رالانوار ج 37 باب 52 مراجعه شود.] بنابراين اگر امّت اسلامى و توده هاى مسلمان در صحنه مى ماندند و از اين مواضع اعلام شده دفاع مى كردند.

حادثه ناگوارى پديد نمى آمد.

رويداد تلخى مطرح نمى شد. و مصيبت و بلائى دامنگير عترت و امّت نمى گشت.

اما هزاران افسوس كه:

در كنار اين حركت آشكار الهى، حركت پنهان و مرموزى نيز در حال شكل گيرى و طراحى بود.

تشنه گان قدرت.

هواپرستان كنار زده.

قدرت طلبان منزوى شده.

شكست خوردگان بى تقوا.

حسودان بى پروا.

دست اندركاران يك حركت شيطانى بودند تا حكومت و حاكميّت را دوباره به دست گيرند و آرزوهاى ديرينه را لباس عمل بپوشانند.

آشكارا نمى توانستند تحركى را سازماندهى نمايند.

چون در برابر امّت اسلامى. و رهنمودهاى قاطع و مديريت صحيح رسول خدا (ص).

هرگونه انحرافى، و هرگونه تحرك شيطانى به شدت سركوب مى گشت.

نمى توانستند بگويند:

«ما مى خواهيم حكومت كنيم».

«مى خواهيم اسلام نباشد».

«مى خواهيم قرآن نباشد و ارزش هاى جاهلى حاكم شود».

از اين رو به ظاهر تسليم شدند، سياست «نفوذ و ضربه» و صبر و انتظار در پيش گرفتند.

به طراحى و برنامه ريزى پرداختند. و فرصت اجراى نقشه ها را به دوران پس از رحلت رسول خدا (ص) اختصاص دادند، گرچه در لحظه هاى آخر حيات رسول خدا نيز ساكت ننشستند و عمر پس از اهانت و جسارت به رسول خدا شعار «حسبنا كتاب اللّه» سر داد [1. صحيح بخارى ج 2 ص 22 و ج 4 ص 85 و 121
2. صحيح مسلم ج 2 ص 14 و ج 5 ص 75 و ج 11 ص 89 3. مسند احمد ج 1 ص 325 و ج 3 ص 343
4. الطبقات الكبرى ج ص 244 5. الايضاح ص 186
6. تاريخ ابن عساكر ج 6 ص 451 7. سيره حلبى ج 3 ص 381.] مصائب فاطمه از زبان پيامبر

همانگونه كه شنيدن فضائل فاطمه عليهاالسلام از لسان پيامبر صلى الله عليه و آله لذت ديگرى دارد، بيان مصائب فاطمه عليهاالسلام از لسان آنحضرت نيز سوزش بيشترى به همراه خواهد داشت. بخصوص آنگاه كه پدرى از مصيبت دخترش در حضور او خبر دهد و او را در انتظار اين همه مصيبت بگذارد.

بعد از پيامبر

پيامبر صلى الله عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام فرمود: بعد از من همسرت گرفتاريها و مصائبى مى بيند. آنگاه آنچه اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله خواهد ديد به فاطمه عليهاالسلام خبر داد.

فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: يا رسول الله، آيا از خدا درخواست نمى كنيد آن گرفتاريها را از او برگرداند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آن را براى على عليه السلام درخواست كردم. بعد فرمود: على عليه السلام گرفتار و امتحان مى شود، و ديگران به وسيله ى او امتحان مى شوند.

جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: «خداوند سخن آن كس را كه درباره ى همسرش با تو گفتگو كرد و به خدا شكوه نمود شنيد، و خداوند گفتگوى شما را مى شنود، خداوند شنونده و بينا است». و شكوه ى فاطمه عليهاالسلام به خاطر على عليه السلام بود و شكوه از على عليه السلام يا بر عليه على عليه السلام نبود. [ بحار الانوار: ج 24 ص 230 ح 35 از كنز الفوائد.]

قبر فاطمه

معاويه بن وهب مى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است مابين حجره و منبر من باغى از باغهاى بهشت است؟ فرمود: بلى.

بعد امام صادق عليه السلام فرمود: منزل على و فاطمه عليهماالسلام بين خانه اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بوده تا آن درى است كه مقابل كوچه ى است و منتهى به بقيع است.

شيخ صدوق مى گويد: در محل قبر فاطمه سيدة نساءالعالمين عليهماالسلام اختلاف شده، بعضى گفته اند بين قبر و منبر دفن شده چون پيامبر فرموده: مابين قبر و منبر من باغى از باغهاى بهشت است، براى اينكه قبر فاطمه عليهاالسلام بين قبر و منبر است. [ فروع كافى: ج 4 ص 555 ح 8. من لايحضره الفقيه: ج 2 ص 341.]

مناقب و مصائب على

سلمان مى گويد: روزى به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرديم: يا رسول الله، خليفه ى بعد از تو كيست؟ بفرماييد تا او را بشناسيم؟ فرمود يا سلمان، ابوذر و مقداد و ابوايوب انصارى را نزد من بياور. در اين هنگام ام سلمه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله پشت در حجره بود.

حضرت فرمود: گواه باشيد و سخن مرا بفهميد كه على بن ابى طالب وصى و وارث من و قاضى دين من و ذخيره ى من است. اوست فارق بين حق و باطل و اوست امير و حكمران مسلمين و امام پرهيزگاران، و پيشواى سفيد چهرگان، و حامل لواء پروردگار عالم در محشر، خليفه ى بعد از من او و فرزندانش بعد از او است. سپس از پسرم حسين ائمه ى نه گانه كه آنان راهنمايان و هدايت شدگان تا روز قيامت هستند. از انكار امتم نسبت به برادرم و همدستى آنان بر عليه او و ستم آنان بر او و گرفتن حق او به خدا شكوه مى كنم.

سلمان مى گويد: عرض كرديم: يا رسول الله، اين خواهد شد؟ فرمود: بلى. بعد از آنكه از غيظ پر شد مظلوم كشته مى شود، و به اين مصائب و ستمها صبر مى كند. سلمان مى گويد: وقتى فاطمه عليهاالسلام اين سخنان را شنيد جلو آمد و با حال گريه پشت پرده قرار گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دخترم چرا گريه مى كنى؟ عرض كرد: آنچه درباره ى پسر عمويت و فرزندانم گفتى شنيدم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به تو نيز ظلم مى شود و از حقت كنار زده مى شوى. تو اول كسى از خاندانم هستى كه بعد از چهل روز به من ملحق مى شوى، يا فاطمه، من در صلح و صفا هستم با كسى كه با تو در صلح و صفا است، و در ستيز هستم با كسى كه با تو در ستيز است. تو را به خداوند تعالى و به جبرئيل و به مؤمنين شايسته مى سپارم.

فاطمه عرض كرد: منظور از مؤمنين شايسته كيست؟ فرمود: على بن ابى طالب. [ اليقين سيد بن طاووس: ص 487 باب 195.]

خبر از مصائب

روزى پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود. امام حسن عليه السلام شرفياب شد. حضرت تا او را ديد گريه كرد و فرمود: پسرم نزد من بيا، بعد پيامبر صلى الله عليه و آله آن قدر او را به خود نزديك كرد تا او را روى زانوى راستش نشانيد. سپس حسين عليه السلام شرفياب شد و چون پيامبر صلى الله عليه و آله او را ديد گريست و فرمود: «پسرم نزد من بيا»، و او را آنقدر به خود نزديك كرد تا روى زانوى چپش نشانيد. بعد فاطمه عليهاالسلام آمد، و چون پيامبر صلى الله عليه و آله او را ديد گريست و فرمود: دخترم نزد من بيا و او را در پيش روى خود نشانيد. سپس اميرالمؤمنين عليه السلام آمد. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله او را ديد گريست و فرمود: «برادرم، نزد من بيا» و او را آنقدر به خود نزديك كرد تا طرف راست خود نشانيد.

آنگاه اصحابش عرض كردند: يا رسول الله، هيچيك از آنان را نديدى مگر آنكه گريستى. آيا در ميان آنان كسى نبود كه با ديدن او مسرور و خوشحال باشى؟

حضرت فرمود: قسم به خدائى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرده و مرا بر همه ى خلايق برگزيده، من و آنان گرامى ترين خلق در پيشگاه خدا هستيم و در روى زمين كسى محبوبتر از آنان نيست.

اما على بن ابى طالب كه برادر و همتاى من و صاحب امر بعد از من و صاحب لواى من در دنيا و آخرت و صاحب حوض و شفاعت من است او صاحب اختيار هر مسلمان، و امام هر مؤمن، و پيشواى هر پرهيزگارى است