 كثير است و هم كثرت ذريه، و اگر جز اين بود، تأكيد و تقرير كلام سابق يا جمله (ان شانئك هو الابتر) بى فايده بود». تا آن جا كه مى فرمايد: و اين جمله (ان شانئك هو الابتر) اشاره دارد بر اين كه فرزندان فاطمه عليهاالسلام، ذريه و نسل رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم هستند. و اين خود از پيشگوييهاى قرآن كريم است، زيرا خداوند متعال بعد از رحلت ايشان، آنچنان نسلش را زياد كرد كه هيچ نسلى در كثرت بدان نمى رسد، با آن مصائبى كه بر آنان نازل شد و كشتارهاى فجيعى كه گروههاى بسيارى از آنان را از بين برد.» (الميزان، ج 20، ص 370).]

چگونه مى توان در رساى «جلوه ى نور» جز با توسل از منبع نور سخن گفت؟ و چگونه بشر خاكى و آلوده به گناه و مخلوق از «صلصال من حما مسنون» جز به يارى معصوم و اقتباس از انوار كلمات مقام ولايت مى تواند روزنه اى به سوى شناخت صديقه ى كبرى عليهاالسلام باز كند؟

الا ان ثوبا خيط من نسج تسعة
و عشرين حرفا، عن معاليه قاصر

[آگاه باشيد! لباسى كه از بيست و نه حرف بافته شده، از ذكر مقامات و بلنداى كمالات او قاصر است.]

بناچار و با قلمى بى تاب ولى لرزان، دست تمنا به سوى بهترين و مطمئن ترين را در ارائه مقامات معنوى آن خورشيد فروزان دراز مى كنم و با استعانت از پروردگار، مقدمه كتاب را كه گزيده ى بيانات فصلهاى كتاب است و همگى از متن روايات اخذ شده در معرفى آن حضرت آغاز مى نمايم.

فاطمه عليهاالسلام، زهره ى زهرائى است كه از نور عظمت الهى خلق شده، و آنچنان آسمان و زمين به نور وجودش روشنايى يافته كه ملائكه به سجده افتادند،و درباره عظمت آن نور، از حضرت حق پرسيدند.

فاطمه عليهاالسلام، حوراء إنسيه اى است كه خداوند پيش از خلقت آدم ابوالبشر عليه السلام وى را از نور خويش آفريد، و در زير ساق عرش خود جاى داد، و پيوسته به تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد حضرت حق اشتغال داشت.

فاطمه عليهاالسلام، بزرگ بانويى است كه چون خداوند، نور او و پدر و شوهرش و دو فرزندش حسن و حسين عليهم السلام را آفريد، ولايتشان را بر ملائكه و ساير مخلوقات عرضه داشت، قبول كنندگانش از مقربين، و منكرينش از كافرين به حساب آمدند.

فاطمه عليهاالسلام، يگانه بانويى است كه خود و پدر و شوهرش و حسن و حسين و ديگر فرزندان معصومش عليهم السلام، در خلقت نورى، اقدم و اشرف و اعلاى بر خلقت نورى ديگران- حتى انبياء و اوصياى سلف عليهم السلام- بوده اند، و نور ايشان بر آسمانها و زمين و كوهها و... عرضه شد و همه را فرا گرفت.

فاطمه عليهاالسلام، بانوى برجسته اى است كه خود پدر و شوهر و حسن و حسينش عليهم السلام در پرده سراى عرش الهى، پيش از خلقت آدم عليه السلام در مقام «عالين» تسبيح گوى بودند، و ملائكه به تسبيح ايشان تسبيح مى گفتند.

فاطمه عليهاالسلام، تنها دخترى است كه پدرى چون رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم داشت كه اولين ايمان آورنده به پروردگار، و نخستين پيامبرى بود كه پس از اخذ ميثاق نبيين «بلى» گفت: او «اول ما خلق، و سيد من خلق» بود و خداوند بهتر از او را خلق ننمود و در شان او فرمود: «لولاك، لما خلقت الافلاك».

فاطمه عليهاالسلام، يگانه دخترى است كه مادرى چون خديجه كبرى عليهاالسلام داشت، كه حضرت حق هر روز مكرر به وجودش بر ملائكه مباهات مى كرد، و جبرئيل پس از بازگشت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم از معراج، سلام خدا و خود را به وى رساند، و خداوند از ميان زنان عالم چهار تن را اختيار فرمود كه بهشت مشتاق آنان است و خديجه عليهاالسلام يكى از آنها مى باشد.

فاطمه عليهاالسلام سيده اى است كه انعقاد نطفه او از ميوه بهشتى است كه جبرئيل از جانب پروردگار به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم هديه نمود.

فاطمه عليهاالسلام محدثه اى است كه در رحم مادر، با خديجه سخن مى گفت، و او را به صبر و شكيبايى در مقابل گفتار ناشايست بدگويان دعوت مى نمود، و موجبات آرامش خاطر او را فراهم مى نمود.

فاطمه عليهاالسلام، طاهره و مطهره اى است كه پاك و پاكيزه (در حالى كه زنان بهشتى و حورالعين عهده دار وضع حمل مادرش بودند) قدم به عالم هستى نهاد، و زبان به شهادتين گشود، و شوهر و اولاد خود را به وصايت و سيادت خواند، و نور جمالش نه تنها تمام خانه هاى مكه، بلكه شرق و غرب عالم را فرا گرفت، به گونه اى كه در آسمان نور درخشنده اى ظاهر شد كه ملائكه مثل آن را نديده بودند،و بهشتيان و ملكوتيان تولد مباركش را به يكديگر بشارت دادند، و بالاخره زنان بهشتى، وى را در حالى كه طاهره و مطهره و زكيه و مباركه بود، با تبريك به قدوم وى و مباركى نسلش، به دست خديجه عليهاالسلام دادند، و هر روز و هر ماه رشد و نموش بيش از حد عادى بود.

فاطمه عليهاالسلام، يگانه خانمى است كه خداوند اسمى از اسماء خويش را به وى عنايت كرد، و «فاطمه»اش ناميد، و از آنجا كه دوستانش را يارى خواهد كرد در آسمان «منصوره» نام گرفت، و نيز از آنجا كه شيعيان خود را از آتش نجات خواهد داد در زمين «فاطمه» نام گرفت. و بالاخره وى را اسماء و كنيه ها و القاب ديگرى است كه هر كدام به منزلت و كمال ظاهرى و باطنى آن بزرگوار اشاره دارد.

فاطمه عليهاالسلام، حوريه اى است به صورت انسانى كه از عادات و ابتلائات زنانگى پاكيزه بود، و بدين جهت «بتول»، و «طاهره» و «فاطمه» نام گرفت.

فاطمه عليهاالسلام، آنچنان مورد عنايت خاص رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بود كه همواره هنگام سفر، آخرين كسى بود كه پدر با او وداع مى نمود، و در بازگشت از سفر نيز، اولين شخصى بود كه با او ملاقات مى كرد، و همواره غمخوار و نگران او بود.

فاطمه عليهاالسلام، در عظمت معنوى به گونه اى بود كه خداوند او را بر تمامى زنان عالم برگزيد، و آنچنان محبوب او واقع شد كه گروهى از ملائكه را بر وى گماشت كه در حيات و پس از مرگ با او بوده و بر او و پدر و شوهر و پسرانش صلوات و رحمت بفرستند.

فاطمه عليهاالسلام، داراى آن شخصيت والايى بود كه جبرئيل عليه السلام ولادتش را به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بشارت داد.

فاطمه عليهاالسلام، حوراء انسيه اى است كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم هر زمان مشتاق بوى بهشت مى شد، او را مى بوييد و مى فرمود: «هرگاه فاطمه را مى بوسم، بوى درخت طوبى را از وى استشمام مى كنم.»

فاطمه عليهاالسلام مظهر جلال و جمال و «جلوه نور» الهى است كه غضب او، غضب پروردگار، و خوشنودى او، رضايت حق مى باشد، كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمود: «نور او از نور ماست»، و نيز مى فرمود: «فاطمه از من است و من از اويم، هر كه بر وى صلوات و رحمت فرستد، خداوند او را آمرزيده و در بهشت به من ملحق خواهد كرد.»

فاطمه عليهاالسلام، نور چشم و ميوه ى دل و پاره ى تن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، كه سرور و شادمانى او، موجب خوشحالى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و ناراحتى و آزار او، آزار و اذيت آن حضرت است كه مى فرمود: «هر كس فاطمه عليهاالسلام را دوست داشته باشد، من او را دوست دارم 