سن عليه السلام آنان را مى كشد. بار ديگر آنان را جمع مى كند و امام حسين عليه السلام آنان را مى كشد. همچنان آنان را جمع مى كند و هيچيك از ذريّه ى ما نمى ماند مگر اينكه آنان را مى كشد. آنگاه خداوند عقده ى غيظ را باز مى كند و اندوه را از ياد مى برد. [ بحار الانوار: ج 43 ص 221 ح 7 از ثواب الاعمال.]

لباس خونين

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: روز قيامت دخترم فاطمه محشور مى شود در حاليكه لباسى با خون رنگين شده همراه دارد. دست به ستونى از ستونهاى عرش مى زند و مى گويد: اى خداى عادل، بين من و قاتل فرزندم حكم كن.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: قسم به پروردگار كعبه، خداوند براى دخترم حكم مى كند. [ بحار الانوار: ج 43 ص 220 ح 3 ازعيون اخبار الرضا عليه السلام.]

دوستان فاطمه

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: روز قيامت كه مى شود، براى پيامبران و رسول منبرهايى از نور نصب مى شود، و منبر من روز قيامت از منبرهاى آنان بلندتر است. آنگاه خدا مى فرمايد: يا محمد، خطبه بخوان. من خطبه اى مى خوانم كه هيچيك از انبياء و رسل مثل آن را نشنيده اند.

سپس براى اوصيا منبرهايى از نور نصب مى شود، و براى وصى من على بن ابى طالب در وسط آنان منبرى از نور نصب مى گردد، و منبر او بلندترين منبرهاى آنان است. آنگاه خدا مى فرمايد: يا على، خطبه بخوان. او خطبه اى مى خواند كه هيچيك از اوصيا مثل آن خطبه را نشنيده اند.

سپس براى اولاد انبيا و مرسلين منبرهايى نصب مى شود، و براى دو پسرم و دو سبطم و دو ريحانه ى زمان حياتم منبرى از نور قرار داده مى شود. بعد به آنان گفته مى شود خطبه بخوانيد، و آنان دو خطبه مى خوانند كه هيچيك از اولاد انبيا و مرسلين مثل آن را نشنيده اند.

سپس منادى- جبرئيل است- ندا مى كند: كجاست فاطمه دختر محمد؟ كجاست خديجه دختر خويلد؟ كجاست مريم دختر عمران؟ كجاست آسيه دختر مزاحم؟ كجاست ام كلثوم مادر يحيى بن زكريا؟ آنان برمى خيزند.

خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: اى اهل جمع، امروز كرم از آن كيست؟ محمد و على و حسن و حسين عليهم السلام مى گويند: كرم از آن خداوند واحد قهار است. خداوند تعالى مى گويد: اى اهل جمع، من كرم را از آن محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. اى اهل جمع، سرها را به زير اندازيد و ديدگان را ببنديد. اين فاطمه است كه بسوى بهشت مى رود.

بعد جبرئيل ناقه اى از ناقه هاى بهشت كه از دو طرف با ديباج زينت شده براى او مى آورد. آن ناقه افسارش از مرواريد تر و صاف است و بر روى آن زينى و هودجى از مرجان گذاشته شده است.

آن ناقه را در برابر فاطمه عليهاالسلام مى خوابانند و او سوار مى شود، و صد هزار فرشته خدمت او فرستاده مى شوند و آنان از طرف راست او مى روند، و صد هزار فرشته ى ديگر نزد او فرستاده مى شوند، و از طرف

چپ او راه مى روند، و صد هزار فرشته نزد او فرستاده مى شوند، و او را روى بالهايشان حمل مى كنند تا او را بر در بهشت مى آورند.

همينكه در بهشت رسيدند نگران مى شود و خدا مى فرمايد: اى دختر حبيب من، نگرانيت براى چيست؟ من امر كردم تو را به بهشت من ببرند؟ عرض مى كند: اى پروردگار من، دوست دارم در چنين روزى قدر من شناخته شود. خدا مى فرمايد: اى دختر حبيب من، برگرد و ببين كسى كه در قلب او محبت تو يا محبت يكى از ذريه ى تو باشد دستش را بگير و او را داخل بهشت كن.

آن روز فاطمه عليهاالسلام شيعه و دوست خودش را از ميان مردم انتخاب مى كند، همانگونه كه پرنده دانه هاى خوب را از ميان دانه هاى بد برمى چيند. وقتى شيعيان فاطمه عليهاالسلام همراه او بر در بهشت مى رسند، خداوند به دلهاى آنان القاء مى كند كه بار ديگر نگاهى كنند. و قتى نگاه مى كنند خداوند عزوجل مى فرمايد: اى دوستان من، نگرانى شما چيست؟ فاطمه دختر حبيبم درباره ى شما شفاعت كرد. آنان مى گويند: پروردگارا، ما نيز مى خواهيم در چنين روزى قدر و منزلتمان معلوم شود. خدا مى فرمايد: اى دوستان من، برگرديد و نظر كنيد. هر كس شما را به خاطر دوستى فاطمه دوست مى داشته يا شما را بخاطر دوستى فاطمه غذا داده يا بخاطر دوستى فاطمه شما را پوشانيده يا به خاطر دوستى فاطمه سيراب كرده، يا به خاطر دوستى فاطمه غيبت را از شما رد كرده، دستش را بگيريد و داخل بهشت كنيد.

بخدا قسم آن روز در ميان مردم غير از شاك يا كافر يا منافق شفاعت نشده نمى ماند. و وقتى آنان بين طبقات مردم قرار مى گيرند صدا مى زنند همانگونه كه خداوند تعالى فرموده: براى ما شفاعت كننده اى و دوست مهربانى نيست؟ بعد مى گويند: اگر بار ديگر ما را برگردانند از مؤمنين خواهيم شد. [ بحار الانوار: ج 43 ص 64 ح 57 از تفسير فرات.]

قصرهاى فاطمه و على

پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: آنگاه كه خداوند دستور داد كه فاطمه عليهاالسلام را به على تزويج كنم و من اين كار را انجام دادم، جبرئيل به من گفت: خداوند بهشتى از مرواريد آفريده كه بين هر ستون تا ستون ديگر مرواريدى آراسته به ياقوت با طلاست و سقفهاى آن از زبرجد سبز است، و طاقهايى در آن قرار داده شده كه از مرواريد آراسته به ياقوت است.

غرفه و اطاقهاى آن خشتى از طلا و خشتى از نقره و خشتى از ياقوت و خشتى از زبرجد است. خداوند چشمه هايى در آن قرار داده كه از اطراف غرفه ها مى جوشد و نهرها اطراف آن را گرفته، و روى نهرها قبه هايى از در گذاشته كه با زنجيرهاى طلا به هم متصل است، و اطراف آن را درختان گوناگون احاطه كرده است.

بر روى هر شاخه قبه اى بنا شده است. در هر قبه اى تختى از در سفيد كه پوشش آن از سندس و استبرق است پوشيده شده، و زمين آن با زعفران فرش شده، و مشك و عنبر پاشيده شده است.

در هر قبه حوريه اى است، و هر قبه هزار در دارد. بر هر درى دو دختر خدمتكار و دو درخت، و هر قبه فرش شده و اطراف آن نوشته اى از آيةالكرسى است.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: گفتم: يا جبرئيل، خداوند اين بهشت را براى چه كسى بنا كرده است؟ گفت: آن را براى على بن ابى طالب و دخترت فاطمه بنا كرده، و اين غير از آن بهشتى است كه دارند. اين تحفه اى است كه خداوند به آنان داده، تا به خاطر آن چشم تو يا رسول الله روشن شود. [ بحار الانوار: ج 43 ص 40 ح 41 از اربعين ابوصالح مؤذن.]

عمر و قنفذ در محشر

و قتى پيامبر صلى الله عليه و آله را به معراج بردند، به آنحضرت گفته شد: خداوند تبارك و تعالى از سه چيز به تو خبر مى دهد تا ببيند صبر تو چگونه است؟ پيامبر صلى الله عليه و آله مى گويد: به امر تو تسليم هستم، تا آنجا كه خدا مى فرمايد:

اما دخترت فاطمه، من او را در كنار عرشم نگاه مى دارم، و به او گفته مى شود: خداوند تو را در ميان خلق حاكم قرار داده است. درباره ى كسى كه به تو و اولادت ستم كرده هر چه مى خواهى حكم كن كه من حكم تو را درباره ى آنان اجرا مى كنم. او در عرصه ى محشر حاضر مى شود. و قتى آنان كه به او ظلم و ستم كردند حاضر مى كنند حضرت دستور مى دهد آنان را به آتش جهنم ببرند، و ظالم مى گويد: «اى حسرت بر آنچه در پيشگاه خداوند از حد خود تجاوز كردم» و آرزو مى كند كه او را بار ديگر برگرد