ه سير ارتجاعى كشانده خواهد شد). و بيچاره، خوانندگان و نويسندگان ساده و خوش باور، پس از مطالعه سرنوشت نهضت هاى شكست خورده، و بررسى حوادث تلخ گذشته، تحت تأثير القائات استعمارگران قرار گرفته مى گويند. را ستى چرا انقلاب كنيم كه بعد از مدتى شكست بخورد؟ چرا نهضتى را بپا كنيم كه فوراً سرنگون شود؟ چرا انقلاب را با جان و خون خود آبيارى نمائيم كه فرزندان خود را ببلعد؟ اين گروه اگر سياست هاى شيطانى استعمارگران را درك مى كردند. و حوادث و رويدادهاى تاريخى را به درستى ارزيابى، مى نمودند. و قانون عليت را مى شناختند كه:

چيزى بدون علّت و سبب به وجود نمى آيد. و آنگاه به كشف علت ها، روى مى آوردند و عوامل شكست را شناسائى مى كردند.

اينگونه خرافاتى و جاهلانه قضاوت نمى كردند و به جبران و درمان ضعف ها مى كوشيدند.جبرگرائى

بعضى درست مانند گروه اول به جاى ارزيابى صحيح، و شناخت علّت ها، به جبر و سرنوشت حتمى و غير قابل تغيير در زندگى فرد و جامعه، روى مى آورند و باور كردند كه.

انسانها اختيارى ندارند. و آنچه بايد بشود مى شود. و در پايان راه به همان تكيه گاههائى مى رسند كه گروه اول رسيدند و همان نتائج خرافى را مى پذيرند كه گروه اول پذيرفتند.

هر دو گروه آب به آسياب غارتگران تاريخ مى ريزند با اين فرق كه:

گروه دوم «جبرگراها» افكار و آراء خرافاتى خود را آب و رنگ مذهبى يا فلسفى داده و تفكرات خود را به نيروهاى غيبى و ماوراء الطبيعى نيز، نسبت مى دهند.

مثلاً مى گويند:

الف. خدايان چنين خواستند يا چنين قضاوت كردند.

ب. سرنوشت چنين است و غير قابل بازگشت.

ج. اراده الهى اين حوادث ناگوار را پسنديده است.

د. قضا و قدر اين است. و آنگاه نتيجه مى گيرند كه:

شلاق خوردن حضرت زهرا (عليهاالسلام) مقدّر بود. و اهانت به اهل بيت (ع) سرنوشت غير قابل تغيير. و انحراف امّت از حكومت اسلامى، و استقرار حكومت غاصبانه سران سقيفه، و بنى اميّه و... همه، از قضا و قدر سرچشمه مى گيرد.

پس كسى گناه ندارد! و اعتراضى نبايد مطرح شود!

اگر اينگونه از تحليل هاى جبرگرايانه را بپذيريم ديگر انقلابهاى رهائى بخش، ارزشى نخواهند داشت و حركت هاى اصلاح طلبانه، پوچ و بى مقدار خواهند بود، و انگيزه هاى اعتراض و فرياد و قيام. در دل هاى ستمديدگان تاريخ مى خشكد، و زمينه هاى رشد از بين خواهد رفت.جبر تاريخ ماترياليستى

در عصر ما تفكر ماترياليستى، به تفكر جبرگرائى با شكل جديدى روى آورد و در قالب نوينى آنها را شناساند و از نظر نتيجه گيرى نيز به همان تكيه گاههاى دو گروه گذشته، پناه آورد. با اين فرق كه به سراغ خدايان، و ارواح، و نيروهاى غيبى، و سرنوشت محتوم، و قضا و قدر آنچنانى. نرفته بلكه اينبار «خدائى تاريخ را به رخ كشيد» و براى تاريخ اصالت قائل شد و در ديدگاه جديد هيستوريسم [historisme] «اصالت تاريخ» چنين قضاوت كرد كه:

الف. سير جبرى تاريخ غير قابل انسداد است [كتاب اصول كمونيزم ص 19 نوشته انگليس. و ماترياليسم دياليك تيك ص 9 ص 19 و 25 نوشه دكتر أرانى. و. منتخبات آثار ماركس ج 1 ص 269. و. كتاب سرمايه ص 550 نوشته ماركس.] ب. حركت جبرى تاريخ غير قابل پيشگيرى است.

ج. اگر تاريخ حركت جبرى خود را شروع كند نمى شود كارى كرد.

مى بينيم كه ماترياليسم تاريخى، همان باورهاى خرافى و جبرگرايانه را مطرح مى كند و براى تاريخ اصالت و شخصيت حاكمى قائل مى شود كه:

اگر حركت كند يا سير ارتجاعى را آغاز نمايد نمى شود در برابرش ايستاد. و هر گونه مقاومتى محكوم به شكست است.

مى پرسيم:

پس اراده و اختيار انسانها چه ارزشى دارند؟ و وعده هاى پيروزى براى چيست؟ و فرمان (كارگران جهان متحد شويد) براى چه صادر مى شود؟ جوابى ندارند.

اگر ظهور اسلام و بعثت رسول خدا (ص) و سپس سير ارتجاعى سران سقيفه و امّت بى تفاوت، همه از سير جبرى تاريخ باشد و پيروزى و شكست نهضت ها از جبر تاريخ منشاء گيرد، پس هر گونه وحدت و قيامى، حركت و پيامى بى ارزش است و فايده اى نخواهد داشت زيرا بايد منتظر تاريخ و حركت جبرى آن بود تا «حرف آخر را جبر تاريخ بزند».

بنابراين عليه حكومت هاى استعمارى كاپتياليسم، و حاكميت هاى خونين مستبدانه كمونيزم، نبايد قيام كرد.

در تحليل و حوادث صدر اسلام، سران سقيفه را نبايد به باد انتقاد گرفت، و از كسى شكايت داشت.

بايد رفت در كوه ها و دشت ها تاريخ، و جبر تاريخ را بيدار نموده مورد محاكمه جدى قرار داد!! تا بلكه از خواب بيدار شده و به سر عقل آيد و سير جبرى ديگرى مطابق ميل ما آغاز نمايد.علل و عوامل پيروزى و شكست نهضتها

در برابر افكار و آراء گذشته، تفكر اسلامى وجود دارد كه:

به علت ها نظر مى دوزد.

در هر چيزى بايد عوامل پيدايش و سقوط را شناسائى كرد.

جهان، جهان علّت و معلول است.

در اين نظام احسن الهى، چيزى بدون عوامل حساب شده پديد نمى آيد و از بين نمى رود.

انسان و جهان، خلق خدايند و جهان، سراسر علت ها و معلول هاست. و انسان در ميان قضاها و قدرها، آزاد است و حق انتخاب دارد. و سعادت و شقاوت در گرو اختيار اوست كه:

اِنّا هَدَيْناهُ السّبِيلَ اِمّا شَاكِراً وَ اِمّا كَفُوراً (ما راه حق و باطل را شناسانديم يا از راه حق مى روند و شكر گذارند و يا كفران نعمتها نموده و راه باطل مى پيمايند) [سوره انسان آيه
3.] و انقلاب ها و حركتهاى سازنده با اختيار و انتخاب انسانها به وجود مى آيند، و با بى تفاوتى و سستى انسانها سقوط مى كنند، گرچه در خوبى ها، پيروزى ها، همه جا خدا به كمك انسان مى آيد و همه عوامل مادى و معنوى را همراه او مى سازد كه فرمود:

ما اَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ (هر چه از انواع خوبى ها به تو رسد از جانب خداست) [سوره نساء آيه 78.] اما در بى تفاوتى ها، و سستى ها، شكست و نابودى ها، كسى جز خود انسان دخالت ندارد، بدى و زشتى به انسان ها مربوط مى شود، و عوامل شكست را بايد در خود، و در جامعه خود، جستجو نمايند كه هشدار داد: و َ ما اَصَابَكَ مِنْ سَيّئةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ (و آنچه از انواع بدى ها دامنگير شما مى گردد از نفس تو است).

اگر حوادث تلخ و ناگوار پس از رسول خدا، با بينش عليت گرائى ارزيابى شود.

عوامل شكست شناسائى گردد.

آفت هاى انقلاب ها را شناخته، آنگاه مى توانيم همه آنها را از سر راه انقلابمان برداريم، و اين آرزو را در دل استعمارگران، و ساكت ها، و ضد انقلاب ها، بگذاريم كه (در انتظار روز شكست نهضت ما ساعت شمارى مى كنند)، و عوامل حوادث تلخ و ناگوار پس از رسول خدا را درك نموده عبرت گيريم، و نگذاريم بار ديگر در تداوم انقلابمان مطرح گردند.

پس با بينش عليت گرائى عوامل پديد آورنده انقلاب را نيز مى شود شناخت و در تقويت آنها همواره كوشيد، و با تداوم و تقويت عوامل پيروزى، يك انقلاب الهى موفق را، جاويدان ساخت.

در رابطه با روش صحيح تحليل حوادث ناگوار زندگانى حضرت زهرا (عليهاالسلام) بهترين سند گويا، خطبه ها و سخنرانى هاى آن بزرگوار است كه:

در تحليل مصيبت هاى ناگوار نه جبر را مطرح مى كند. و نه سرنوشت را.

نه از جبر تاريخ سخنى 