سلام از اوست، و نعمتش را بر من تمام كرده و كرامتش را بر من گوارا نموده و بهشت خود را به من ارزانى داشته است، و مرا بر ساير مخلوقش برترى داده است. من از خدا فرزندانم و ذريّه ام و آنانكه ذريّه ى مرا بعد از من دوست داشتند و آنان را مراعات كردند مى خواهم.

خداوند به آن فرشته پيش از آنكه از جاى خود كنار برود وحى مى كند، به فاطمه عليهاالسلام خبر بده كه من تو را شفيع قرار دادم براى فرزندانت و ذريه ات و كسانى كه آنان را به خاطر تو دوست داشته و بعد از تو آنان را مراعات كرده اند. فاطمه عليهاالسلام مى گويد: حمد خدائى را كه حزن و اندوه را از من برطرف كرد و چشم مرا روشن نمود و با اين لطف و عنايت، خداوند چشم محمد را روشن كرد. [ دلائل الامامه: ص 57.]

جلالت فاطمه در محشر

ابوذر مى گويد: سلمان و بلال را ديدم كه به طرف پيامبر صلى الله عليه و آله مى آيند. سلمان خود را روى قدمهاى پيامبر صلى الله عليه و آله انداخت و بوسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله او را از اين كار بازداشت و به او فرمود: اى سلمان، كارى كه عجمها نسبت به پادشاهانشان انجام مى دهند با من مكن. من بنده اى از بندگان خدا هستم. از همان چيزها كه غلامان مى خورند من نيز مى خورم و همانگونه كه غلامان مى نشينند من نيز مى نشينم.

سلمان عرض كرد: مولاى من، به خاطر خدا از تو درخواست مى كنم كه فضائل فاطمه عليهاالسلام در روز قيامت را به من خبر دهى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله با صورت باز و خندان رو به من كرد و فرمود: قسم به خدائى كه جان من در دست اوست، او بانوئى است كه در عرصه ى قيامت سوار بر ناقه اى مى گذرد، كه سر آن ناقه از خوف خدا، و چشمانش از نور خدا، و افسارش از جلال خدا، و گردنش از بهاء خدا، و كوهانش از رضوان خدا، و دستش از قدس خدا، و پاهايش از مجد خداست. اين ناقه راه رفتنش تسبيح و صدايش تقديس است. بر روى آن هودجى از نور است.

در آن هودج دخترى انسيه حوريّه ى عزيزه است. اين صفات در او جمع شده و او اين چنين آفريده شده و ساخته شده و از سه چيز شكل يافته: اولش از مشك اذفر، وسطش از عنبر اشهب، آخرش از زعفران سرخ و خميره ى او با آب حيوان است. اگر او آب دهان بريزد هفت درياى شور شيرين مى شود. اگر از ناخن خنصر او به دار دنيا بيايد نور خورشيد و ماه پوشيده مى شود.

جبرئيل از طرف راست و ميكائيل از طرف چپ، و على از پيش رو، و حسن و حسين پشت سر او هستند، و خداوند او را حفظ مى كند و نگاه مى دارد. آنان از عرصه ى قيامت مى گذرند.

ناگهان ندائى از طرف خداوند جل جلاله مى آيد: اى گروههاى مردم ديدگانتان را ببنديد و سرهايتان را پائين بيندازيد. اين فاطمه دختر محمد پيامبر شما و همسر على امام شما و مادر حسن و حسين است.

فاطمه عليهاالسلام در حالى كه دو پوشش سفيد دارد از صراط مى گذرد، وقتى داخل بهشت مى شود و آنچه خدا براى كرامت و گراميداشت او آماده كرده مى بيند، مى گويد: «بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن، ان ربنا لغفور شكور، الذى احلنا دار المقامه من فضله لايمسنا فيها نصب و لايمسنا فيها لغوب»، حمد خداى را كه اندوه و حزن را از ما برطرف كرد، و راستى پروردگار ما بسيار آمرزنده و تشكر كننده است. آن خدايى كه از فضل خود ما را در سراى اقامت مكان داد. آنجا كه تعب و خستگى به ما نمى رسد.

بعد خداوند عزوجل به او وحى مى كند: يا فاطمه، از من بخواه تا عطا كنم و از من درخواست كن تا تو را راضى كنم.

فاطمه عليهاالسلام مى گويد: بارالها تو آرزوى من هستى، و بالاتر از آرزو هستى. از تو درخواست مى كنم دوستانم و دوستان عترتم را به آتش جهنم عذاب مكنى.

خداوند به او وحى مى كند: يا فاطمه، به عزت و جلال و بلندى مكانم قسم، دو هزار سال قبل از آنكه آسمانها و زمين را بيافرينم بر خودم سوگند ياد كرده ام كه دوستان تو و دوستان عترتت را به آتش عذاب نكنم. [تا ويل الآيات: ج 2 ص 483 ح 12.]

رقعه ى آزادى

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: جبرئيل به من گفت: وقتى خداى تعالى فاطمه را به على تزويج كرد، به رضوان دستور داد و به شجره طوبى امر كرد كه رقعه هائى براى دوستان آل محمد عليهم السلام بر خود گيرد. بعد فرشتگانى از نور به شماره ى آن رقعه ها كه آنها را بريزند، و آن فرشتگان آن رقعه ها را بردارند. و قتى روز قيامت براى اهل محشر برقرار شود، خداوند آن فرشتگان را با آن رقعه هاى پائين مى فرستد. وقتى فرشته اى از آن فرشتگان با يكى از دوستان اهل بيت ملاقات مى كند رقعه ى بيزارى از آتش را به او مى دهد. [ عوالم العلوم: ج 11/ 2 ص 1165 ح 7 از مناقب ابن شهر آشوب از كتاب ابوبكر ابن مردويه.]

قصر مرجان

پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ى آسمان چهارم كه در شب معراج به آنجا رفته بود، فرمود: براى مريم و مادر موسى و آسيه زن فرعون و خديجه دختر خويلد قصرهائى از ياقوت ديدم، و براى فاطمه دختر محمد هفتاد قصر از مرجان سرخ كه با مرواريد آراسته بود، و درها و تختهاى آن از يك چوب ساخته شده بود، ديدم. [ عوالم العلوم: ج 11/ 2 ص 1164 ح 5 از الفصول المهمه.]

غرفه ى درّى

عايشه مى گويد: خدمت پيامبر بود. آنحضرت على را ياد كرد و فرمود: اى عايشه، در دنيا كسى نزد خدا و نزد من محبوب تر از على و همسرش فاطمه دخترم و دو فرزندش حسن و حسين نيست. اى عايشه، مى دانى براى دخترم فاطمه و شوهرش چه ديدم؟ عايشه گفت: نه، به من خبر بده يا رسول الله.

فرمود: اى عايشه، دخترم سيده ى زنان عالميان است و شوهرش به هيچيك از مردم قياس نمى شود، و دو فرزندش حسن و حسين دو ريحانه ى من در دنيا و آخرت هستند. اى عايشه، من و فاطمه و حسن و حسين و پسر عمويم على در غرفه اى از در سفيد هستيم كه اساس و پايه ى آن از رحمت خداوند و اطراف آن از بخشش و رضوان خداست و آن غرفه زير عرش خداى تعالى است.

بر سر على تاجى است كه نورش از مشرق تا مغرب را روشن كرده، و او با پوشيدن دو حله ى سرخ رنگ با فخر و مباهات راه مى رود. اى عايشه، ذريه ى دوستان ما از طينت و سرشته اى كه زير عرش است آفريده شده اند، و ذريه ى دشمنان ما از طينت و سرشته اى كه از چكيده ى اهل آتش است آفريده شده اند. [ الفضائل شاذان: ص 169.]

از زبان عمر

عمر بن خطاب مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من و فاطمه و حسن و حسين و على در حظيرةالقدس در قبه ى سفيدى كه آن قبه مجد و بزرگوارى است هستيم و شيعيان ما در طرف راست عرش خداى رحمن تبارك و تعالى هستند. [ بشاره المصطفى صلى الله عليه و آله: ص 47. عوالم العلوم: ج 11/ 2 ص 172 از فردوس الاخبار.]

قاتلان حسين

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: وقتى روز قيامت مى شود فاطمه با گروهى از زنان مى آيد. به او گفته مى شود: داخل بهشت شو. او مى گويد: داخل نمى شوم تا بدانم بعد از من چه كردند. به او گفته مى شود: به وسط صحنه ى قيامت نظر كن.

فاطمه عليهاالسلام نگاه مى كند و مى بيند: حسين عليه السلام ايستاده و سر در بدن ندارد. ناله اى مى زند و من نيز به ناله ى او ناله مى زنم و فرشتگان به ناله ى ما ناله مى زنند.

در اين هنگام خداى عزوجل به خاطر ما غضب مى كند، و به آتشى كه نا