رأيتهم لو أن اربعه شهدوا على بفاحشه او رجلان بسرقه اكنتم مصدقين على؟ فأما ابوبكر فسكت و أما عمر فقال: و نوقع عليك الحد فقالت: كذبت و لومت الا أن تقر انك لست على دين محمد صلى الله عليه و آله ان الذى يجيز على سيده نساء أهل الجنه شهاده أو يقيم عليها حدا للعون كافر بما انزل الله على محمد صلى الله عليه و آله ان من أذهب الله عنهم الرجس أهل البيت و طهرهم تطهيرا لايجوز عليهم شهاده لانهم معصومون من كل سوء مطهرون من كل فاحشه. حدثنى عن اهل هذه الآيه لو أن قوما شهدوا عليهم أو على أحد منهم بشرك أو كفر أو فاحشه كان المسلمون يتبرؤن منهم و يحدونهم؟ قال نعم و ما هم و سائر الناس فى ذالك الاسواء قالت كذبت و كفرت لأن الله عصمهم و أنزل عصمتهم و تطهيرهم و أذهب عنهم الرجس فمن صدق عليهم يكذب الله و رسوله. [بحارالانوار، ج30، ص 305. به نقل از كتاب سليم بن قيس.]

آن زمانى كه مى خواستند فدك را با اين كه در دست حضرت و در تصرف وى بود بگيرند حضرت فرمود: آيا فدك در دست من نيست و وكيلم در آن نمى باشد و غله ى اين فدك را در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله من نخورده ام؟

ابوبكر و عمر گفتند: آرى. حضرت فرمود: پس چرا از من براى آنچه كه در دست من است بيّنه مى خواهيد؟ گفتند: چون غنيمت مسلمانان است. اگر بيّنه شهادت داد مى پذيرم وگرنه ما امضاء نمى كنيم. حضرت به آن دو نفر در حالى كه مردم در اطراف آن دو بودند و مى شنيدند فرمود: آيا مى خواهيد عمل پيامبر را نپذيريد و در خصوص ما حكمى برخلاف ديگر مسلمانان داشته باشيد. اى مردم، بشنويد آنچه را كه اين دو مرتكب مى شوند.

حضرت فرمود: آيا اگر من نسبت به اموال مسلمانان ادعايى داشته باشم از من بيّنه و شاهد مى خواهيد يا از مسلمانان؟ گفتند: نه ما از تو بيّنه مى خواهيم.

حضرت فرمود: اگر همه ى مسلمانان آنچه را كه در دست من است ادعا كنند از آنان بيّنه مى خواهيد يا از من؟ عمر خشمگين شد و گفت: اين غنيمت مسلمانان و زمين آنان است با اينكه در دست فاطمه است و غله آن را مى خورد. بنابراين اگر بيّنه اى آورد كه پيامبر فدك را به حضرت زهرا بخشيده در آن تجديدنظر خواهيم كرد. حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم آيا شنيديد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دخترم، سرور زنان اهل بهشت است. گفتند: آرى. آن را از پيامبر خدا شنيده ايم. حضرت فرمود: آيا سرور زنان بهشت ادعاى باطلى دارد و چيزى كه حقش نيست مى خواهد بگيرد. آيا اگر چهار نفر عليه من به كار زشتى و دو نفر به دزدى گواهى دهند تصديق مى كنيد. ابوبكر اينجا ساكت شد ولى عمر گفت: ما حد خدا را بر تو جارى مى سازيم. حضرت فرمود: تو دروغ مى گويى و پستى مى كنى مگر اينكه بپذيرى كه بر دين پيامبر نيستى. چون كسى كه عليه سرور زنان بهشت شهادت شاهد را بپذيرد يا حد الهى بر وى جارى سازد ملعون و به آنچه خدا فرو فرستاده كافر است.

دعوت از انصار براى يارى رساندن به على

خرج على كرم الله وجهه «بعد بيعه ابى بكر» يحمل فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه و آله على دابه ليلا فى مجالس الانصار تسالهم النصره فكانوا يقولون: يا بنت رسول الله قد مضت بيعتنا لهذا الرجل و لو ان زوجك و ابن عمك سبق الينا قبل ابى بكر ما عدلنا به: فيقول على- كرم الله وجهه- أفكنت أدع رسول الله صلى الله عليه و آله فى بيته لم أدفنه و أخرج انازع الناس سلطانه؟!

فقالت فاطمه عليهاالسلام ما صنع أبوالحسن الا ما كان ينبغى له و لقد صنعوا ما الله حسيبهم و طالبهم. [فاطمه الزهزا عليهاالسلام بهجه قلب المصطفى صلى الله عليه و آله ص 317. به نقل از امامه و السياسه. ص 12.]

پس از بيعت مردم با ابوبكر، امام على عليه السلام حضرت فاطمه دختر رسول خدا را شبها بر چهارپايى سوار مى كرد و حضرت، در مجالس انصار از آنان يارى مى خواست. آنان مى گفتند: اى دختر رسول خدا، بيعت ما با اين مرد ديگر تمام شد و گذشت اگر شوهر و پسر عمويت پيش از ابوبكر به نزد ما آمده بود ما كسى را همپاى او نمى شناختيم و از وى نمى گذشتيم. امام على عليه السلام مى فرمود: آيا من پيامبر خدا را در خانه اش بدون آنكه وى را دفن كنم رها مى ساختم و بيرون مى آمدم و با مردم در دستيابى به حكومت مى جنگيديم؟

حضرت زهرا عليهاالسلام مى فرمود: ابوالحسن، جز كارى كه شايسته ى او بود انجام نداده. و آنان نيز كارى كرده اند كه خداوند حسابرس آنان و پيگر كارشان خواهد بود.

درگيرى شديد حضرت، با عمر

محمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين، عن محمد بن اسماعيل، عن صالح بن عقبه، عن عبدالله بن محمد الجعفى، عن أبى جعفر و أبى عبدالله عليهماالسلام قالا: ان فاطمه عليهاالسلام لما أن كان من أمرهم ما كان أخذت بتلابيب عمر فجذبته اليها ثم قالت: أما و الله يا ابن الخطاب لو لا أنى أكره أن يصيب البلاء من لا ذنب له لعلمت أنى ساقسم على الله ثم أجده سريع الاجابه. [كافى، ج 1، ص 460. ح 5، باب مولد الزهرا فاطمه عليهاالسلام.]

امام باقر و امام صادق عليهماالسلام فرمودند: حضرت زهرا پس از كارهايى كه حاكمان آن زمان كردند يقه ى عمر را گرفت و به سمت خويش كشاند سپس فرمود: هشدار، به خدا سوگند اى پسر خطاب، خوش ندارم كه بلاء به پاكان برسد وگرنه بر خداوند سوگند ياد مى كردم و آنگاه خدا سريع الاجابه مى يافتم.

دفاع از امام

خلوا عن ابن عمى فوالذى بعث محمدا بالحق لئن لم تخلوا عنه لأنشرن شعرى و لأضعن قميص رسول الله صلى الله عليه و آله على رأسى و لأصرخن الى الله تبارك و تعالى فما ناقه صالح بأكرم على الله من ولدى. [فاطمه الزهرا عليهاالسلام بهجه قلب المصطفى صلى الله عليه و آله، ص 319 به نقل از بيت الاحزان، ص 87.]

پسر عمويم را رها كنيد سوگند به آنكه محمد صلى الله عليه و آله را به حق برانگيخت اگر از او دست نكشيد مويم را برهنه مى كنم و پيراهن رسول خدا را بر سرم مى گذارم و به درگاه خدا ناله و فرياد مى برم شتر صالح كرامتش نزد خدا از فرزندان من بيشتر نيست.

انتقاد شديد حضرت از مردم

خرجت فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه و آله اليهم فوقفت على الباب ثم قالت لا عهد لى بقوم حضروا أسوء محضر منكم. ترتكم رسول الله صلى الله عليه و آله جنازه بين أيدينا و قطعتم أمركم فيما بينكم فلم تؤمرونا و لم تروا لنا حقا كأنكم لم تعلموا ما قال يوم غدير خم والله لقد عقد له يومئذ الولاء ليقطع منكم بذلك منها الرجاء و لكنكم قطعتم الأسباب بينكم و بين نبيكم و الله حسيب بيننا و بينكم فى الدنيا و الاخره. [بحارالأنوار، ج 28، ص 205، ح 3، اين حديث در كتابهاى بسيار ديگرى نيز آمده است.]

پس از پيامبر صلى الله عليه و آله مردم، در خانه حضرت ريختند. حضرت دم درآمدند و به مردم چنين سخن گفتند: مردمى با حضورى زشت تر از حضور شما در خانه ام نمى شناسم. جنازه ى رسول خدا را در پيش روى ما وانهاديد و خلافت را در ميان خود قطعى كرديد رهبرى را به ما واگذار نكرديد و هيچ حقى براى ما در نظر نگرفتيد. گويا شما از گفته ى پيامبر در روز غدير خم باخبر نبوديد!

به خدا سوگند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آن روز ولايت و رهبرى ر