ا اندك اندك بيدار شدند و به سوى اهل بيت (ع) بازگشتند) [كافى، روضه كافى ص 356. و. رجال كشى ص 5. و بحارالانوار ج 8 ص 725.] انقلابيون صادق و آرمان طلب

انقلابيون جان بر كف و ايثارگر انقلاب، آرمان طلب و فداكارند.

قرآن و اسلام را مى خواهند.

براى اين گروه خدا و اسلام و قرآن اصالت دارد.

زندگى و آسايش.

جان و مال.

دنيا و حكومت دنيا، موضوعيّت ندارند.

اينها طلاى سُرخند. هر چه در آتش و مشكلات و سختى ها قرار گيرند، ايمان و عشق آنها بيشتر مى شود.

شكسته نمى شوند.

سختى و خستگى نمى فهمند.

با هرگونه مشكلى مقابله مى كنند. و براى هر مصيبتى آماده اند.

در گرماگرم جنگ خدا را و شهادت در راه خدا را آرزو مى كنند.

مانند امام على (ع) به دشمن پشت نمى كنند. و اژه «فرار» و «گريز» را ياد ندارند. و تمام زخم ها را بر سينه و پيش رو دارند. و تا آخرين نَفَس دست از پرچم اسلام برنمى دارند.

پديد آورندگان انقلابند و عامل اصلى تداوم آن.

خط شكن مقاومند و افشاكننده منافق.

امّا بايد پرسيد كه تعدادشان چقدر است؟ و در هر نهضتى چه مقدار يافت مى شوند؟ و چقدر بايد همه امكانات و عوامل را بكار گرفت تا اينگونه از اُسوه هاى تقوى و مبارزه را تربيت نمود؟ را ستى اگر اين گروه فراوان بودند؟ و در صحنه سياسى حضور داشتند؟ مى گذاشتند:

دختر پيامبر شلّاق بخورد. و حقّ مسلّم او غصب گردد؟ با سيرى در تاريخ نهضت ها، و بررسى علل پيروزى و شكست آنها، به اين واقعيّت مى رسيم كه پيروزى انقلاب هاى بشرى يا الهى، به ايثارگرى و شهادت طلبى و آرمان خواهى اين گروه مربوط مى شود و شكست نهضت ها نيز به كمى نفرات و شهادت يا كنار زدن همين دسته از ياوران آگاه، ارتباط پيدا مى كند و هزاران افسوس كه همواره تعدادشان اندك است. كه فرمودند: «اِرْتَدَ النّاسَ اِلّا ثَلاثَةَ نَفَر) [اختصاص شيخ مفيد ص 127 و 9. و. احتجاج طبرسى. و. قرب الاسناد ص 25.] و اين گُل هاى سرخ هميشه معطّر بوستان تاريخ، و الگوهاى هميشه استوار بشريّت، در هر خانواده اى و قوم و قبيله اى جوانه نمى زنند، غالباً از طبقات محروم و مستضعف جوامع بشرى مى درخشند و از نفوذ و قدرت و سرمايه زورمندان و قدرت طلبان و رفاه زدگان، بى بهره اند.

در زمين گمنام و در آسمانها معروفند.

اگر نگاه كوتاهى به حوادث پس از پيامبر (ص) بيافكنيم مى بينيم كه اين گروه:

يا برده آزاد شده اند «چون بلال». و يا كارگر ساده اند «مانند مقداد و سلمان».

در مقابل، صاحبان زُور و زَر، كه اگر برخيزند قبيله 10 يا 15 هزار نفرى آنان برمى خيزند و باغ و املاك و سرمايه هاى كلان دارند، بر ضدّ خط رسول خدا و عترت و امامت برخواستند [قبيله «أسلم»، پس از تطميع بزرگانشان چنان در كوچه هاى مدينه جمع شدند كه كوچه هاى مدينه گنجايش آنها را نداشت. تاريخ طبرى. و نهاية الأرب ج 4 ص 35.] و همه امكانات خود را در اغفال و انحراف امّت اسلامى بكار گرفتند.

ديگر با بال هاى شكسته. مگر مى شود پرواز كرد؟ [تنهائى رهبر معصوم ابوهيثم نقل مى كند پس از آنكه امام على (ع) را با آن وضع دردآلود به مسجد كشاندند و حركت حريم ولايت را پاس نداشتند امام (ع) از مسجد خارج شد و در سر راه حدود 30 عدد گوسفند مشاهده كرده فرمودند و َاللّهِ لَو اَنّ رِجالاً يَنْصِحُونَ لِلّهِ عَزّ وَ جَلّ وَ لِرَسُولِهِ بِعَدَدِ هذِهِ الشِّياةُ لاَذِلْتُ اِبنَ آكِلَةِ الدّبانِ عَنْ مُلْكِهِ «به خدا سوگند اگر به اندازه اين گوسفندان، مردانى خيرخواه خدا و پيامبر (ص) مى داشتم ابابكر را از حكومت خلع مى كردم» - روضه كافى ص 32 - بيت الاحزان (ترجمه) ص 125.

- ترورى كه ناكام ماند ابابكر و عمر در تداوم سياست ها و سركوبى مخالفان در رابطه با نفوذ اجتماعى امام على (ع) به اين نتيجه رسيدند كه امام را ترور نمايند تا ديگر كسى جرئت مخالفت نداشته باشد و اين مأموريت شوم را به خالد بن وليد (فرمانده نيروهاى ويژه مشركين در جنگ اُحُد) واگذار نمودند كه به هنگام سلام دادن در نماز، آن هنگام كه ابابكر مى گويد (اَلسلامُ عَلَيْكُم وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرِكاتُه)، خالد امام را ترور نمايد امّا ابابكر در نماز دچار ترديد شد كه خالد نتواند مأموريّت را به درستى انجام داده و كشته شود و ماجراى رسواى ديگرى پديد آيد از اين رو قبل از سلام نماز گفت يا خالِد لا تَفْعَل ما اَمَرْتَك السّلامُ عَلَيْكُم وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاته (اى خالد، آنچه را كه به تو فرمان داده ايم اجراء نكن) امام على (ع) خالد را پس از نماز در دستان و بازوان قدرتمند خود فشردند به گونه اى كه از درد، فرياد مى كشيد و با خواهش و درخواست عموى بزرگوارش او را آزاد فرمود حال آيا نماز ابابكر درست بود يا باطل؟ آيا مى شود فرمان ترور مسلمانى را صادر كرد و سپس به نماز جماعت ايستاد؟ و آيا در نماز مى شود فرمان صادر شده را نقض كرد؟ جاى خود دارد 1. احتجاج طبرسى ص 49:

2. علل الشرايع ج 1 ص 182.] و با كمى ياران و نفرات. مگر ممكن است مقاومت نمود؟ اينجا بود كه عترت رسول خدا (ص) حفظ اسلام و قرآن را بر جان خويش مقدّم داشتند و همه مصيبت ها را به جان خريدند كه حضرت زهرا (عليهاالسلام) فرمودند. و َيْلاىَ فى كُلّ شارِقٍ «از اين پس واى بر صبحى كه در آن خورشيد طلوع مى كند».

ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ «پناه من از دنيا رفت و بازويم سست شد».

شَكْوايَ اِلى اَبى «شكايت من فقط با پدرم خواهد بود». و َ عَدْوايَ اِلى رَبّى «و فقط از خداى تعالى يارى مى طلبم».

اَللّهُمّ اَنْتَ اَشَدّ قُوّة وَ حَوْلاً «پروردگارا! حول و قوّه تو از همگان فزونتر است». و َ اَحَدّ بَأساً وَ تَنْكيلاً «و سخت ترين عذاب كنندگان و عقوبت كنندگانى».

آنگاه امير مؤمنان (ع) فرمود:

لا وَيْلَ عَلَيْكِ «شايسته تو نيست كه واى بر من بگوئى».

اَلْوَيْلُ لِشانِئكِ «بلكه واى بر دشمنى كه بر تو ستم نمود».

نَهْنِهى عَنْ وَجْدِكِ يَابْنَةَ الصّفوَةِ «اى دختر برگزيده خدا خويشتن را از اندوه و غضب مانع شو». و َ بَقِيّةَ النّبُوَةِ «و اى باقيمانده نبوّت».

فَما وَنَيْتُ عَنْ دينى «من در دينم هرگز سست نشده ام». و َ لا اَخْطَأتُ مَقْدُورى «و از آنچه در حدّ توانائى من است مضايقه نمى نمايم». و َ ما اُعِدّ لَكِ خَيْرٌ مِمّا قُطِعَ عَنْكِ «و در مقابل آنچه از تو قطع كرده اند بهتر آن را برايت آماده فرموده است».

فَاحتَسَبِى اللّهَ «پس براى خدا صبر كن (به خدا واگذار).

فَقالَتْ. حَسبِىَ اللّهُ وَ اَمْسَكَتْ «فاطمه زهرا هم فرمود: خدا مرا كافى است (به خدا واگذاردم) آنگاه ساكت شد».شك و ترديد اجتماعى

- ضرورت روح اميدوارى - عوامل شك و ترديد - افشاگرى هاى حضرت زهرا (عليهاالسلام) انسان اميدوار و مصمّم، حركت خود را از نقطه اى آغاز و تا رسيدن به هدف ادامه مى دهد، تزلزل و اضطراب توقّف و سكون در او راه ندارد.

امّا اگر شك كرد و دچار ترديد و دُودلى شد يا او را به شك و ترديد كشاندند.

سرگردان مى شود.

توقف و يا عقب گرد مى نمايد. و يا راه خود را با اضطراب و تشويش ادامه مى دهد و هر لحظه ممكن است خ