ه من بخواهم تو را براى مخالفت با خود سرزنش كنم. سخت است جدايى تو بر من و از دست دادن تو براى من. ولى چه كنم چاره اى نيست. به خدا سوگند مصيبت پيامبر خدا را بر من زنده كردى و وفات و رفتن تو بر من بسيار گران است. «انا لله و انا اليه راجعون» «ما براى خداييم و بسوى او باز مى گرديم» چقدر اين مصيبت فاجعه است و چقدر دردناك و چه سوزناك و چه حزن آور است. به خدا سوگند اين مصيبتى است كه تسليتى بر او نيست و بلايى است كه جبران ناپذير است.

آنگاه هر دو، ساعتى گريستند و حضرت، سر فاطمه عليهاالسلام را گرفت و به سينه چسباند و فرمود: هر وصيتى كه دارى بگو آنگونه كه تو دستور مى دهى عمل خواهم كرد و نظر شما را بر نظر خويش مقدم مى دارم. سپس حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: اى پسر عمو، پيامبر خدا بهترين پاداش را به تو دهد، اولين وصيت من اين است كه: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج كنى چرا كه او همچون خودم براى فرزندانم مى باشد و چرا كه مردان نيازمند داشتن زن هستند....

آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام گفت: اى پسرعمو، براى من تابوتى سرپوشيده فراهم كن چرا كه فرشتگان شكل آن را نشانم داده اند. حضرت على فرمود: خصوصيات آن را برايم بازگو. حضرت شرح داد و على عليه السلام چنين تابوتى برايش فراهم ساخت...

آنگاه حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: تو را سفارش مى كنم كه احدى از آنان كه به من ظلم كردند و حقم را بردند بر جنازه ى من حاضر نشوند چرا كه آنان دشمن من و رسول خدايند و مگذار احدى از آنان و احدى از پيروانشان بر من نماز بگذارد و مرا شبانه به خاك بسپار آن هنگام كه چشم ها آرام مى گيرند و به خواب مى رود. پس از آن، حضرت وفات كرد سلام خدا بر او و بر پدرش و بر شوهرش و بر فرزندانش باد.

رعايت حال شوهر

عن أبى جعفر عليه السلام قال: ان فاطمه عليهالسلام ضمنت لعلى عليه السلام عمل البيت و العجين و الخبز وقم البيت و ضمن لها على عليه السلام ما كان خلف الباب نقل الحطب و أن يجيى بالطعام فقال لها يوماً: يا فاطمه هل عندك شى ء؟ قالت: والذى عظم حقك ما كان عندنا منذ ثلاث إلا شى ء آثرتك به قال أفلا أخبرتنى؟

قالت: كان رسول الله صلى الله عليه و آله نهانى أن أسألك شيئاً فقال: لا تسألى ابن عمك شيئاً ان جاءك بشى ء عفوا و الا فلا تسأليه.... [بحارالأنوار، ج 14، ص 197، ح 4، به نقل از تفسير عياشى.]

امام باقر عليه السلام فرمود: حضرت فاطمه عليهاالسلام كار خانه و خمير نان و نظافت كردن را براى على عليه السلام به عهده گرفته بود و حضرت على عليه السلام هم در برابر، كارهاى بيرون خانه را، آوردن هيزم و آوردن خوراكى ها.

در يك روز امام على عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام پرسيد: آيا نزد شما چيزى هست؟ حضرت گفت: سوگند به آن كه حق تو را بزرگ داشته سه روز است كه هيچ چيزى نداريم جز همان كه شما را بر آن مقدم داشتم. حضرت على عليه السلام فرمود: چرا مرا باخبر نساختى؟ حضرت زهرا عليهاالسلام گفت رسول خدا صلى الله عليه و آله از اينكه چيزى از شما بخواهم مرا نهى فرمودند و گفتند: از پسر عمويت چيزى مخواه هر چه كه خود به دلخواه آورد وگرنه تو از او چيزى نخواه....

وصيتهاى حضرت

عن أبى عبدالله، عن آبائه قال: ان فاطمه لما احتضرت أوصت عليا عليه السلام فقالت: اذا أنا مت فتول أنت غسلى و جهزنى و صل على و أنزلنى قبرى و ألحدنى و سو التراب على و اجلس عند رأسى قباله و جهى فأكثر من تلاوه القرآن و الدعا فانها ساعه يحتاج الميت فيها الى أنس الأحياء و أنا استودعك الله تعالى و اوصيك فى ولدى خيرا. [بحارالأنوار، ج 82، ص 27، ح 13، به نقل از مصباح الانوار.]

حضرت زهرا عليهاالسلام چون در حالت احتضار قرار گرفت به امام على عليه السلام وصيت كرد: آن زمان كه مردم، تو خود غسلم را به عهده بگير و مرا تجهيز كن و بر من نماز بگذار و در قبرم بگذار و لحد برايم ببند و خاك برم بريز و كنار سرم برابر صورتم بنشين و بسيار قرآن و دعا بخوان چرا آن ساعتى است كه مرده به انس گيرى با زندگان نيازمند است و من تو را به خداى مى سپارم و تو را به نيكى با فرزندانم توصيه مى كنم.

ادب با شوهر

.

.. فقاما فجلسا بالباب و دخل على عليه السلام على فاطمه عليهاالسلام فقال لها أيتها الحرة فلان و فلان بالباب يريدان أن يسلما عليك فما تريدين قالت: البيت بيتك والحرة زوجتك افعل ما تشاء. [بحارالأنوار، ج 43، ص 198، ح 29، به نقل از كتاب سليم بن قيس.]

ابوبكر و عمر از على عليه السلام خواستند تا اجازه ى ورود، از فاطمه برايشان بگيرد هر دو در آستانه ى در نشستند حضرت، وارد خانه شد به فاطمه عليهاالسلام فرمود: اى آزاده، فلان و فلان دم در هستند مى خواهند تا سلامى بدهند. خواست و نظر شما چيست؟ حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: خانه، خانه ى توست و زن آزاده همسر تو هر چه شما مى خواهى.

ياد خاطره هاى حضور پيامبر

على بن ابراهيم، عن أبيه، عن ابن ابى عمير، بن هشام بن سالم، عن أبى عبدالله عليه السلام قال: سمعته يقول: عاشت فاطمه عليهاالسلام بعد أبيها خمسه و سبعين يوما لم تركاشرة و لاضاحكة تأتى قبور الشهداء فى كل جمعة مرتين الاثنين و الخميس فتقول: ههنا كان رسول الله صلى الله عليه و آله ههنا كان المشركون. [كافى، ج 3، ص 228، حديث 3.]

امام صادق فرمود: حضرت فاطمه عليهاالسلام هفتاد و پنج روز پس از پيامبر صلى الله عليه و آله زيستند در اين مدت هرگز شاد و خندان نبودند در هر هفته دو بار روزهاى دوشنبه و پنج شنبه به زيارت قبور شهيدان (در احد) مى آمدند و مى فرمودند: اينجا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود و اينجا مشركان بودند.

درد دل حضرت با پيامبر

حميد بن زياد، عن الحسن بن محمد الكندى، عن أحمد بن الحسن الميثمى، عن أبان بن عثمان، عن محمد بن المفضل قال سمعت أباعبدالله عليه السلام يقول جائت فاطمه عليهاالسلام الى ساريه فى المسجد و هى تقول و تخاطب النبى صلى الله عليه و آله:
قد كان بعدك أنباء و هنبثه 	  	لو كنت شاهدها لم يكثر الخطب
انا فقدناك فقد الأرض و ابلها 	  	و اختل قومك فاشهدهم و لا تغب

[كافى، ج 8، ص 375، ح 564.]

امام صادق عليه السلام فرمود: حضرت فاطمه عليهاالسلام كنار ستونى در مسجد آمد و اين چنين خطاب به پيامبر زمزمه مى كرد.

اى پيامبر، پس از تو خبرها و سختى بزرگى رخ داد كه اگر تو بودى و مى ديدى چندان بزرگ نمى نمود

ما تو را از دست داديم چونان زمينى كه باران سرشارش را از دست بدهد و يارانت از هم فرو پاشيدند آنان را بنگر و غايب مباش

در ارتباط با شوهر

... قال على عليه السلام فانى ضمنت لهما ذلك قالت: ان كنت قد ضمنت لهما شيئا فالبيت بيتك و النساء تتبع الرجال لا أخاف عليك بشى ء فائذن لمن أحببت... [بحارالأنوار، ج 43، ص 203، ح 31، به نقل از علل الشرايع.]

حضرت امير عليه السلام با فاطمه عليهاالسلام چنين گفت: آن دو نفر بارها خواسته اند تا اجازه ى ورود گيرند و شما به آنان اجازه نداده ايد اين بار از من خواسته اند تا برايشان از شما اجازه بگيرم حضذرت فرمود: من به آنان اجازه نمى دهم و با آنان يك كلمه سخن نخواهم گفت تا با پدرم مل