قابله و تهاجم روى مى آورند امّا اگر انقلابيّون و رهبران نهضت ها، ارتش و سپاه و قدرت دفاعى سازمان يافته اى را تدارك ديدند و عامل دفاعى را تحقق بخشيدند و به بازپرورى ارتش و نظاميان پرداختند، به فكر نفوذ و ضربه و كودتاى نظامى و ايجاد تفرقه و جدائى در ميان نيروهاى نظامى مى افتند و باده ها طرح و برنامه، و روش هاى استحمارى، و نقشه هاى شيطانى، به فروپاشيدن و عقب راندن و نابودى قواى نظامى همّت مى گمارند.

در حوادث تلخ پس از رسول خدا (ص) با شيوه دوّم با قدرت دفاعى مجاهدان اسلام برخورد نمودند و با سفارشات اكيد پيامبر (ص) ابابكر و عمر در لشگر اسامه نماندند و مرتّب مدينه را تحت نظر داشتند و از اوامر رسول خدا سرپيچى نمودند [پس از آن همه اوامر مكرّر رسول خدا (ص) كه فرمود.

«لشگر اسامة بن زيد را ترك نكنيد» برخى تخلّف فرمان نموده و ارتش اسامة را ترك گفتند و ابابكر و عمر و عثمان به بهانه هاى مختلف از شركت امتناع ورزيدند و در فكر حكومت بودند در صورتى كه رسول گرامى اسلام به متخلفين لعنت كرده بود.

1. ارشاد ج 1 باب دوم: شيخ مفيد متوفاى 413 هجرى 2. اثبات الوصية ص 225: مسعودى متوفاى 346 هجرى 3. الطبقات ج 4/ 136: ابن سعد متوفاى 230 هجرى 4. التهذيب ج 2/ 391 ج 3/ 215: ابن عساكر شافعى متوفاى 571 هجرى 5. كنزالعمال ج 5/ 312: متقى هندى 6. تاريخ يعقوبى ج 2/ 93: احمد بن ابى يعقوب متوفاى 292 هجرى 7. شرح ابى الحديد ج 2/ 21: ابن ابى الحديد متوفاى 656 هجرى 8. حياة محمّد (ص) ص 467 محمد حسنين هيكل 9. دلائل الصدق ج 3 ص 5:

10. ملل و نحل (ابتداى كتاب چهارم): شهرستانى 11. تاريخ طبرى ج 2 ص 429 و 462: طبرى متوفاى 310 هجرى 12. انساب الاشراف ج 2 ص 384: بلاذرى متوفاى 279 هجرى 13. مروج الذهب ج 2 ص 301: مسعودى متوفاى 346 هجرى 14. نهج السعادة ج 5 ص 285: علّامه محمودى 15. طبقات الكبرى ج 4 ص 66: ابن سعد متوفاى 230 هجرى 16. بحارالأنوار ج 38 ص 173: مرحوم مجلسى متوفاى 1110 هجرى 17. كامل ج 2 ص 335: ابن اثير متوفاى 606 هجرى نامه ابوبكر به اُسامه و پاسخ آن اسامة بن زيد از جانب رسول خدا (ص) فرمانده لشكر شده بود تا به سرزمين شام حركت كنند و جلو تجاوز دشمن را بگيرند، و پيامبر (ص) فرموده بود هر كس از فرمان اسامة تخلف كند مجرم است نامه ابوبكر به اسامة، چنين است:

از ابوبكر خليفه رسول خدا (ص) به اسامة بن زيد امّا بعد:

مسلمانان به من پناه آوردند، و مرا براى سرپرستى امر خلافت، انتخاب كردند و مرا رئيس خود بعد از رسول خدا (ص) نمودند (نامه طولانى است تا آنجا كه مى گويد) و قتى نامه من به تو رسيد و آن را خواندى، تو نيز مانند مسلمانان بيا و با من بيعت كن و به عمر بن خطاب اجازه بده كه از تحت فرماندهى تو تخلّف كند (و نزد من باشد) زيرا من از او بى نياز نيستم، بلكه به او نياز دارم و سپس به سوى همان جبهه كه رسول خدا (ص) تو را به جانب آن حركت داده است برو. و قتى كه نامه به اسامه رسيد و آن را خواند، پاسخ آن را چنين نوشت:

«از اسامة بن زيد، بنده آزاد شده رسول خدا (ص) به ابوبكر بن ابى قحافه ، امّا بعد:

نامه ات به من رسيد، ولى آغاز آن با آخر آن متناقض بود، در آغاز نامه نوشته اى كه من خليفه رسول خدا (ص) هستم سپس چنين ادعا كرده اى كه مسلمانان در اطراف تو اجتماع كرده و تو را امير خود نموده اند، اگر چنين باشد، لازم بود كه آنها در مسجد با تو بيعت كنند، نه در سقيفه بنى ساعده!؟ و انگهى از من تقاضا كرده اى كه به عمر به خطاب اجازه تخلّف از سپاه را بدهم به خاطر اينكه به او نياز دارى، ولى بدان كه او پيش خود، بى آنكه من به او اجازه بدهم تخلّف كرد، و براى من روا نيست كه به هيچ كس اجازه تخلّف بدهم زيرا رسول خدا (ص) فرمان بسيج و حركت تحت فرماندهى مرا داده است، و در اين جهت فرقى بين تو و عمر نيست كه هر دو تخلّف كرده ايد، و تخلّف از فرمان رسول خدا (ص) بعد از رحلتش با تخلّف در حال حياتش فرقى ندارد، و هر دو يكسانند، و تو مى دانى كه رسول خدا (ص) به تو و عمر فرمان داد كه تحت فرماندهى من به سوى جبهه حركت كنيم، و رأى و فرمان رسول خدا (ص) درباره شما از رأى خود شما در مورد خودتان، بهتر و مقدمتر است، موضع گيرى شما بر پيامبر (ص) مخفى نبود، آن حضرت مرا سرپرست شما كرد، ولى شما را سرپرست من نكرد، و مخالفت با پيامبر (ص) نفاق و دوروئى است...».] و با طرح ها و شيوه هاى شيطانى، ارتش حدود 100 هزار نفرى اسلام را كه در كنار مدينه براى جنگ با روميان اردو زده بودند پراكندند و تخم نفاق كاشتند و قدرت دفاعى آن را نابود ساختند مانند:

1- زنده كردن روح ناسيوناليستى در ميان مجاهدان (در نتيجه هر كس به طرف قبيله خود رفت).

2- زنده كردن ارزش هاى جاهليّت (گفتند چرا اسامة بن زيد كه جوان است بايد فرمانده باشد؟) 4- تحريك كردن مجاهدان براى امتيازخواهى (مى گفتند سربازان كدام قبيله بيشترند و كدام قبيله كمتر؟).

4- ايجاد تفرقه و جدائى در ميان ارتش اسلامى.

5- ايجاد شك و ترديد (كه براى كى و چرا بايد بجنگيد؟) 6- تقويت روح بدبينى و نااميدى.

7- ايجاد رعب و وحشت در ميان گروه هاى كوچكتر. و همه ديدند كه، شمشيرها غلاف شد. و هر سربازى به خانه خود خزيد. و گروه هاى بزرگتر به قبيله خود ملحق گرديدند و به سكوت و انزوا غنودند. و آنگاه سربازان باند حاكم و كودتاگران سقيفه، در يك تهاجم محكوم، حكومت را به دست گرفته و به مرزهاى بى دفاع قرآن و عترت يورش آوردند و هر چه خواستند كردند و امام بحق را منزوى و حرمت و عظمت يگانه دخت پيامبر را شكستند.تحليل علل فروپاشى نيروهاى دفاعى در سخنان فاطمه

اگر در سخنرانى حضرت فاطمه (عليهاالسلام) دقت و مطالعه بيشترى بكنيم، سياست نفوذ و ضربه در قدرت دفاعى اسلام، و علل پراكنده شدن نيروهاى دفاعى را به وضوح مشاهده مى كنيم.

در سخنرانى مسجد مدينه فرمودند:

اَيهاً بَنى قَيْلَةَ! «اى پسران قيله» (قيله مادر بزرگ اوس و خزرج بود).

أاُوهْضَمُ تُراثَ اَبيه (ابى)؟ «آيا من نسبت به ميرا پدر هضم شوم؟». و َ اَنْتُم بِمَرْأى مِنّى وَ مَسْمَع «در حالى كه مرا مى بينيد و سخن مرا مى شنويد». و َ مَنْتَدىً وَ مَجْمَع «و داراى انجمن و اجتماعيد».

تَلْبَسُكُمُ الدّعْوَةُ «صداى دعوت مرا همگان مى شنويد». و َ تَشْمَلُكُمْ الْخُبْرَةُ «از هر جهت آگاهى از حال من داريد». و َ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَالْعُدّةِ «و داراى نفرات و ذخيره ايد». و َالْاَداةِ وَالْقُوّةِ «داراى ابزار و قوّه ايد». و َ عِنْدَكُمْ السّلاحُ وَالْجَنّةُ «نزد شما اسلحه و زره و سپر هست».

تُوافيكُمُ الدّعْوَةُ فَلا تُجيبُونَ؟ «صداى دعوت من به شما مى رسد ولى جواب نمى دهيد؟». و َ تَأتيكُمُ الصّرْخَةُ فَلا تُعينُونَ؟ «و ناله فريادخواهى من به گوشتان مى رسد ولى دستگيرى نمى كنيد و يارى نمى نمائيد؟». و َ اَنْتُمْ مُوصُوفُونَ بِالْكِفاح «در حالى كه شما به شجاعت و جنگاورى معروفيد».

مَعْرُوفَونَ بِالْخَيْرِ والصّلاح «و به خير و صلاح معروفيد». و َالنّخْبَةُ الّتِى انْتُخِبَتْ «شما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب مى شديد». و َالْخِيَرَةُ الّتِى اخْتبرَتْ «و انتخاب شو