اى بيعت بيايند، اگر على (ع) سرباز زد با او بجنگ)
1. عقدالفريد ج 2 ص 250: ابن عبدربّه متوفاى 328 هجرى

2. تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156:

3. اعلام النساء ج 3 ص 207 - اسناد و مدارك هجوم به خانه حضرت زهرا (عليهاالسلام) و آتش زدن آن به شرح زير مى باشد 1. عقدالفريد ج 2 ص 176 و ج 4 ص 268: ابن عبدربه
2. الغدير ج 7 ص 77: علامه امينى 3. تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156
4. اعلام النساء ج 3 ص 7 و 12: عمر رضا كحّالة 5. مروج الذهب ج 1 ص 415: مسعودى متوفاى 346 هجرى
6. الامامة والسياسة ج 1 ص 18: دينورى متوفاى 282 هجرى 7. كتاب سُلَيْم بن قيس ص 89 و 249: متوفاى 90 هجرى
8. تاريخ طبرى ج 2 ص 619. و. ج 3 ص 202: طبرى متوفاى 310 هجرى
9. شرح نهج البلاغه ج 2 ص 130: ابن ابى الحديد و ج 6 ص 48 10. تلخيص الشافعى ص 415: خواجه طوسى متوفاى 460 هجرى
11. كتاب شافى ص 240: سيد مرتضى متوفاى 436 هجرى 12. كتاب طرائف ص 64:

13. اثبات الوصيّة ص 100/ 262: مسعودى متوفاى 346 هجرى
14. بحارالانوار ج 43 ص 197. مرحوم مجلسى متوفاى 1110 هجرى
15. تاريخ طبرى ج 3 ص 198: طبرى متوفاى 310 هجرى 16. تاريخ طبرى ج 2 ص 443:

17. بحارالانوار ج 28 ص 204 و 338: مرحوم مجلسى 18. شرح نهج البلاغه ج 1 ص 134: ابن ابى الحديد متوفاى 656 هجرى
19. ارشاد القلوب: ديلمى متوفاى 771 هجرى 20. عقدالفريد ج 5 ص 12: ابن عبدربّه متوفاى 328 هجرى
21. بلاغات النّساء ج 4 ص 14: ابن ابى طاهر مروزى متوفاى 280 هجرى
22. انساب الأشراف ج 1 ص 586 و ج 3 ص 282: بلاذرى متوفاى 279 هجرى
23. بيت الاحزان ص 97: شيخ عباس قمّى 24. رياحين الشريعة ج 1 ص 281:

25. روضة المناظر: محمّد بن شحنة
26. وافى بالوفيات: صلاح الدين صفدى
27. تاريخ دمشق: ابن عساكر متوفاى 571 هجرى
28. جمع الجوامع: سيوطى متوفاى 911 هجرى
29. كتاب غُرر: ابن جَبير
30. ازالة الخفا: دهلوى
31. الاستيعاب: ابن عبدالبر متوفاى 338 هجرى
32. الأموال: ابوعبيدة متوفاى 2225 هجرى
33. مرآة الزمان: سبط بن الجوزى متوفاى 654 هجرى
34. حبيب السير: غياث الدّين شافعى
35. تجارب الأمم: ابن مسكويه متوفاى 421 هجرى
36. خصال ص 171: شيخ صدوق متوفاى 380 هجرى
37. تاريخ كامل ابن اثير ج 2 ص 237: ابن اثير متوفاى 606 هجرى
38. ميزان الاعتدال ج 2 ص 215: ذهبى متوفاى 748 هجرى
39. كنزالعمال ج 5 ص 381: متقى هندى
40. الملل والنحل ج 1 ص 57: شهرستانى
41. دلائل الامامة ص 45: طبرى متوفاى 400 هجرى
42. كتاب عبدالله بن سبا ج 1 ص 108
43. تاريخ ابن شحنة ص 164.] و با رعب و اضطراب و ترس، مردم را به سكوت و انزوا كشاندند.

در نتيجه شمشيرهاى برهه غلاف شد، و بازوهاى تنومند شجاعان سست گرديد و فريادهاى حق طلبانه خاموش شد. و كار بدانجا كشيد كه، آتش زدن درب خانه على (ع) را و اهانت به اهل بيت عصمت و طهارت را و كتك خوردن تنها مدافع ولايت حضرت فاطمه (عليهاالسلام) را از پشت بام ها، از روزنه درب منازل، فقط نظاره گر بودند، و از روى عجز و زبونى اشك مى ريختند.

ديگر فريادى برنخواست.

دستى به طرف شمشيرها نرفت.

بُغضى نتركيد. و صداى «لبيك يا على (ع)» و «لبيك يا فاطمه (عليهاالسلام)» در هيچ كجاى مدينه بلند نشد. و آه جانسوزى بجز آه سوزان فاطمه (عليهاالسلام) كس نشنيد.

پس اسب خلافت در زير پاى كودتاگران رام شد و لباس خلافت، وارونه و مضحك بر اندام غاصبان حكومت پوشانده شد.

اينجاست كه حضرت زهرا خطاب به كودتاگران مغرور مى فرمايد:

فَدُونَكُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظّهْرِ «پس خلافت را بگيريد ولى بدانيد كه پشت اين شتر خلافت زخم است».

نَقِبَةَ الْخُفِّ «و پاى آن تناول كرده و سوراخ است».

باقِيَةَ الْعارِ «عار آن باقى است».

مُوْسُومَةً بِغَضَبِ اللّهِ «و نشان از غضب خدا دارد». و َ شَنارِ الاَبَدِ «و ننگ ابدى».

مَوْصُولَةً بِنارِ اللّهِ الْمُوقَدَةِ الّتى تَطّلِعُ عَلَى الاَفْئِدَةِ «و هر كه آن را بگيرد فردا به آتش فروزان خدا كه بر قلب ها احاطه مى يابد، خواهد رسيد».

فَبِعَيْنِ اللّهِ ما تَفْعَلُونَ «آنچه مى كنيد در برابر چشم خداست». و َ سَيَعْلَمُ الّذينَ ظَلَمُوا اَىّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ «به همين زودى آنانكه ستم كردند خواهند دانست كه به كدام بازگشتگاهى باز خواهند گشت». و َ اَنَا اِبْنَةُ نَذيرٍ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَديدٍ «و من دختر آنكس هستم كه شما را از در پيش بودن عذاب دردناك خبر داد».

فَاعْمَلُوا اِنّا عامِلُونَ، وَانْتَظِرُوا اِنّا مُنْتَظِرُونَ «پس شما هر چه خواهيد بكنيد و ما هم كار خود را مى كنيم شما منتظر بمانيد كه ما هم منتظر خواهيم ماند» [تا ريخ طبرى ج 1 ص 233. و كفاية الخصام ص 508.] عوامل بى تفاوتى ها

- توجه به دو حركت متضاد - شناخت طبقات گوناگون جامعه - راه هاى نفوذى دشمن و روش هاى مقابله با آنها

توجه به دو حركت متضاد

در بررسى حوادث و تحولات گوناگون تاريخ ملّت ها، اسلام و سرگذشت نهضت ها، واقعيّت هاى متضادّى را در موضع گيرى «عامل مردمى» مشاهده مى كنيم كه شگفتى آور است.

همواره قيام و قعود.

حركت و سكون.

پيشروى و عقب گرد.

فرياد و سكوت در كنار يكديگر تحقق يافته اند كه تحليل گران پژوهشگر را به نتيجه گيريهاى متفاوتى كشانده است.

امت ها و ملّت هاى گذشته را مى نگريم كه روزى در حركت و قيام، و روزى ديگر در سير ارتجاعى و انحراف، همه ره آوردهاى انقلابشان را از دست داده اند و خود در نابودى ارزش هاى به دست آمده كوشيدند.

امّت رسول گرامى را ديديم كه يك روز در اوج پيشرفت و تكامل، و روز ديگر با سكوت و بى تفاوتى در سراشيبى سقوط از همه واقعيّت ها و تعهّدات و مسئوليت ها چشم پوشيده اند.

كوفيان خود به حضرت اباعبداللّه (ع) نامه نوشتند و با نماينده اعزامى امام، حضرت مسلم (ع) حدود 40 يا 50 هزار نفر بيعت كردند و پس از درگيرى با ابن زياد، در يك حركت سريع، به سرپرستى مسلم (ع) مقر استاندارى كوفه را در محاصره خويش قرار دادند، كه در لحظه هاى سرنوشت ساز قيام ناگهان سرد شدند متفرّق گرديدند، فرار كردند، بى تفاوت شدند كه همان شب، پس از نماز عشاء كسى همراه فرمانده قيام نبود و مسلم در تنهائى و غربت در كوچه هاى كوفه سرگردان شد.

همكارى و فريادهاى مبارزاتى مردم در نهضت مشروطه، ناگهان فرونشسته و در برابر مشتى حركت ميليتاريستى قزّاق ساكت شدند. و پديد آوردندگان نهضت در قيام آيةاللّه كاشانى در يك سير ارتجاعى همه ارزش هاى به دست آمده را فراموش كردند. و انقلاب و قيام را بدون مدافع و پشتيبان گذاشتند.

چرا و چگونه اين همه از تحولات گوناگون پديد آمدند؟ چرا عوامل پديد آورنده حركت ها با دست خود حركت و قيام را متوقّف ساختند؟ چرا مجاهدان در راه خدا و رسول گرامى اسلام، با دست خود به ويرانى ارزش ها كوشيدند؟ آيا پيدايش اين قبيل از تحوّلات متضاد، تصادفى است؟ آيا بقول جامعه شناسان، يك نوع «تحوّل خودبخود» است؟ و آيا نوعى سير جبرى تاريخ است كه قابل انسداد نيست؟ و بايد دست روى دست گذاشت و تماشاگر تلخى ها و شيرينى هاى زودگذر بود؟ همانگونه كه در مقالات گذشته تذكر داديم از نظر قرآن و روايات اسلامى. همه تحوّلات متضاد ملّت ها، و موضع گيرى ها متفاوت و ناگوار امّت اسلامى، داراى عوامل گوناگون است.

ملّت ها، ناگهان به گون