ند اسلام دارد نيرومند مى شود و خطرى ندارد در جمع مسلمانان حاضر شدند اما در آغاز جنگ هاى سرنوشت ساز يا شركت نكردند و يا پس از آغاز عمليّات و مشاهده خطر مرگ و سختى ها فرار كردند و گفتند (به ما چه. و چرا بمانيم و كشته شويم؟) [(در جنگ احد ابابكر و عمر و عثمان فرار كردند) سيره ابن هشام ج 2 ص 109. و. شرح ابى الحديد ج 15/ 23 تاريخ طبرى ج 2 ص
66.] حضرت زهرا (عليهاالسلام) در سخنرانى افشاگرانه خود اين دسته از مردم را رو در رو در مسجد مدينه افشا مى كند و نقش امام على (ع) را در آن روزهاى سخت اسلام بيان مى دارد.

ابتداء نعمت وجود پيامبر گرامى اسلام را مطرح، و سپس ره آورد آن را تذكّر مى دهد و فداكارى هاى امام على (ع) را يك يك مى شمارد و به ساكت هاى رفاه زده و منفعت پرست خطاب مى كند كه:

شماها در آن روزگاران سخت حوادث، مثل الآن ساكت و خودپرست و آسايش طلب بوديد.

هرگاه كه آتش فتنه ها بالا مى گرفت و خطر جنگ همه را تهديد مى كرد، پيامبر (ص) برادرش امام على (ع) را در كام خطرات و شعله هاى سوزان حوادث فرومى افكند.

(وَ قَذَفَ أخاهُ فى لَهَواتِها).

«و اين شمشير على (ع) بود كه همه شعله ها و فتنه هاى جنگ و خطرات را نابود مى ساخت.» (وُ يُخْمِدُ لَهَبها بِسَيْْفه) «اما بسيارى از شما تظاهر كنندگان به اسلام، شركت نمى كرديد و در ناز و نعمت بوديد». و َ اَنْتُم فى رِفاهِيّةٍ مِنَ الْعيْشِ، وَادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبّصُونَ بِنا الدّوائرَ وَ تَتَوكَّفُونَ الأخْبارَ تَنْكُصُونَ عِنْدَ التّرالِ وَ تَفِرّوُنَ مِنَ القِتّال «شما در برابر حوادث و مشكلات در خوشى زندگى مى كرديد، در امن و امان و نعمت ها بسر مى برديد، و منتظر دگرگونى روزگار بوديد و گوش به زنگ اخبار، هنگام كارزار عقب گرد و در هنگام جنگ فرار مى كرديد).تشنگان قدرت و منتظران فرصت

برخى ديگر از طرفداران نهضت ها قدرت طلبند.

مى گويند:

اگر حكومت و قدرت ما تأمين شود در صحنه باقى مى مانيم. و اگر بناست از حكومت و قدرت محروم شويم، كناره مى گيريم.

سكوت مى كنيم. و يا مانند طلحه و زبير با دست خود ارزش هاى انقلاب و اسلام را به آتش مى كشيم.

اين گروه لقمه لذيذى براى دشمنان انقلابند، و هر لحظه در معرض وابستگى و سقوط قرار دارند.

به ظاهر طرفدارند و ادّعاى اسلام مى كنند امّا اگر به حكومت رسيدند مانند «وليد بن عبدالملك» با قرآن خداحافظى مى نمايند. و براى رسيدن به حكومت دست به هر كارى مى زنند.

هوى و هوس.

اغراض سياسى.

عطش قدرت گرائى.

مهلت هرگونه دفاع از اسلام و آرمان توحيدى را از آنها سلب كرده است.

كارى ندارند كه اهل بيت منزوى شدند. و دختر رسول خدا بين در و ديوار در كنار فرزند شهيدش يارى مى طلبد [تشنگان قدرت جنازه پيامبر (ص) را تنها گذاشتند همه مورخان به اين واقعيت تلخ اشاره كردند كه سران سقيفه و همراهان كودتاگران، جنازه رسول خدا را ترك كرده در يك جنگ قدرت، به همديگر هجوم مى آوردند، در سقيفه جمع شده بودند و در مراسم دفن و كفن رسول خدا شركت نكردند - كفاية الأثر ص 193 - الامامة والسياسة ص 12: ابن قتية متوفاى 276 هجرى.] اگر از آنها كمكى بخواهى مى گويند. حكومت كدام سامان را مى بخشى؟ در اين گروه عمر سعدها بودند كه ادّعاى اسلام و قرآن و صحابى رسول خدا بودن داشتند امّا در برابر استاندارى و ولايت مُلك رى، زانو مى زدند و كمر به قتل فرزندان رسول خدا مى بستند كه: (الملك عقيم).

حضرت زهرا (عليهاالسلام) به مردم ساكت مى فرمايد:

چرا سكوت كرديد؟ آيامى شود باور كرد كه در برابر كتاب خدا و آيات روشن آن. راه خدا را نمى توانيد شناسائى نمائيد؟ روشن است كه آگاهانه صحنه را خالى گذاشتيد و منافع و قدرت طلبى خود را اصل قرار داده ايد. و َ كِتابُ اللّهِ بَيْنَ اَظْهَرَكُمْ «در حالى كه كتاب خدا در ميان دست و پاى شماست».

اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ «مطالبش هويداست». و َ اَحْكامُهُ زاهِرَةٌ «و احكامش درخشان است». و َ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ «پرچم هاى آن نور چشمان را مى ربايد». و َ زَواجِرُهُ لائحَةٌ «و زواجر و نواهى آن دمبدم به چشم مى آيد و درخشان است». و َ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ «و اوامرش واضح است». و َ قَدْ خَلّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُم «ولى آن را پشت سر انداخته ايد».

أرْغَبَةٌ عَنْهُ تُريدونَ؟ «آيا بى رغبتى به آن را مى طبيد».

أمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُونَ؟ «يا حاكمى را به غير او به حكميّت مى طلبيد».

بئس لِلظّالمينَ بَدَلاً «بد بدلى است براى ظالمان حكم مخالف قرآن». و َ مَنْ يَبْتَغ غَيْرَ الاِسْلامِ ديناً فَلَنْ يَقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ «و هر كس غير از اسلام دينى را طلب كند از او پذيرفته نشده و در آخرت از زيانكاران خواهد بود».

ثُمّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلى رَيْثَ اَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتُها «سپس آنقدر درنگ نكرديد كه اين دل رميده آرام گيرد». و َ يَسْلَسَ قِيادُها «و كشيدن افسار آن سهل گردد».

ثُمّ اَخَذْتُم تُوروُنَ وَقْدَتَها، وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَها «پس آتش گيره ها را افروخته تر مى كرديد و دامن به آتش مى زديد تا آتش را شعله ور كنيد».

با توجه به چهار گروه ياد شده، تحليل حوادث غمبار پس از رسول خدا، به گونه روشنى ممكن و قابل شناساندن است.

اكثر سؤال كنندگان، جامعه رسول خدا (ص) را يك جامعه ايده آل بى عيب و نقص، و يك مدينه فاضله بهشت گونه مى پندارند و همه اقشار و مردم آن روزگاران را چون اباذر و سلمان و عمّار تصوّر مى كنند، و سپس با اينگونه از تصوّرات مى پرسند.

چرا حوادث ناگوار پديد آمد؟ چگونه مى شود باور كرد كه اصحاب و ياران رسول خدا (ص) بر سر اهل بيت او آتش و شمشير ببارند؟. و حرمت حرم را پاسدار نباشند؟ چهار گروه نامبرده در تمام قبائل و اقشار مدينه از يك اكثريّت قابل توجّهى برخوردار بودند كه با سكوت و انزوا و سازش آنان، طرفداران انگشت شمار اسلام ناب محمّدى (ص) و ياران صادق و اندك پيامبر گرامى نتوانستند، حركت مؤثّرى را آغاز نمايند.

 

 

 
و در برابر سيل تهاجمات و يورش هاى نظامى و سياسى مقاومت كنند.

با توجّه به اين واقعيت هاست كه حضرت زهرا (عليهاالسلام) فرياد مى زند و از سكوت و بى تفاوتى اصحاب رسول خدا شكوه ها دارد كه:

(و تستجيبون لهتاف الشيطان الغوىّ) و بنابر فرموده حضرت اباعبداللّه (ع) «ألا إنّ هؤلاءِ قِد لَزَمُوا طاعَةَ الشّيْطانِ وَ تَركُوا طاعَةَ الرّحمن (آگاه باشيد كه اين گروه مسلمان نماها به اطاعت از شيطان تن در دادند و پيروى و بندگى خدا را ترك گفته اند) [كامل ابن أثير ج 4 ص 20.] و امام صادق (ع) به اين حقيقت تلخ (سير ارتجاعى مردم مدينه) اشاره مى فرمايند كه:

اِرْتَدَ النّاسَ بَعْدَ النّبِى (ص) إلا ثَلاثَةَ نَفَر، اَلْمِقْداد بن الأسْوَد، وَ أبُوذِر الغِفارى، وَ سَلمانِ فارِسى، ثُمّ اِنّ النّاسَ عَرَفُوا وَ لَحَقُوا بَعد.

«پس از وفات رسول خدا مردم از دين و اسلام دست كشيدند و راه ارتداد و ارتجاع را در پيش گرفتند به جز 3 نفر، مقداد و اباذر و سلمان، تا آنكه مردم بعد