هاشما فدكا

 


    چهره ى زمان شاد و خندان شد چون، چهره ى زمان شاد و خندان شد چون،

    مأمون فدك را به بنى هاشم پس داد مأمون فدك را به بنى هاشم پس داد

و باز اين اخذ و رد در طول زمان پس از مأمون نيز ادامه داشته است.

مناظره ى عمومى و علنى با ابوبكر درباره ى فدك [بحارالانوار، ج 29، ص 127، ح 27.] .

امام صادق عليه السلام فرمود: پس از گرفتن بيعت براى ابوبكر و آماده شدن حكومت براى او ابوبكر، كس فرستاد تا كارگزار فاطمه عليهاالسلام را از فدك بيرون كند. فاطمه ى زهرا عليهاالسلام نزد ابوبكر آمدند و فرمودند: اى ابوبكر، چرا ارث پدرم رسول خدا را از من دريغ مى دارى و چرا كارگزارم را از فدك بيرون كرده اى؟ پيامبر، سرزمين فدك را به امر الهى براى من قرار داده است.

ابوبكر گفت: شاهدان خود را در اين موضوع بياور. حضرت زهرا عليهاالسلام ام ايمن را آوردند. ام ايمن پيش از اداى شهادت گفت: اى ابوبكر، تا گفته ى رسول خدا را كه دليل حقانيت سخن من است ذكر نكنم گواهى نمى دهم تو را به خدا سوگند مى دهم آيا تو نمى دانى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ام ايمن، زنى از اهل بهشت است؟ ابوبكر گفت: چرا مى دانم. ام ايمن گفت: پس هم اكنون گواهى مى دهم كه: خداوند، به رسولش وحى كرد كه: حق خويشاوند را به او بده. (فات ذا القربى حقه) [روم، 38.] در اين هنگام حضرت رسول فدك را به امر خدا به زهرا داد.

امام على عليه السلام نيز آمدند و به مانند ام ايمن بر اين قضيه شهات دادند.

ابوبكر، نوشته اى براى حضرت زهرا عليهاالسلام نوشت و به حضرت داد. در اين هنگام عمر از راه رسيد و پرسيد اين چه نوشته اى است؟ ابوبكر گفت: فاطمه مى گويد:

فدك از آن اوست، و ام ايمن و على عليه السلام نيز شهادت داده اند من هم نيز فدك را براى زهرا عليهاالسلام نوشتم.

عمر، نوشته را از حضرت گرفت و پاره پاره كرد. حضرت فاطمه عليهاالسلام با گريه از نزد ابوبكر رفت. فاصله اى نشد امام على عليه السلام در حالى كه ابوبكر در مسجد نشسته بود و مهاجر و انصار دور او بودند به نزد ابوبكر آمده و فرمود: اى ابوبكر، چرا ميراث فاطمه را از او باز مى گيرى با اين كه وى در زمان پيامبر، مالك آن بوده است؟

ابوبكر گفت: اين «فى ء» حق مسلمانان است. اگر فاطمه، شاهد آورد كه پيامبر خدا بدو داده پذيرفته است وگرنه هيچ حقى ندارد.

اميرالمؤمنين على عليه السلام، فرمود: اى ابابكر، آيا درباره ى ما حكمى جز حكم خدا درباره ى مسلمانان دارى؟ ابوبكر گفت: نه. حضرت فرمود: اگر مالى در دست مسلمانان باشد كه مالك او باشند آنگاه من درباره ى آن مال ادعا داشته باشم و آن را از خود بدانم. در اين صورت از چه كسى شاهد مى خواهى؟ ابوبكر گفت از تو شاهد مى خواهم. حضرت فرمود: پس چرا از فاطمه درباره ى چيزى كه در دست او بوده و در زمان پيامبر و پس از پيامبر و پس از پيامبر مالك او بوده شاهد خواسته اى و از مسلمانان كه ادعا مى كنند: اين مال آنان است شاهد نمى خواهى؟ با اينكه اگر من ادعاى چيزى داشته باشم از من شاهد مى طلبى. ابوبكر، حرفى براى گفتن نداشت و ساكت ماند ولى عمر گفت: اى على با ما بحث نكن ما تاب پاسخگويى به دليل تو را نداريم اگر شاهدان عادل آورى وگرنه فدك حق مسلمانان است. و براى تو و فاطمه حقى در آن نيست. امام على خطاب به ابوبكر گفت