و هر كس بغض و كينه فاطمه عليهاالسلام را داشته باشد مبغوض من است، و هر كه او را در حال حيات من بيازارد، مرا آزرده، و هر كس پس از مرگم او را بيازارد، مثل اين است كه در حال حياتم مرا آزرده است.»

فاطمه عليهاالسلام، مادر سبطين- حسن و حسين عليهماالسلام- فاضلترين زنان روى زمين، سيده و سرور زنان بهشت از اولين و آخرين، و عزيزترين شخصيت نزد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است كه مى فرمود: «فاطمه: روح و قلب من است.»

فاطمه عليهاالسلام، عبد مطيع و بنده صالح پروردگار است كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم درباره ى وى فرمود: «خداوند، قلب و جوارح دخترم را از ايمان و يقين پر كرده است.»

فاطمه عليهاالسلام، عالمه اى است كه خداوند علم به «ما كان و ما هو كائن و ما لم يكن» را تا قيام قيامت به او عطا فرمود، و عارفه اى است كه به هر چيز آگاه بود، و فاطمه اى كه به علم از جهل و نادانى جدايش كردند.

فاطمه عليهاالسلام، مودبه اى است كه در ادب همتا نداشت.

فاطمه عليهاالسلام، عابده اى است كه ون در محراب عبادت مى ايستاد، آنچنان نور وجودش براى اهل آسمان جلوه مى كرد كه خداوند به ملائكه اش مى فرمود: «بنده ام فاطمه را ببينيد كه چگونه در پيشگاهم ايستاده و از شدت خوف من، بدنش مى لرزد و با قلبش به بندگى من روى آورده است.»

فاطمه عليهاالسلام، تاويل «ليلة القدر» در آيه ى شريفه (انا انزلناه فى ليله القدر) [قدر: 1.] است كه پسرش امام صادق عليه السلام او را به آن تفسير فرمود، و (ليله مباركه) در آيه ى شريفه (انا انزلناه فى ليله مباركة) [دخان: 3.] مى باشد كه فرزندش موسى بن جعفر عليهاالسلام بدان تفسير نمود.

فاطمه عليهاالسلام، يگانه همسرى است كه شوهرش چون على عليه السلام داشت، و اگر او نبود، براى فاطمه در روى زمين همسرى وجود نداشت، همان شخصيتى است كه در اسلام، اقدم و در حلم، اعظم و در علم، اعلم بود، و خداوند در شب معراج نزد «سدره المنتهى»، پيش از خلقت مادى اش ميان او و رسولش عقد اخوت بست، و با شهادت و گواهى ملائكه، فاطمه را به عقد وى در آورد، و درخت «طوبى» را مهريه او، و در منزل على عليه السلام قرار داد.

فاطمه عليهاالسلام، بانوى گرانقدرى است كه نه تنها درخت «طوبى»، بلكه بهشت و جهنم مهريه اوست، كه دوستانش را به بهشت، و دشمنانش را به آتش مى فرستد، و در اين عالم نيز چهار نهر «فرات» و «نيل» و «نهروان» و «نهر بلخ» و بلكه زمين، صداق و مهريه اوست، زيرا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود: «خداوند، فاطمه را به ازدواج تو درآورد، و زمين را مهريه وى قرار داد، هر كس با بغض و كينه تو روى آن راه رود، به حرام بر آن قدم نهاده است.»

فاطمه عليهاالسلام، صديقه كبرايى است كه امتهاى گذشته به معرفت و شناسايى او باقى بوده اند.

فاطمه عليهاالسلام، در زهد و ايثار و استجابت دعا و كرامت يگانه بود.

فاطمه عليهاالسلام، معصومه اى كه اگر منصب نبوت و وصايت را نداشت، ولى در مقام عصمت، نه تنها در رديف انبياى گذشته و بلكه بالاتر، با پدر و شوهر و اولادش، از نظر عصمت يكتا و بى همتا بود.

فاطمه عليهاالسلام زكيه اى است كه خداوند اولاد بلاواسطه او- حتى غير از حسنين عليهماالسلام را بر آتش جهنم حرام فرمود. [چنانكه روايات مربوطه در فصل بيست و دوم ذكر خواهد شد.]

فاطمه عليهاالسلام، معلمه و مودبه اى است كه تربيت يافتگانى چون فضه خادمه داشت كه گفتارش جز با قرآن نبود، (و كارهاى خانه را يك روز خود و روز ديگر خادمه اش انجام مى داد)، و نيز خادمه اى مانند «ام ايمن» داشت كه نتوانست بعد از وفات فاطمه عليهاالسلام مدينه را ببيند، لذا به مكه رفت و به بركت دعايش خداوند او را با آب بهشت از تشنگى نجات داد و هفت سال نه تشنه شد و نه گرسنه.

فاطمه عليهاالسلام، عارفه اى است كه كلمات و گفتار توحيدى اش نشان مى دهد كه او در مقام شهود تام جاى دارد، و حق را عن عيان مى ستايد، و كلمات گهربارش نيز تالى تلو كلمات پدر بزرگوار و شوهرش مى باشد.

فاطمه عليهاالسلام، بانوى برگزيده و عفيفه اى است كه خود مى فرمود: «بهترين چيز براى زن اين است كه نه او مردى را ببيند و نه مردى او را». و نيز مى فرمود: «هنگامى زن قرب به پروردگار پيدا خواهد كرد كه در خانه اش پنهان شود. » و حتى وقتى شخص نابينايى وارد خانه او مى شد خود را پنهان كرده و يا مى پوشاند و مى فرمود: «اگر او مرا نمى بيند من او را مى بينم، و بويم را استشمام مى كند.»

فاطمه عليهاالسلام، خطيبه اى است كه با خطبه غراء و گفتار آتشينش كه فهم آن عقلاى عالم را در حيرت فرو برده، حق سبحانه را با شهود تام ستوده، و دوست و دشمن را متوجه حقيقت رسالت، و مقام و منزلت و زحمات رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نموده، و توجه مى دهد كه مبادا با رفتن ايشان، احكام الهى ناديده گرفته شود و وصايت «انى تارك فيكم الثقلين» فراموش گردد. سپس با پرده بردارى از مشكلاتى كه عده اى پيش آورده و دين و كتاب و عترت را پايمال هواهاى خود كردند، تا قيامت به عالم هشدار مى دهد.

فاطمه عليهاالسلام، مظلومه اى است كه بعد از وفات پدر بزرگوارش، آنچنان به او ظلم شد كه دمى از گريه نياسود تا از دنيا رحلت نمود، و حاضر نشد كسى از مرگش با خبر شود، و كفن و دفن خود را به شوهرش على عليه السلام سپرد، و بالاخره شبانه تجهيز و در تاريكى شب به خاك سپرده شد و مزارش تا قيام فرزندش قائم آل محمد - عجل الله تعالى فرجه الشريف- مخفى خواهد ماند، و غم زيارتش بر قلوب عاشقان و مشتاقانش سنگينى مى كند، و لكه ننگ و روسياهى و اعتراضى است به پهناى تاريخ بر آزار كنندگانش.

فاطمه عليهاالسلام، محبوبه ى با كمال على عليه السلام بود كه در فراقش مى گريست و دنيا بعد از او، در ديدگانش ظلمت سرا شد.

فاطمه عليهاالسلام، خفيه المزارى است كه زيارتش زيات رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، و زيارت على عليه السلام زيارت وى به حساب آمده است.

فاطمه عليهاالسلام، منتقمه اى است كه در قيامت، حق خود را از ظلم كنندگانش ستانده و از قاتلين پسرش، حسين عليه السلام دادخواهى خواهد كرد.

فاطمه عليهاالسلام، شفيعه اى است كه از ذريه و شيعيان و محبين خود، شفاعت خواهد كرد. و بالاخره مقام و منزلت فاطمه عليهاالسلام در بهشت آنچنان است كه به وصف در نمى آيد.

در پايان مقدمه مناسب است خوابى كه هنگام تاليف فصل هفدهم اين رساله (صبح روز بيست و ششم ماه ذى الحجه هزار و چهار صد و هفت قمرى) ديده شده آورده، و اين مقدمه را به پايان برسانم.

پس از اداى نماز صبح و بعد از انجام بعضى از اوراد، قدرى استراحت كردم، به خواب رفتم و مرحوم استاد بزرگوار علامه طباطبائى- رضوان الله عليه- را ديدم كه فرمود: «آن كتاب را بياور.» (يعنى كتاب حاضر را كه هنوز تمام نشده بود و گويا در عالم خواب پايان يافته بود) كتاب را خدمتش بردم، فرمود: اين را به رفقا بده تا در مجالسشان بخوانند (قريب به اين بيان). با خود گفتم: «اينكه يك نسخه بيش ندارد، چگونه بدهم؟»

اميد ا