توده هاى مليونى از:

بزرگان قبيله و طائفه شان.

از معلّمان و مربيّان دلسوز.

از انسانهاى بزرگ.

از دانشمندان و علماى جامعه اُلگو مى گيرند، و حق و باطل را در رابطه با موضع گيرى هاى مثبت و نفى آنان تشخيص مى دهند.

رسول گرامى اسلام با توجه به نقش الگوهاى اجتماعى، ضمن دعوت و ارشاد عموم مردم، پادشاهان و بزرگان و رؤساى بزرگ قبائل، و فرماندهان قدرتمند دنياى آن روز را به اسلام دعوت مى فرمودند و با استدلال هاى محكم و معجزات كريمانه خود آنان را هدايت مى كردند، وقتى اُلگوها و سَمبُل هاى اجتماعى، اسلام مى آوردند توده هاى مردم نيز گرايش به اسلام و قرآن پيدا مى كردند و سپس با جان و دل از چشمه زلال حقيقت قرآن سيراب مى شدند.

در ظهور اسلام و در نهضت هاى پس از آن و در انقلاب اسلامى شاهد اين واقعيّت مى باشيم كه شخصيّت هاى نظامى، علمى، سياسى، پُل ارتباطى بين توده هاى مردم و رهبرى انقلاب و مواضع اصولى انقلاب بودند با نفوذ و قدرت كلمه اى كه در مردم داشتند، مردم را به آگاهى و رهبرى و رهائى فراخواندند كه يكى از عوامل مهم پيدايش و گسترش انقلاب شدند در بررسى تاريخ آغازين اسلام، همين واقعيت را به وضوح مشاهده مى كنيم كه همراه با فلان بزرگ قبيله يا فلان فرمانده قدرتمند نظامى، گروه كثيرى از توده ها به اسلام گرويدند.

اگر مقدارى در پيرامون الگوها، و سمبل ها دقت كنيم مى نگريم كه ، الگو شدن و نقش سمبليك پيدا كردن به سادگى تحقّق نمى يابد.

انسانهائى با:

هوش و ذكاوت. و سياست و مديريت فوق العاده. و نبوغ و آگاهى بى نظير.

پس از سالها تجربه و آموزش و آزمايش، آرام آرام در ميان جمعى، جماعتى، ملّتى، جامعه اى، از شهرت و قدرت لازمى برخوردار شدند.

زندان ها رفتند.

شكنجه ها ديدند.

مبارزه ها كردند. تا در دل ملّت ها جا نموده و قلب ها را در اختيار گرفتند.

اينجاست كه توده هاى مردم با روح اطاعت و تسليم در برابر الگوها و شخصيّت هاى اجتماعى قرار مى گيرند. و فرمان آنان را با جان و دل خريدارند.

مى پرسند:

چرا با وجود الگوها و شخصيّت هاى والا و ارزشمندى كه جزو اصحاب و ياران رسول خدا به حساب مى آمدند و در مدينه حضور داشتند. باران مصائب و حوادث تلخ به اسلام و قرآن و حضرت زهرا (عليهاالسلام) باريدن گرفت؟ چرا شخصيّت هاى با نفوذ جامعه اسلامى سكوت كردند؟ و توده ها را آگاهى نبخشيده به صحنه سياسى نكشاندند؟ پاسخ درست را بايد در انحراف شخصيّت ها، و شخصيّت زدگى توده ها، جستجو نمود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:36.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:37.txt">مقدمه </a><a class="text" href="w:text:38.txt">ولادت زهراى مرضيه (سلام الله عليها)</a><a class="text" href="w:text:39.txt">ام ابيها (سلام الله عليها)</a><a class="text" href="w:text:40.txt">وداع با پدر</a><a class="text" href="w:text:41.txt">سقيفه و خيانت</a><a class="text" href="w:text:42.txt">خشم فاطمه (سلام الله عليها)</a><a class="text" href="w:text:43.txt">دوران غربت و پيمان شکنى</a><a class="text" href="w:text:44.txt">آتش ظلم بر خانه وحى </a><a class="text" href="w:text:45.txt">شهادت دخت پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم)</a><a class="text" href="w:text:46.txt">سوز دل </a><a class="text" href="w:text:47.txt">منابع</a><a class="text" href="w:text:48.txt">پاورقی</a></body></html>ره آورد شوم شخصيّت پرستى

نقش الگوها و شخصيّت هاى اجتماعى بسيار ارزنده و حسّاس بود كه در روش تبليغ و گسترش اسلام نيز به كار گرفته شد، منافقان، و قدرت طلبان متظاهر به اسلام، و ورشكستگان سياسى منتظر فرصت نيز، از اين اصل غافل نماندند و براى ساكت كردن امّت اسلامى و به بند كشيدن دوباره توده هاى مردم، دقيقاً به همين اصل تكيه نموده، ابتداء به سوى الگوها شتافتند.

گروهى را با پول و وعده حكومت و قدرت، تطميع نمودند كه حتى شهادت دروغين را امضاء كردند [سياست تطميع با پول و تقسيم قدرت 1. ابابكر و عمر براى اينكه بنى هاشم را ساكت كنند به سراغ عبّاس عموى امام على (ع) رفتند و به او پيشنهاد شركت در خلافت نمودند كه نپذيرفت.

2. وقتى ابابكر خلافت را به دست گرفت، پول هاى فراوانى در ميان مهاجر و انصار تقسيم كردند كه زنى از انصار نپذيرفت و گفت: آيا مى خواهيد در امر دين، به من رشوه دهيد؟ - شرح نهج البلاغه ج 13 ص 301 - كتاب الجمل ص 233 - عقدالفريد ج 3 ص 175 - الاصابة ج 1 ص 176 - كتاب الصفين ص 85 - حياة الصحابة ج 1 ص 420 3. اسيد بن حضير، از قبيله اوس، چون در بيعت با ابابكر از ديگران جلو افتاد، نيازهاى او را برطرف ساختند و حتّى پس از مرگ، تمام ديون او را عُمَر پرداخت كرد - الفائق فى غريب الحديث ج 1 ص 108.] گروه ديگرى از شخصيت ها و صاحبان نفوذ كلمه را اغفال نمودند. و برخى ديگر را به شك و ترديد كشاندند. و بعضى را با تبليغات مسموم و صحنه سازى ها، همراه كردند. و جمعى را با تهديد و ارعاب منزوى نمودند. و قتى ابوهريره ها را مى خرند كه پول بگيرند و جعل حديث كنند. و عائشه ها را وامى دارند عليه فدك، به عنوان اُمّ المؤمنين، شهادت دهند [كنزالفوائد كراجكى ص 361. و. كشف الغمّة ج 1 ص 478. و. سيرةالائمّة (ع) ص 130.] و خالدها را در فرماندارى نظامى خود همراه مى كنند [ابابكر لقب «سيف اللّه» شمشير خدا را به خالد بن وليد داده و هر چه از خونريزى ها و فساد او شكايت مى كردند اعتنائى نمى كرد.

كتاب الاشتقاق ص 149. و. الفتوح ج 1 ص 149. و. تاريخ الردّة ص 47. و. تاريخ الكامل ج 2 ص 389.] و عبداللّه ابن مسعودها را ساكت مى نمايند. و سران مهاجر و انصار و بزرگان قبيله بنى ساعده را براى به دست آوردن حكومت و قدرت به سقيفه مى كشانند. و عمّار ياسرها را و مقدادها را منزوى مى سازند.

ديگر شخصيت هاى صاحب نفوذ بى تفاوت مى شوند و از بالاى بام منازل، تنها، تماشاگر صحنه هاى غم بار اهانت به امام على (ع) و شهادت حضرت محسن (ع) و كتك خوردن تنها يادگار رسول خدا مى گردند، و يا از لاى روزنه درب منازل آن همه از مصيبت ها را مى ديدند و فقط گريه مى كردند.

طبيعى است كه مردم و امّت اسلامى نيز با پيروى از الگوهاى ساكت و تطميع شده، راه انحراف و سكوت و بى تفاوتى مى پيمايند و ارزش هاى جاهلى بار ديگر، بر جامعه اسلامى سايه شوم مى گستراند كه: و حكايت هم چنان باقى است.

اگر توده ها بيدار نباشند اين مصيبت دامنگير تمام انقلاب ها خواهد شد زيرا انقلابيّون و ملّت هاى بپا خواسته، با روح تقليد و شخصيت پرستى ، به همين سرنوشت شوم مبتلا مى گردند يَخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأيْدِيِهِمْ وَ اَيْدِىْ الْمُؤمِنينِ [سوره حشر 2.] يعنى انقلاب هاى موفق همواره از طرف دشمنان مورد تهاجم و تهديد قرار نمى گيرند بلكه از درون با:

انحراف و قدرت طلبى شخصيّت ها.

يا تضاد فكرى و درگيرى الگوها و شخصيّت هاى انقلابى.

شكسته مى شود، و از پاى درمى آيد. همان بزرگان و رؤساى قبائل و شخصيت هاى مهم اجتماعى، كه ديروز مردم را فوج فوج به اسلام و هدايت الهى فرامى خواندند، امروز گروه گروه به اغفال و شرك و ارتداد و انحراف و سكوت و بى تفاوتى مى كشانند، و خود عامل شكست و عقب ماندگى و سير ارتجاعى نهضت و امّت مى باشند.فاطمه و محاكمه شخصيت هاى ساكت و منحرف

حضرت زهرا (ع