نند، و ستمگر دستهاى خود را به دندان مى گيرد و مى گويد: «اى كاش با پيامبر خدا راهى اتخاذ مى كردم»، «اى واى بر من! اى كاش فلانى را براى خود دوست نمى گرفتم»، و مى گويد: تا وقتى نزد ما آمد مى گويد: «اى كاش بين من و تو به قدر مشرق و مغرب فاصله بود. تو همنشين بدى بودى» «و آن روز اين سخنان شما را سود ندارد زيرا ستم كرديد و شما در عذاب مشترك هستيد» و ظالم مى گويد: «خدايا تو بين بندگانت در آنچه با هم اختلاف مى كردند حكم مى كنى يا حكم با ديگرى است»؟ به آنان گفته مى شود: «آگاه باشيد لعنت خدا بر ستمگران است، آنانكه مانع راه خداوند شدند، و راه كج را اختيار كردند، و آنان در آخرت كافر هستند».

اول كسى كه درباره ى او حكم مى شود محسن بن على عليه السلام و قاتل اوست. سپس درباره ى قنفذ كه او و رفيقش عمر را مى آورند و با تازيانه ى آتشين آن دو را مى زنند، كه اگر يكى از آن تازيانه ها به درياها زده شود از مشرق تا مغرب آن به جوش مى آيد، و اگر بر كوههاى دنيا قرار بگيرد، طورى پراكنده مى شود كه مانند خاكستر مى گردد. با آن تازيانه به آن دو نفر عمر و قنفذ زده مى شود... [ كامل الزيارات: ص 334 ح 11.]

صراط و چادر زهرا

خداوند بر آنان كه معجزات حضرت ابراهيم عليه السلام را منكر شدند، چنين اتمام حجت كرد كه فرمود: بگو به هر محلى كه در بيرون مكه مى خواهند بروند كه آيات حضرت ابراهيم عليه السلام را در آتش مى بينند، و هنگامى كه بلا و گرفتارى آنان را احاطه كرد بانويى را در هوا مى بينند كه اطراف مقنعه اش را آويزان مى كند. به آن بياويزند تا از هلاكت نجات پيدا كنند و آتش از آنان كنار رود.

آنان به بيرون مكه رفتند و شدت حرارت و سوزش آتش را در بيابان ديدند و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و بر رسالت آنحضرت شهادت دادند، و قصه را چنين تعريف كردند: در آن گير و دار و اضطراب ناگهان در هوا بانويى ديده شد كه مقنعه ى خود را انداخته و رشته هاى آن به سوى ما آويزان شده است، بگونه اى كه دست ما به آن مى رسد.

در اين هنگام منادى از آسمان ما را صدا مى زد: «اگر نجات مى خواهيد به يكى از رشته ها و تارهاى اين مقنعه چنگ زنيد». هريك از ما به رشته اى از رشته هاى مقنعه آويختيم و او ما را به هوا بالا برد. ما پاره هاى شعله آتش را مى شكافتيم ولى شعله ى آن به ما نمى رسيد، و ما از آن رشته هاى مقنعه كه آويخته بوديم سنگينى نمى كرديم، و آن رشته ها كه در دست ما بود با همه ى باريكى پاره نمى شد. با همين حال آن آتشها از ما كنار رفت، و همانطور كه ما را به هوا بلند كرده بود با عافيت و سلامت هريك از ما را در صحن خانه ى خودمان بر زمين گذاشت.

بعد از خانه بيرون آمديم و خدمت شما رسيديم و علم داريم كه گريزى از دين تو و برگشتن از تو نيست و تو بهترين پناه و پشتيبان بعد از خدا هستى. گفتارهاى تو راست و كردارهاى تو حكيمانه است.

پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از آنكه گروه دوم ايمان آوردند به آنان گفت: اى بندگان خدا، شما را خداوند با اين بانو پناه داد، آيا مى دانيد آن كه بود؟ گفتند: نه فرمود: آن دخترم فاطمه است و او سيدة نساءالعالمين است. وقتى خداوند تعالى همه ى خلايق را از اولين و آخرين محشور مى كند، منادى پروردگار از زير عرش ندا مى كند: اى خلايق، ديدگانتان را ببنديد تا فاطمه دختر محمد سيد نساءالعالمين از صراط بگذرد.

همه ى خلايق ديدگانشان را مى بندند و فاطمه از صراط مى گذرد. در قيامت هيچكس نمى ماند مگر آنكه ديدگانش را از فاطمه عليهاالسلام مى بندد جز محمد و على و حسن و حسين و اولاد طاهرينشان عليهم السلام كه آنان محرم فاطمه عليهاالسلام هستند. و قتى وارد بهشت مى شود چادر فاطمه عليهاالسلام روص صراط كشيده مى شود. يك طرف آن در دست فاطمه عليهاالسلام در بهشت است و طرف ديگر در عرصات محشر است. منادى پروردگار ندا مى كند: «اى دوستان فاطمه، به رشته هاى چادر فاطمه سيدة نساءالعالمين بياويزيد». آنگاه هيچ دوستى از فاطمه عليهاالسلام نمى ماند مگر آنكه به رشته اى از رشته هاى چادر فاطمه عليهاالسلام مى آويزد، تا آنجا كه بيش از هزار گروه و هزار گروه و هزار گروه به آن مى آويزند. از حضرت پرسيدند: هريك گروه چند نفر است يا رسول الله. فرمود: هزار هزار نفر از مردم است. [ تفسير الامام العسكرى عليه السلام: ص 430.]

حله هاى كرامت

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دختر فاطمه روز قيامت اين چنين محشور مى شود: حله هاى كرامت كه آب حيوان آميخته بر تن كرده و خلايق به او مى نگرند و از جلالت و شكوه او تعجب مى كنند. بعد حله ى ديگرى از حله هاى بهشتى مى پوشد، و به هر حله اى با خط سبز نوشته شده: دختر محمد را با زيباترين صورت و بالاترين كرامت و بهترين شكل داخل بهشت كنيد.

او را همانند عروس با هفتاد هزار دختر خدمتكار در اطراف او به سوى بهشت مى برند. [ فرائد السمطين: ج 2 ص 64.]

با محبت فاطمه در صد مورد

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه دخترم فاطمه عليهاالسلام را دوست بدارد در بهشت با من است، و كسى كه او را دشمن بدارد در آتش جهنم است. محبت فاطمه عليهاالسلام در صد مورد فايده دارد كه آسان ترين آن موارد هنگام مرگ و در قبر و كنار ميزان اعمال و در قيامت و در صراط و هنگام حساب است.

كسى كه دخترم فاطمه عليهاالسلام از او راضى باشد من از او راضى هستم، و كسى كه من از او راضى باشم خدا از او راضى است، و كسى كه فاطمه بر او غضبناك باشد من بر او غضب مى كنم، و كسى كه من بر ا و غضب كنم خداوند بر او غضب مى كند. واى به حال كسى كه به فاطمه و ذريه و شيعيانش ستم كند. [ بحار الانوار: ج 27 ص 116 ح 94 از ايضاح دفائن النواصب.]

ذريه و دوستان فاطمه

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هنگامى كه روز قيامت شود، منادى ندا مى كند: اى گروه مردم، چشمهايتان را ببنديد و سرهايتان را به زير اندازيد تا فاطمه بنت محمد عبور كند، و او اول كسى است كه پوشيده است و دوازده هزار حورى و پنجاه هزار فرشته از فردوس او را پيشواز مى كنند.

آنان بر مركبهايى كه بالهاى آنان از ياقوت و زمامشان از مرواريد و ركابشان از زبرجد و زين آنان از در و بر روى هر زين متكائى از سندس است سوار هستند و فاطمه عليهاالسلام را با اين جلالت مى برند تا از صراط بگذرانند و به بهشت فردوس ببرند، و با آمدن او اهل بهشت به يكديگر مژده مى دهند.

فاطمه عليهاالسلام روى تختى از نور مى نشيند، و آنان نيز در اطراف حضرت مى نشينند، و آنجا جنة الفردوس است كه سقف آن عرش رحمان و در آن دو قصر است: يكى قصر سفيد و ديگر زرد از يك رشته مرواريد در قصر سفيد هفتاد هزار خانه كه مساكن محمد و آل محمد عليهم السلام است. در قصر زمرد هفتاد هزار خانه است كه مساكن ابراهيم و آل ابراهيم عليهم السلام است.

آنگاه خداوند فرشته اى خدمت فاطمه عليهاالسلام مى فرستد كه قبل از او براى هيچكس نفرستاده و بعد از او نيز براى هيچكس نمى فرستد، و به او مى گويد: پروردگارت به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: از من درخواست كن.

فاطمه عليهاالسلام مى گويد: خداوند سلام است و 