شده تنها با شهادت عمر و عائشه، مطرح و سنديت پيدا كرد
1. سيرة الائمة ص 130 2. كنزالفوائد ص 361. كراجكى
3. كف الغمة ج 1 ص 478] فدك را غصب كردند و اهل بيت (ع) را در محاصره اقتصادى قرار دادند. و با مطرح كردن آيه: اَطيعُواللّهَ وَ اَطِيعُوالرّسُولَ وَ اوُلوُ الاَمْرِ مِنْكُم [آيه 59 سوره نساء] همه را به اطاعت از خود فراخواندند و گفتند:

هر كس بيعت نكند اين آيه را انكار كرده است. و منكر آيات قرآن مشرك است و قتل و اهانت و شلاق زدن او رواست. و با خواندن آيه زكوة، مالك بن نويره، آن بزرگ صحابى رسول خدا را كه به آنها زكوة نمى داد و سران سقيفه را غاصب نمى دانست گردن زدند. و براى اولين بار سر او و 12 فرزندش را در مدينه گرداندند [تا ريخ ابن عساكر 7/ 30. و. الاصابه 2/ 209 الاشتقاق ص 149. و. سيره ابن هشام ج 4 ص 54. و. تاريخ الردة ص 47 الفتوح ج 1 ص 23. و. المصنف ج 5 ص 212. و. الايضاح ص 73-
72.] ده ها و صدها برداشت ها و فتوى ها، و امر و نهى دروغين ديگر، كه همه با نام اسلام و قرآن براى مردم ترويج مى گشت، افكار عمومى را به انحراف مى كشاندند.

گفتند تنها مانع حكومتشان اسلام ناب محمدى با پاسداران هميشه در پيكار آن، اهل بيت (ع) است پس اگر:

اهل بيت (ع) منزوى شوند. و حديث ثقلين انكار گردد. و عترت با شعار حسبنا كتاب اللّه كنار زده شوند.

ديگر راه هاى نفوذ در اسلام و مسلمين باز خواهد بود.

سران سقيفه به اين نتيجه رسيدند كه براى استقرار حكومتشان بايد:

الف- اسلام را از محتوا تهى كرد.

ب- سياست مذهب عليه مذهب ضرورى است.

ج- با سياست نفوذ و ضربه مى توان موفق شد.

د- بايد شرائط الهى حكومت و رهبرى را انكار كرد (مانند: عصمت، علم غيب، انتخاب الهى).

ه- بايد پاسداران واقعى اسلام (عترت) را منزوى نمود. و - بايد اجازه داد هر كسى بتواند در اسلام و قرآن اظهار نظر كند.

پس از رسول گرامى اسلام با كودتاى نظامى و اعمال خشونت و فشار

سر نيزه ها حكومت و قدرت را به دست گرفته و آنگاه با شيوه هاى استحمارى، انواع انحرافات و بيماريهاى روانى و روحى را در دل و جان فرد فرد جامعه اسلامى پراكندند تا اندك اندك از اصول و مبانى اصيل اسلامى فاصله گرفته و دوباره به جاهليت نخستين راه يابند كه حضرت فاطمه (عليهاالسلام) به برخى از آنها اشاره مى فرمايند:

1- سرگردانى و اضطراب (فَانّى حِرْتُم بَعَد الْبَيان).

2- نفاق و دوروئى (ظَهَرَتْ فَيكُمْ حَسَكَةُ النِّفاق).

3- سكوت و بى تفاوتى (اَلا تُقاتِلُونَ قَوَماً نَكَثُوا اِيمانَهُم).

4- پيمان شكنى (وَ نَكَصْتُم بَعَدَ الْاِقْدام).

5- از دست دادن ايمان (وَ أشْرَكْتُم بَعْدَ الْاِيمان).

6- ترك جهاد و مبارزه (تَفِرّوُنَ مِنَ الْقِتال).

7- ترس و زبونى (فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَد) [فرازهائى از خطبه حضرت زهرا (عليهاالسلام) در جمع زنان مهاجر و انصار و بقيه فرازها از خطبه مسجد مدينه است.] 8- تنبلى و تن آسائى «رفاه زدگى» (وَ اَنْتُم فى رِفاهِيّةٍ مِنَ الْعَيْشِ).

9- ترك حمايت از رهبر معصوم «و انزواى رهبرى» (وَ مَا الّذى نَقَمُوا مِن اَبىَ الْحَسَن).

10- از دست دادن روح شهادت طلبى (ما هذِهِ الْغَمِيزَةَ فى حَقِّى).

11- روى آوردن به شرك و كفر (وَ اَشْرَكْتُم بَعْدَ الاَيمان).

12- بى وفائى (اَفَحُكْمَ الْجاهِلِيّةِ يَبْغُون؟).تداوم سياست مذهب عليه مذهب

از آن روزگاران سخت مصيبت بار آغازين اسلام تاكنون، سياست بازان قدرت طلب و استعمارگران سلطه گر، در كشورهاى اسلامى. همان روش هاى استحمارى را به آزمايش گذاشتند و ملّت اسلامى را با سياست «مذهب عليه مذهب» به بند مى كشيدند و پاسداران واقعى اسلام رسول خدا (ص) و دانشمندان و فقهاء هميشه در پيكار شيعه را با همان ظاهرسازى ها و شعارهاى به ظاهر اسلامى كوبيدند و به انزوا كشاندند.

به نام بازسازى اسلام، به حوزه هاى علميّه تاختند و گفتند.

«اسلام حوزه ها بايد تغيير كند». و به نام اسلام روشنفكر مأبانه، اسلام ناب محمّدى را كوبيدند. و چون ديدند ابتداء نمى شود با اسلام درافتاد، پاسداران واقعى آن، روحانيت و دانشمندان شيعه را به خاك و خون كشيدند و با انواع تهمت ها منزوى نمودند.

شعار «اجتهاد عمومى» دادند كه هر كس با تداوم مطالعات اسلامى مى تواند اجتهاد كند و اسلام ملّاها را نپذيرد و خود يك اسلام شناس صاحب نظر باشد.

گروهك هائى با نام و شعار اسلامى در برابر روحانيت و حوزه هاى علمى تشيّع، به راه انداختند و در همه جا مطرح نمودند تا كانال تبليغ و ارتباطات روحانيون با مردم را در اختيار خود گيرند.

همه تلاش و كوشش احزاب سياسى، و روشنفكران آگاه و ناآگاه، اين بود كه اول پاسداران اسلام ناب را منزوى كنند و سپس در اسلام بى مدافع نفوذ نموده و هر چه مى خواهند انجام دهند. و آراء و نظريات سياسى و استعمارى خود را با نام اسلام، مطرح و مردم را اغفال نمايند. و چون در ايران پس از انقلاب در برابر زبان گوياى روحانيّت در خط امام، قرار گرفتند و هر كجا كه سبز مى شدند سحرشان با معجزه طلبه هاى درس خوانده حوزه هاى علميه باطل مى شد و تفكرات التقاطى آنان افشاء مى گرديد. كمر به قتل پاسداران اصلى اسلام بستند و فرمان صادر كردند كه:

«آخوند ديديد بزنيد».

در آغاز حوادث ناگوار پس از رسول خدا نيز چنين كردند.

ديدند كه:

امام على (ع) تنهاست. و ديگر عالمان آگاه ساكتند. و اين تنها يادگار پيامبر اسلام (ص) فاطمه زهراست كه:

مسجد و مردم را زير و رو كرده و با استدلال هاى محكم و قرآنى ادعاهاى دروغين سران سقيفه را رسوا مى كند. و مدينه را با خطبه هاى آتشين خود رنگ خون و قيام مى زند. و چون منطق و استدلالى در برابرش نداشتند.

به سيلى زدن. و آتش زدن. و اهانت كردن [ابابكر در ميان همه مسلمانان حاضر در مسجد به فاطمه زهرا (عليهاالسلام) اهانت كرد و كسى به جز ام سلمه اعتراض نكرد - شرح نهج البلاغه ج 16 ص 215: ابن ابى الحديد متوفاى 656 هجرى - دلائل الامامة ص 38: طبرى متوفاى 400 هجرى - درّ النظيم. يوسف بن حاتم.] و شلاق زدن روى آورند [تا ريخ طبرى ج 1/ 233. و كفاية الخصام ص 508. و. عقدالفريد ج 4. و. و مجمع النورين ص 81. و. اعلام النساء ج 3.] و از آن همه ادّعاها و شعارهاى فريبنده دست كشيدند و بناچار نقاب از چهره پنهانشان فروافتاد و اغراض سياسى پنهان آنان برملا گرديد.

همه فهميدند كه شعار «حسبنا كتاب اللّه» يك شگرد سياسى بيش نبوده و سياست «نفوذ و ضربة» را تداوم مى بخشيد آرى:
آنجا كه جايگزين عدالت ستم شود 	  	مرد خدا به حق طلبى متّهم شود
با نام دين به ريشه دين تيشه مى زنند 	  	جمعى كه كاش ريشه آنان قَلَم شودروش دفاعى حضرت زهرا

- توجّه به راه حل ها از روزى كه حركت پنهانى سران سقيفه آشكار شد و سعى در اجراء برنامه هاى از پيش تعيين شده نمودند حضرت زهرا (عليهاالسلام) نيز انگشت به روى درد گذاشته و راه حل هاى اساسى را طرح فرمودند مانند:

1- مطرح كردن قرآن و عترت.

2- مطرح كردن نيازمندى و جدانشدنى قرآن و عترت.

3- دفاع همه جانبه از ولايت امام على (عليه السلام) و ديگر پاسداران قرآن.

4- روش ارزيابى احاديث دروغين با احاديث