: آرى. حضرت فرمود: به من بگو: (آيه ى تطهير انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا) خداوند اراده كرده تا پليدى را از شما اهل بيت بزدايد و شما را پاك سازد. در شأن ما نازل شده و يا در شأن ديگران؟ ابوبكر گفت: در شأن شماست.

حضرت فرمود: اگر هر نفر شهادت دهند كه فاطمه دختر رسول خدا كار زشتى انجام داده تو با فاطمه چه مى كنى؟ ابوبكر پاسخ داد بر او حد جارى مى كنم به مانند ديگر زنان. حضرت فرمود: در اين صورت تو به نزد خدا كافر خواهى بود.

ابوبكر گفت: چرا؟ حضرت فرمود: چون تو گواهى خدا را در حق فاطمه كه او را پاك مى داند رد كرده اى و گواهى مردم را در ارتباط با فاطمه پذيرفته اى؟ آن گونه كه حكم خدا و رسولش را درباره ى فدك رد مى كنى و نمى پذيرى كه خدا و رسولش، فدك را براى فاطمه قرار داده اند و فاطمه در زمان پيامبر، فدك را گرفته است. بعد مى آيى و گواهى يك عرب بيابانى را مى پذيرى و فدك را از فاطمه مى گيرى و چنين مى پندارى كه حق مسلمانان است و تو در نتيجه، اين گفته ى پيامبر را كه: «مدعى بايد شاهد بياورد و براى مدعى عليه، قسم كافى است» رد كرده اى.

امام صادق عليه السلام فرمود: پس از اين بحث و گفتگو مردم، خشمناك شدند و سخن ابوبكر را نپذيرفتند و يك صدا مى گفتند: به خدا سوگند على راست مى گويد.

امام على عليه السلام به خانه بازگشت آنگاه زهرا عليهاالسلام به مسجد در آمد و بر گرد قبر پيامبر مى گشت و آن اشعار را كه كه از پليدى رخداد پس از پيامبر بود مى خواند...

ابوبكر و عمر به منزل بازگشته و ابوبكر به نزد عمر فرستاد و او را طلبيد و گفت: آيا برخورد امروز على را با ما ديدى؟ اگر بار ديگر چنين پيش آيد حكومت ما را از بين خواهد برد نظر تو چيست؟ عمر گفت: نظر من اين است كه دستور قتلش را صادر كنيم. ابوبكر گفت: چه كسى على را مى كشد؟ عمر گفت: خالد بن وليد. ابوبكر و عمر به دنبال خالد فرستادند و به او گفتند: مى خواهيم تو را به كار بزرگى وادار كنيم. خالد گفت: مرا به هر كار كه مى خواهيد دستور دهيد گرچه قتل على بن ابى طالب باشد گفتند آن كار همين است. خالد گفت: چه زمانى او را بكشيم؟ ابوبكر پيشنهاد داد به هنگام نماز در مسجد كنار على بايستد و آنگاه كه من سلام نماز را دادم برخيز و او را بكش. خالد گفت: انجام مى دهم. اسماء بنت عميس كه اين ماجرا را شنيد به كنيز خود گفت: به منزل على و فاطمه عليه السلام برو و آنان را سلام برسان و براى على عليه السلام اين آيه را بخوان (ان الملأ يأتمرون بك ليقتلوك فاخرج انى لك من الناصحين) آن گروه درباره ى تو مشورت مى كنند تا تو را بكشند پس بيرون برو من خيرخواه تو هستم. اميرالمؤمنين، على عليه السلام كه مقصود را از اين پيام دريافت به كنيز گفت: به اسماء بگو: خداوند، مانع آنان خواهد شد و چنين كارى از آنان تحقق پيدا نخواهد كرد. آنگاه امام برخواست و براى نماز آماده شد و به مسجد رفت و نماز خود را با ابى بكر خواند و خالد هم با شمشير در كنار على عليه السلام بود. ابوبكر، در پايان نماز به هنگام تشهد از گفته ى خويش پشيمان شد و ترسيد كه قتل على عليه السلام آشوب ايجاد كند و نيز مى دانست كه تا چه اندازه حضرت قوى و شجاع است. همين طور در فكر بود و نمى توانست سلام نماز را بدهد و آن قدر اين حالت او ادامه يافت كه مردم پنداشتند ابوبكر، سهو و اشتباهى برايش رخ داده است. ولى در نهايت توجهى به سوى خالد كرد و قبل از سلام نماز گفت خالد دستور مرا اجرا نكن. آنگاه سلام نماز را داد.

اميرالمؤمنين، على عليه السلام رو به خالد كرد و پرسيد: چه دستورى به تو داده بود؟ خالد گفت: دستور قتل شما را. حضرت فرمود: چنين كارى را مى كردى؟ خالد گفت: آرى. اگر پيش از سلام، دستور را لغو نكرده بود انجام مى دادم. اينجا بود كه امام على عليه السلام خالد را از زمين كند و بر زمين كوبيد و مردم همه جمع شدند. عمر فرياد زد: به خداى كعبه خالد را خواهد كشت. مردم، حضرت را به خدا و پيامبر قسم دادند تا حضرت از خالد دست كشيد. سپس حضرت رو به عمر كرد و فرمود: اى پسر صهاك اگر عهدى كه با پيامبر دارم و تقدير الهى نبود مى فهميديد كه چه كسى از ياور و نيروى كمتر برخوردار است. حضرت، پس از اين ماجرا از مسجد به منزل رفتند.

بلى كانت فى ايدينا فدك

«بلى كانت فى ايدينا فدك من كل ما أظلته السماء فشحت عليها نفوس قوم وسخت عنها نفوس قوم آخرين» [نهج البلاغه، نامه ى امام على عليه السلام به عثمان بن حنيف، شماره ى 45.]

در اين كه فدك در زمان رسول و پس از ارتحال آن حضرت در دست حضرت زهرا عليهاالسلام بوده است و آن حضرت، در فدك تصرف داشته است از نظر شيعه هيچ شك و ترديدى نيست. در روايات شيعه اين جهت منعكس شده است و حتى از سوى امير مؤمنان به عنوان دليلى قاطع مطرح گرديده و حاكمان آن زمان را رسوا ساخته است. و اما اگر كسى در اين جهت شك داشته باشد جمله ى بالا كه از امير مؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه نقل شده است اين حقيقت را واضح مى سازد.

امير مؤمنان مى فرمايد: آرى از همه ى آنچه كه آسمان بر آن سايه افكنده بود تنها فدك، در دست ما بود كه آن هم مورد حرص و طمع عده اى قرار گرفت و عده اى ( منظور خودشان) سخاوتمندانه از آن گذشتند.

اين جمله از امير مؤمنان على عليه السلام سند روشنى است كه: فدك، در دست زهرا عليهاالسلام بوده است و «يد» اماره و نشانه ى ملكيت است. حضرت زهرا عليهاالسلام با توجه به «يد» نيازى به شاهد و بينه ندارد و آن كس كه ادعايى ديگر دارد بايد بينه اقامه كند نه حضرت زهرا عليهاالسلام.

طرح فدك در راستاى دفاع از امامت

گاه مطرح مى شود كه: چرا حضرت زهرا عليهاالسلام اين اندازه به دفاع از فدك، اهتمام ورزيده است؟ دنيا كه ارزشى ندارد. در پاسخ به اين سؤال جواب هاى متعددى گفته شده است:

1- گرفتن حق، در اسلام ريشه و جايگاهى دارد و چنان نيست كه تن به ظلم دادن پسنديده باشد و تا آنجا كه ممكن است بايد مقاومت كرد.

2- اين پندار كه فدك، چيز بى ارزشى بوده و شايسته ى اين اهتمام نبوده باز صحيح نيست. فدك، سرزمين پهناور و ارزشمندى بود و پشتوانه ى قدرتمندى براى آل پيامبر صلى الله عليه و آله محسوب مى شده است.

3- كسانى كه با خطبه ى حضرت آشنايند و حركت انقلابى زهرا عليهاالسلام را پس از پيامبر و روى كار آمدن ابوبكر به خوبى دنبال كرده اند درمى يابند كه مطرح كردن حق ارث، فدك، سهم ذوى القربى از سوى حضرت زهرا عليهاالسلام در راستاى كوبيدن حاكمان آن زمان قرار داشته است.

در خطبه، ابتدا ولايت و رهبرى امير مؤمنان مطرح مى شود و زهرا عليهاالسلام عدول از امام على عليه السلام را انحرافى بس بزرگ قلمداد مى كند و از آثار شوم آن، انحراف از قرآن و احكام آن را برمى شمرد و نمودهاى اين انحراف در موضوع فدك و ارث ارائه مى شود.

دفاع از فدك و ارث، در حقيقت، دفاع از امامت و رهبرى است. حضرت زهرا بدين وسيله مى خواهد حاكمان آن زمان را رسوا سازد و بيگانگى آنان را با قرآن و اسلام برملا سازد.

اين حقيقت، به هنگام بررسى داستان فدك و درگيرى زهرا ع