ليهاالسلام با حاكمان وقت به خوبى مشهود است و روشن ترين گواه خطبه ى فدكيه است. شهيد صدر در اين رابطه مى نويسد:

«و اننا نحس أيضا اذا درسنا الواقع التاريخى لمشكله فدك و منازعاتها بأنها مطبوعه بطابع تلك الثوره و نتبين بجلاء أن هذه المنازعات كانت فى واقعها و دوافعها ثوره على السياسه العليا و ألوانها التى بدت للزهراء بعيده عما تألفه من ضروب الحكم و لم تكن حقا منازعه فى شى ء من شؤون السياسه الماليه المناهج الاقتصاديه التى صارت عليها خلافه الشورى و ان بدت على هذا الشكل فى بعض الأحايين». [كتاب فدك فى التاريخ، ص 59.]

«به هنگام بررسى تاريخ فدك و درگيرى هاى آن مى يابيم كه ماجراى فدك نمود حركت انقلابى حضرت زهرا عليهاالسلام است و درگيريهاى فدك در حقيقت، با توجه به انگيزه هايش، انقلابى است عليه حكومت آن زمان و هرگز درگيرى فدك يك درگيرى مالى صرف نيست. گرچه گاهى ممكن است به اين شكل جلوه كند».

بنابراين، فدك و دفاع از فدك يك معناى سمبليك دارد و زهرا عليهاالسلام مى خواسته تا از اين راه، حاكمان آن زمان را رسوا سازد. دورى آنان را از مبانى دينى اعلام كند و ناشايستگى آنان را جهت احراز اين مسند بزرگ به همگان تفهيم كند.

پيروزى زهرا عليهاالسلام در موضوع فدك درستى بينش حضرت زهرا را در موضوع امامت و رهبرى به دنبال دارد و اين دو به هم پيوسته است و هم اكنون مى يابيم كه چرا امام موسى بن جعفر عليه السلام آن هنگام كه هارون پيشنهاد واگذارى فدك را به حضرت مى دهد مى فرمايد: من فدك را با همه ى حدودش يعنى به طور كامل مى پذيرم. هارون كه از حدود فدك مى پرسد امام به گونه اى ترسيم مى كند كه همه ى محدوده ى كشور اسلامى آن زمان را فرامى گيرد. [بحارالأنوار، ج 29، ص 201.]

يعنى مبارزه ى فدك در حقيقت، يك مبارزه ى مالى صرف نبود. چهره اى سياسى و حكومتى داشته و طرح فدك در راستاى مبارزه با حاكمان آن زمان قلمداد مى شده است.

تناقضات ابوبكر در برخورد با فدك

1- از يك سو ادعا مى كند كه: پيامبران چيزى به ارث نمى گذارند و آنچه از آنان مى ماند صدقه است. و از سويى خانه ى پيامبر را به عايشه و ديگر زنان واگذار مى كند.

از حضرت زهرا درباره ى فدك، بينه مى خواهد ولى بدون بينه عايشه خانه را تصرف مى كند و پدر خويش را در آنجا دفن مى كند و....

2- به هنگامى كه اعلام مى شود هر كس از پيامبر چيزى طلب داشته باز گويد كسانى مثل جابر و ديگران مى روند و ادعاى خويش را مطرح مى كنند و بدون درخواست بينه از آنان، خواستشان عملى مى گردد. ولى به هنگامى كه زهرا عليهاالسلام فدك را مطالبه مى كند از او بينه مى خواهد.

3- در يك جا روايت مى كند كه: «و ما تركناه صدقه» يعنى تركه ى پيامبران صدقه است. و در يك جا مى گويد: «فهو طعمه لولى الأمر يعمل فيه مايشاء» تركه ى پيامبران از آن جانشين اوست كه هر چه بخواهد در آن مى كند.

4- در يك جا به ظاهر نرم و متين با حضرت زهرا عليهاالسلام برخورد مى كند و در يك سخنرانى خود، پس از خطبه، سخت و تند مى تازد و از اهانت فروگذار نمى كند.

در محضر فاطمه عليهاالسلام با نرمى سخن مى گويد و به هنگام سخنرانى در غياب فاطمه جسارت مى كند. مى گويد: «ما هذه الرعه الى كل قاله أين كانت هذه الأمانى...» [شرح ابن ابى الحديد، ج 16، ص 214.]

5- ابوبكر پس از شهادت شهود، فدك را براى فاطمه عليهاالسلام مى نويسد ولى عمر نوشته را پاره مى كند و ابوبكر هيچ نمى گويد.

6- در جايى ابوبكر گفته است: من مى دانم تو راست مى گويى ولى در جايى ديگر گفته است: «لكنى لاأعرف صحه قولك» من درستى گفته ى تو را نمى دانم.

أفان مات أو قتل انقابتم على أعقابكم

«و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين.» [سوره ى آل عمران، آيه ى 144.]

حضرت زهرا عليهاالسلام هنگامى كه از انحراف مسلمانان پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرده برمى گيرد و دورى آنان را از رهبرى شايسته و قرآن بازگو مى كند، براى اثبات انحراف آنان به اين آيه استدلال مى كند. با اين مقدمه كه به انصار مى گويد: چرا حركت نمى كنيد و چرا دست به شمشير نمى بريد آيا بهانه مى كنيد كه پيامبر مرده است؟! اين همان حقيقتى است كه قرآن آن را بازگو كرده و آشكارا گفته است كه: « و ما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل أفان مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم» يعنى محمد پيامبرى است همچون پيامبران گذشته، اگر بميرد يا كشته شود واپس مى گراييد. هر كس واپس گرايد ضررى به خدا نخواهد رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش مى دهد.

اين آيه، به راستى شاهد زنده اى بر واپس گرايى مسلمانان پس از پيامبر است. كسى نگويد چگونه مى شود پس از پيامبر، مسلمانان يا اكثريت مسلمانان از پيامبر چشم پوشى كنند و به جاهليت برگردند و بر اسلام ناب ثابت قدم نمانند.

اين آيه به وضوح پيش بينى مى كند و اعلام مى دارد كه پيامبر در اين جهت همچون پيامبران گذشته است كه اگر بميرد يا كشته شود آيا به جاهليت برمى گرديد؟ در اينجا لازم است به روايتى اشاره كنيم تا روشن شود كه جمله ى «قد خلت من قبله الرسل» اشاره به اين دارد كه اين پيامبر بسان پيامبر گذشته است، يعنى امت پيامبر پس از مرگ او اختلاف مى كنند و عده اى گمراه مى شوند.

به امام باقر عليه السلام گفتم: عامه (سنى ها) مى پندارند كه بيعت با ابوبكر از آن جهت كه همه ى مردم بدان تن دادند مورد رضاى الهى است و خداوند نخواسته است تا امت پيامبر را پس از او به فتنه بيندازد امام باقر عليه السلام فرمود: آيا آنان (سنى ها) كتاب خداوند را نمى خوانند مگر خداوند نمى فرمايد: و ما محمد الا رسول... گويد به امام گفتم: مردم (سنى ها) اين آيه را به گونه اى ديگر تفسير مى كنند. حضرت فرمود: مگر خداوند از امت هاى گذشته خبر نمى دهد كه آنان پس از آمدن بينات و بعد از رفتن پيامبرشان اختلاف كردند در آن آيه مى فرمايد تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض... و لو شاء الله ما اقتتل الذين من بعدهم من بعد ما جاءتهم البينات ولكن اختلفوا فمنهم من آمن و منهم من كفر [بقره، 253.] امام افزودند: از اين آيه مى توان استفاده كرد كه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله هم پس از آن حضرت اختلاف كرده اند دسته اى ايمان آورده اند و دسته اى كافر شده اند.

فدك در نگاه ديگران

استاد عبدالفتاح عبدالمقصود

در مقدمه ى كتاب فدك، تأليف سيد محمدحسن موسوى قزوينى حائرى به قلم استاد عبدالفتاح عبدالمقصود آمده است:

سرزمين فدك، چه از راه هبه و چه ارث، حق خالص فاطمه ى زهرا عليهاالسلام است و هيچ شك و شبه اى در اين زمينه نيست و كسانى كه در مناقشه ى ابوبكر با حضرت زهرا عليهاالسلام دقت كرده اند مى دادند كه ادعاى حضرت زهرا عليهاالسلام مبنى بر هبه ى فدك از سوى پيامبر به او توسط ابى بكر رد نشده است و تنها نپذيرفتن ابوبكر به جهت تعداد شهود و كيفيت شهود بود. و چه بسا عده اى چنين فكر مى كنند كه ابوبكر در اين نپذيرفتن معذور بوده چرا كه تعداد شاهدان كامل نبوده 