طوسى متوفاى 460 هجرى
29. الامام على (ع) ص 560. احمد رحمانى همدانى 30. الرسائل الشعر. شيخ طوسى متوفاى 460 هجرى
31. تلخيص الشافى ج 2 ص 157. شيخ طوسى متوفاى 460 هجرى
32. رسائل جاحظ ص 300: جاحظ متوفاى 255 هجرى 33. الغدير ج 7 ص 229. علّامه امينى
34. بحارالانوار ج 8 ص 116. مرحوم مجلسى متوفاى 1110 هجرى
35. صحيح البخارى ج 5 ص 177. محمد بن اسماعيل متوفاى 256 هجرى
36. سنن ابوداود (باب صفايا رسول اللّه (ص). متوفاى 275 هجرى - دوم. غصب فدك آنچنان رسوائى به بار آورد كه عمر آن را به فرزندان فاطمه (عليهاالسلام) برگرداند 1-
37. صحيح بخارى (كتاب الجهاد والسير) ج 5 ص 103: محمد بن اسماعيل متوفاى 256 هجرى 2- 38. صحى مسلم (كتاب الجهاد والسير) ص 11: مسلم بن حجّاج متوفاى 261 هجرى 3-
39. سنن بيهقى ج 6 ص 343: ياقوت حموى 4- 40. معجم البلدان ج 6 ص 343: ياقوت حموى 5-
41. تفسير ابن كثير ج 4 ص 335: ابن كثير شافعى متوفاى 774 هجرى 6- 42. تاريخ ابن كثير ج 5 ص 288: متوفاى 774 هجرى 7-
43. تاج العروس ج 7 ص 166:

سوم- عثمان مقدارى را پس داد و بقيّه را تيول مروان بن حكم نمود فتح البلدان ج 1 چهارم- معاوية ثلث فدك را پس داد و بقيه را تيول مروان بن حكم نمود پنجم- عمر بن عبدالعزيز فدك را تماماً به فرزندان فاطمه (عليهاالسلام) برگرداند ششم- يزيد بن عبدالملك فدك را غصب و در دست بنى مروان قرار داد هفتم- ابوالعبّاس سفّاح برگرداند هشتم-. ابوجعفر المنصور غصب كرد نهم- مهدى بن منصور برگرداند دهم- موسى بن مهدى و برادرانش فدك را غصب كردند يازدهم- مأمون در سنة 210 به فرزندان فاطمه (عليهاالسلام) برگرداند كه دعبل در اين رابطه نيكو سرود كه:

اَصبَحَ وَجِه الزّمان قد ضحكاً برّد مأمون هاشمَ فَدَكاً ديوان دعبل ص 247 دوازدهم- در زمان خلافت متوكل على اللّه فدك را غصب كردند سند شماره 3 تا 12 در كتب زير آمده
1. فتوح البلدان ص 39- 41 ج 1: بلاذرى متوفاى 279 هجرى 2. تاريخ يعقوبى ج 3/ 48: احمد بن ابى يعقوب متوفاى 292 هجرى
3. عقدالفريد ج 2/ 323: ابن عبدربّه متوفاى 328 هجرى 4. معجم البلدان ج 6 ص 344:

5. تاريخ ابن كثير ج 9 ص 200: ابن كثير شافعى متوفاى 774 هجرى.

6. شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 103: متوفاى 656 هجرى 7. تاريخ الخلفاء ص 154: سيوطى شافعى متوفاى 911 هجرى
8. جمهرة رسائل العرب ج 3 ص 510:

9. أعلام النساء ج 3 ص 1211:

10. تاريخ ابوالفداء ج 1 ص 168:

11. المعارف ص 84 12. سنن بيهقى ج 6 ص 301: بيهقى متوفاى 458 هجرى
13. عقدالفريد ج 5 ص 33: ابن عبدربّه متوفاى 328 هجرى 14. الغدير ج 8 ص 236: علّامه أمينى - سيزدهم. عُمر سند نوشته شده ابابكر را از دست فاطمه (عليهاالسلام) گرفت و پاره كرد
1. اصول كافى (باب الفى ء والانفال) حديث 5:

2. عيون الاخبار ص 233
3. تفسير عيّاشى ج 2 ص 287 4. كشف الغمة ج 2 ص 102
5. طرائف ص 248 6. بحارالانوار ج 8 ص 107
7. احتجاج ج 1 ص 119 8. كشف الغمة ج 1 ص 476
9. شرح ابى الحديد ج 16 ص 274 10. سيره حلبى ج 3 ص 362
11. اختصاص شيخ مفيد 12. بحارالانوار ج 43 ص 302
13. الشافى ص 408. سيد مرتضى
14. تلخيص الشافى ج 3 ص 125.] و به خط انزوا و بى تفاوتى كشاندند. تا آنجا كه وقتى ابابكر در ميان آن همه جمعيّت به دختر پيامبر اهانت نمود كسى اعتراض نكرد و تنها امّ سلمه، خليفه را سرزنش نمود كه:

حقوق او را از ديوان بيت المال حذف نمودند. تا ديگر امثال او نيز قدرت اعتراض نداشته باشند [چون ام سلمة در مسجد از فاطمه (عليهاالسلام) دفاع نمود، و از مقام و ارزش دخت پيامبر صحبت كرد حدود يك سال حقوق او را از بيت المال حذف كردند و نپرداختند
1. دلائل الامامة ص 29: طبرى متوفاى 400 هجرى 2. درّالنظيم: يوسف بن حاتم
3. بيت الاحزان ص 249: شيخ عباس قمّى 4. وفاة الصديقة ص 93: مرحوم مقرّم.] تهديد و ارعاب

دشمن با تهديد و ارعاب، ضد انقلاب را دلگرم و ياران سُست عنصر انقلاب را دلسرد مى سازد تا از حمايت و يارى ارزش هاى انقلابى دست بردارند و صحنه را خالى نمايند مى بينيم از صدر اسلام تاكنون چقدر از اين شيوه شيطانى استفاده كردند و مردم را به خط سرزنش و سكوت كشاندند.

براى بى اعتبار ساختن تهديد و ارعاب بايد، روح شهادت طلبى و گذشت و ايثار را در دل ها زنده نگه داشت و با ترس و زبونى مبارزه نمود، و مردم را به استقامت و پرخاشگرى عليه ظلم و ظالم ترغيب كرد تا تهديدات دشمن بى اثر گردد.

از اين رو فاطمه زهرا (عليهاالسلام) را مى نگريم كه مردم را به آگاهى و هشيارى و دفاع از حق و اسلام رسول خدا فرامى خواند. و سرزنش مى كند كه چرا دست از يارى اسلام برداشتند و ساكت مانده اند.

ثُمّ رَمَتْ بِطَرْفِهَا نَحْوَ الاَنْصارِ فَقالَتْ: «آنگاه رو به سوى انصار كرد و چنين فرمود».

يا مَعْشَرَ النّقيبَةِ! «اى انجمن نُقباء و بازرسان!». و َ اَعْضادَ الْمِلّةِ! «اى بازوان ملّت!». و َ حَضَنَةَ الاِسلامِ! «اى حافظان اسلام!».

ما هذِهِ الغَميزَةُ فى حَقّى؟! «اين ضعف و غفلت در مورد حقّ من از چيست؟». و السّنَةُ عَنْ ظُلامَتى؟! «و اين سهل انگارى از دادخواهى من چرا؟».

اَما كانَ رَسُولُ اللّهِ (ص) اَبى يَقُولُ: «آيا پدرم رسول خدا (ص) نمى فرمود:

«اَلْمَرْءُ يُحْفَظُ فى وُلْدِهِ»؟ «بايد حرمت هر كس در مورد فرزندان او حفظ شود».

سَرْعانَ ما اَحْدَثتُمْ. «چه به سرعت مرتكب اين اعمال شديد». و َ عَجْلانَ ذا اِهالَةً. «و چه با عجله اين بُز لاغر شد آب از دهان و دماغ او فروريخت (مثلى است). و َ لَكُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ «در صورتى كه شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن مى كوشيم هست». و َ قُوَةٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ «و نيرو براى حمايت من در اين مطالبه و قصدم هست».

اَتَقُولُونَ: ماتَ مُحَمّدٌ (ص) «آيا مى گوئيد كه محمد (ص) مُرد درست است كه:

فَخَطْبٌ جَليلُ «اين مصيبتى است بزرگ».

اِسْتَوْسَعَ وَهْنُهُ «مصيبتى است در نهايت وسعت». و َ اسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ «شكاف آن سرباز و بسى فراخ است». و َانْفَتَقَ رَتْقُهُ «و درز دوخت شده شكافته شد». و َ أُظْلِمَتِ الاَرْضُ لِغَيْبَتِهِ «زمين سراسر بر اثر غياب او تاريك گرديد». و َ كُسِفَتِ النّجُومُ لِمُصيبَتِهِ «و ستارگان بى فروغ گرديدند». و َ اَكْدَتِ الآمالُ «آرزوها به نااميدى گرائيد». و َ خَشَعَتِ الْجِبالُ «كوهها از جا فروريخت». و َ اُضيعَ الْحَريمُ «حرمت حريم پامال شد». و َ اُزيلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ «و احترامى براى كسى پس از وفات او باقى نماند».

فَتِلْكَ وَاللّهِ النّازِلَةُ الْكُبْرى «پس اين مصيبت به خدا بزرگترين پيش آمد بود». و َالْمُصيبَةُ الْعُظْمى «و مصيبت بزرگ بود».مقدمه

هيچكس آيا توانسته است غم فاطمه را (سلام الله عليها) در سوگ پدر به تصوير بكشد، جز ناله هاى بيت الاحزان فاطمه؟

در اندوه جگر سوز على (سلام الله عليه) در مواجهه با فاطمه ميان در و ديوار و گاه شستن صورت نيلى و بازوى كبود فاطمه، هيچ هنرمند عارفى توانسته است مرثيه بسرايد آنچنانكه از عمق رنج آدمى در چروكهاى پيشانى على خبر دهد و وسعت غمهاى خلقت را در پهناى اشك على بشناسد و بشناساند جز بار اشك پنهانى على؟

هيچكس را ياراى آن بوده است كه آلام محض زينب را به هنگام ديدار سر برادر بر بام نيزهها بيان كند، جز خون جا