رٍ شَهِدا بِها فِى الاِسْلامِ «اين نخستين گواهى باطل در اسلام است كه آن دو نفر مطرح كرده اند»
1. بيت الاحزان ص 211
2. سيرة الائمة (ع) ص 130 (عمر و عبدالرحمن بن عوف و عائشه شهادت دادند)
3. كشف الغمّة ج 1 ص 478: إربلى متوفاى 689 هجرى
4. كنزالفوائد كراجكى ص 361: كراجكى متوفاى 449 هجرى
5. فتوح البلدان ج 1 ص 36: بلاذرى متوفاى 279 هجرى
6. انساب الاشراف ص 519: بلاذرى متوفاى 279 هجرى پس از به خلافت رسيدن عثمان، عائشه ادّعاى ارث از خليفه نمود، پاسخ شنيد كه ابابكر و عمر سرمايه هائى بدون حساب، از طرف خودشان به شما مى دادند كه بر من واجب نيست، عايشه گفت، ارث مرا كه از پيامبر (ص) به جاى مانده است، تحويل دهيد، عثمان با تعجّب پرسيد:

كدام ارث؟!!

مگر تو و عمر شهادت نداديد كه پيامبران ارث نمى گذارند؟!!

پس بر اساس گواهى شما، ارثى از پيامبر (ص) به شما نخواهد رسيد، همانگونه كه فاطمه (عليهاالسلام) را محروم كرديد اينجا بود كه عايشه با سخنان اهانت آميزى در ميان مسجد مدينه، عثمان را تهديد كرد - تاريخ طبرى - بيت الاحزان (ترجمه) ص 209 و 210.] بايد پرسيد: اگر احاديث رسول خدا معتبر است پس چرا در رابطه با ولايت و رهبرى امام على (ع) احادث پيامبر (ص) را ناديده گرفتند؟ چهارم- طرح تفسيرهاى دروغين از قرآن و اسلام.

پنجم- به زير سؤال بردن لياقت امام على (ع) براى رهبرى (گفتند على (ع) جوان است، هستند كسانى كه از او سياستمدارتر باشند).

ششم- ترساندن از فتنه ها و تهديد كردن مردم (اگر با ابابكر بيعت نكنيد فتنه ها بپا مى شود و اسلام در خطر است).

هفتم- جوسازى هاى شيطانى با دروہردازى و تهديد و ارعاب [براى رسيدن به حكومت و قدرت، هر كارى را كه توانستند. انجام دادند، و انواع ظلم و ستم ها را تحقّق بخشيدند، رسوائى اعمال ناپسند سران سقيفه آنچنان غم انگيز و دردآلود بود كه ناچار شدند خود به زشتى آنها اعتراف نمايند اندوه و پشيمانى ابابكر در لحظه هاى پايانى زندگى، از اعمال نادرست گذشته گوياى همين واقعيت است كه گفت: و َدَدْتُ اَن لَم أبعُثُ خالِد بنِ الوليد الى مالك بن نويرة و وَدَدتُ اَنّى لم اكشِفُ بَيتُ فاطمةَ (عليهاالسلام) و ان كان أغلق عَلى حَرب و وَدَدْتُ أنّى لَم أحرِقُ الفُجاءَةَ (اى كاش خالد را براى قتل مالك بن نويرة نفرستاده بودم، اى كاش فرمان هجوم به خانه فاطمه (عليهاالسلام) را صادر نكرده بودم، و اى كاش بيچاره فُجائةَ «اياس بن عبداللّه» را زنده زنده نسوزانده بودم) بيچاره فجائة در حالى كه فرياد مى زد (ما كَفْرت اِنّى لِمُؤمِنٌ) در مُصلّى مدينه زنده زنده در آتش سوختند
1. خصال ص 171: شيخ صدوق متوفاى 380 هجرى
2. مروج الذهب ج 2 ص 301: مسعودى متوفاى 346 هجرى
3. تجارب الأمم. ابن مسكويه متوفاى 421 هجرى
4. كامل ابن أثير ج ص 237: ابن أثير متوفاى 606 هجرى
5. تاريخ طبرى ج 2 ص 619. و. ج 3/ 430: طبرى متوفاى 310 هجرى
6. ميزان الاعتدال ج 2 ص 215: ذهبى متوفاى 748 هجرى
7. رياحين الشريعة ج 1 ص 291:

8. لسان الميزان ج 4 ص 189
9. كتاب الأموال ص 193: ابوعبيدة متوفاى 225 هجرى
10. الامامة والسياسة ج 1 ص 18: ابن قتيبة متوفاى 276 هجرى
11. شرح نهج البلاغه ج 1 ص 130 و ج 2 ص 20: ابى الحديد 656 هجرى
12. كتاب عبدالله بن سبا ج 1 ص 106
13. عقدالفريد ج 4 ص 268 و ج 2 ص 254: ابن عبدربّه متوفاى 328 هجرى
14. كنزالعمال ج 3 ص 135.

15. تاريخ ذهبى ج 1 ص 388: ذهبى متوفاى 748 هجرى
16. مرآة الزمان: ابن الجوزى متوفاى 654 هجرى
17. تاريخ دمشق (شرح حال ابابكر): ابن عساكر متوفاى 571 هجرى.] هشتم- قدرت طلبى و انحراف افراد سرشناس مدينه كه در انحراف افكار عمومى نقش تعيين كننده اى داشت.

نهم- سكوت و تطميع و انزواگرائى جمعى از اصحاب رسول خدا (ص).

دهم- ظاهر شدن خط نفاق چهره هاى سرشناسى كه دلهاى بسيارى از اقشار مردم را جذب كرده بودند و به عنوان نفوذى هاى فرصت طلب عمل مى كردند.

يازدهم- توقّف و در جا زدن و خستگى ياران همراه.

دوازدهم- كثرت و فراوانى مخالفانى كه با همه اختلافات در نفى امام على (ع) هم دست شده بودند.افشاى سياست جعل حديث

و در برابر جعل حديث و ادّعاى غير واقعى ابابكر و پخش شايعات آنها فرمودند:

يَابْنَ اَبى قُحافَة! «اى پسر ابى قُحافه!».

اَفى كِتابِ اللّهِ اَنْ تَرِثَ اَباكَ وَ لا اَرِثُ اَبى؟ «آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟!».

لَقَدْ جِئتَ شَيْئاً فَرِيّاً «عجب امر تازه و زشتى آورده اى».

اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللّهِ وَ نَبَدْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمَ «آيا دانسته و به عمد كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مى اندازيد».

اِذْ يَقُولُ: «آيا قرآن نمى گويد:». و َ وَرِثَ سُلَيمانُ داوُدَ «سليمان از داود ارث برد». و َ قالَ- فَيمَا اقْتَصّ مِنْ خَبِرِ زَكريّا- اِذْ قالَ: «و در آيه ديگر آنجا كه خبر زكريّا را بازگو مى كند».

فَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُنى وَ يَرثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ «زكريا عرض كرد: پروردگارا مرا فرزندى عنايت فرما تا از من و آل يعقوب ارث برد». و َ قالَ: «و فرموده:» و َ اُولُوا الْاَرحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلى بِبَعْضٍ فى كِتابِ اللّهِ «خويشاوندان رحمى اَولى به يكديگرند». و َ قالَ: «و فرموده:».

يُوصيكُمُ اللّهُ فى اَوْلادِكُمْ لِلذّكَرِ مِثْلُ حَظّ الأنْثَيَيْنِ «خداى تعالى به شما درباره اولاد وصيت مى فرمايد كه براى پسر دو برابر بهره دختر است». و َ قالَ: «و مى فرمايد:».

اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَالاَقَربينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتّقينَ «يعنى هنگامى كه مرگ يكى از شما فرارسد بر شما نوشته شده است اينكه وصيت كنيد براى والدين و نزديكان، حكمى است حق براى متّقيان». و َ زَعَمْتُمْ اَنْ لاحَظْوَةَ لى وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبى؟ «و شما گمان مى بريد كه م را بهره اى نيست و سهمى از ارث پدرم ندارم؟».

اَفَخَصّكُمُ اللّهُ بِايَةٍ اَخْرَجَ مِنْها اَبى؟ «آيا خدا شما را مخصوص آيه اى فرمود كه پدرم را از آن بيرون كرده؟».

اَمْ تَقُولُونَ: اِنّ اَهْلَ مِلّتَيْنِ لا يَتَوارَثانِ؟ «آيا آنكه مى گوئيد اهل دو كيش از يكديگر ارث نمى برند؟».

اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبى مِنْ اَهْلِ مِلّةٍ واحِدَةٍ؟ «و يا من و پدرم را اهل يك كيش نمى دانيد؟».

اَمْ اَنْتُم اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْآنِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبى وَابْنِ عَمّى؟ «و يا شما به خصوص و عموم قرآن از پدر و عموزاده من داناتريد؟».

فَدُونَكَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً «اينك اين تو و اين شتر. شترى مهارزده و رحل نهاده شده برگير و ببر».

تَلْقاكَ يَوْمَ حَشْرِكَ «با تو در روز رستاخيز و حشر ملاقات خواهد كرد».

فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللّهُ «چه نيكو داورى است خدا». و َالزّعيمُ مُحَمّدٌ (ص) «و نيكو دادخواهى است محمد (ص). و َالمَوْعِدُ القِيامَةِ «و چه خوش وعده گاهى است قيامت». و َ عِنْدَ السّاعَةِ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ «در آن ساعت و آن روز اهل باطل زيان مى برند». و َ لا يَنْفَعُكُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ «و آن وقت ديگر ندامت و پشيمانى شما را سودى ن