ت نوشته ى حاضر مورد نظر اولياى خدا واقع شده و ذخيره اى براى بعد از اين عالم گردد. ان شاء الله تعالى. خلقت نورى فاطمه ى زهرا

حديث اول:

سدير صيرفى از امام صادق از پدران بزرگوارش عليهم السلام نقل مى كند كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«خلق نور فاطمه عليهاالسلام قبل ان يخلق الارض والسماء.»

- نور فاطمه عليهاالسلام پيش از خلقت زمين و آسمان آفريده شد.

بعضى از حاضرين عرض كردند: اى پيامبر خدا، پس او از بشر نيست؟ حضرت فرمود:

«فاطمه حوراء انسيه»

- فاطمه، حوريه ى بشرى است.

عرض كردند: اى پيامبر خدا، چگونه وى حوريه ى بشر گونه است؟ حضرت فرمود:

«خلقها الله- عز و جل- من نور قبل ان يخلق آدم، اذ كانت الارواح...»

- خداوند- عزوجل- پيش از آنكه آدم را بيافريند، او را از نور خود آفريد، آن هنگام كه ارواح بودند...

عرض شد: اى پيامبر خدا، در آن هنگام فاطمه كجا بود؟ فرمود:

«كانت فى حقه تحت ساق العرش»

- او در حقه اى در زير ساق عرش بود. [يعنى در ظرفى در زير ساقه عرش بود. در ذيل حديث هفتم بيانى در معناى آن خواهد آمد.]

عرض كردند: اى پيامبر الهى، غذايش چه بود؟ فرمود:

«التسبيح والتقديس والتهليل والتحميد...» [بحار الانوار، ج 43، ص 4، روايت 3.]

- تسبيح و تقديس و لا اله الا الله و حمد و ثناى الهى...

بيان:

در توضيح حديث گذشته، نكاتى را متذكر مى شويم:

1- پيش از بيان روايات اين فصل، بايد توجه داشت كه مراد از «خلقت نورى»، «تمثل نورى مجرد» آن بزرگوار است، نه «مقام نورانيت» وى، زيرا به مقام نورانيت كه همان مقام ولايت كلى است، «خلقت» گفته نمى شود.

احاديث آتيه اين فصل، شاهد بر اين بيان است. چنانكه در حديث پنجم مى فرمايد:«انى خلقتك... من شبح نور»، و در حديث ششم به «الارواح قبل الاجساد» تعبير شده، و در حديث ديگر هم به «تمثل نورى» و هم به «ارواح» تعبير شده است، چنانكه مى فرمايد:

«خلق الله محمدا و عترته اشباح نور بين يدى الله قلت: و ما الاشباح؟ قال: ظل النور، ابدان نورانيه، بل ارواح» [مجمع البحرين، ماده شبح.]

- خداوند، محمد و عترتش را به صورت شبحهاى نورانى در برابرش خلق نمود. (راوى مى گويد) عرض كردم: اشباح چيست؟

حضرت فرمود: سايه ى نور، بدنهاى نورانى، بلكه ارواح نورانى هستند.

بنابراين، بعيد نيست كه تعبير «اذ كانت الارواح» در روايت اول نيز اشاره به مراتب خلقتهاى نورى و تمثلى حضرات معصومين عليهم السلام پيش از خلقت نورى ديگر موجودات داشته باشد.

2- در توضيح عبارت «خلقها الله عز و جل من نوره...» بايد گفت: اهل تحقيق مى دانند كه هيچ امرى از حضرت حق سبحانه ايجاد و بروز و ظهور پيدا نمى كند مگر به اسمى از اسماء الهى، و اسم نيز از مسمى جدا نيست، چنانكه حضرت على عليه السلام در دعاى كميل به پيشگاه الهى عرض مى كند:

«... و باسمائك التى غلبت (ملات) اركان كل شى ء... و بنور وجهك الذي اضاء له كل شى ء» [اقبال الاعمال، چاپ آخوندى، ص 707، و مصباح المتهجد، ص 844.]

- (پروردگارا، از تو درخواست مى كنم)... به اسمائت، كه بر اركان و شراشر وجود هر چيزى غالب و چيره است (اركان و شراشر وجود هر چيزى را پر كرده است )... و به نور وجه تو، كه هر چيزى به آن روشن و نورانى است.

بنابراين، خلقت نورى فاطمه عليهاالسلام نيز به خلقت و ايجاد و اراده حق ظهور يافته است، لذا نمى تواند از نور او جدا باشد. [را جع به اين جمله حديث، در ذيل حديث سوم مجددا بيانى خواهد آمد، و نيز درباره عبارت «كانت فى حقه...» در ذيل حديث هفتم بيانى خواهيم داشت.]

3- در توضيح عبارت «التسبيح والتقديس والتهليل والتحميد...»

بايد توجه داشت كه: اولا: تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد، همان تسبيحات اربعه ى مشهور «سبحان الله، والحمد لله، و لا اله الا الله، والله اكبر» است كه از «تكبير» به «تقديس» تعبير شده. و اين خود بيانگر آن است كه معناى حقيقى تكبير، همان تقديس است، چنانكه در ذيل بيان خواهيم كرد. و ثانيا: بازگشت معناى تقديس و تكبير و تهليل و تحميد، به اعتبارى به «تسبيح» است، چنانكه رواياتى [و سائل الشيعه، ج 4، ابواب قرائت، باب 51، ص 791.] كه از مجموع آنها به تسبيحات اربعه تعبير شده است، به همين معنا اشاره دارد. و اما اينكه چگونه معانى اينها به تسبيح بر مى گردد؟ بايد گفت:

تسبيح، به معناى منزه دانستن حضرت حق از آلايشها و نقائص صفات عوالم امكانى است، در عين اثبات تمامى كمالات و خوبيها براى حق تعالى.

تقديس، در عين اثبات اسماء و صفات براى حق سبحانه و تعالى، اعتقاد به عينيت اسماء و صفات با ذات حق تعالى و منزه دانستن او از كثرت صفات و وحدت ذات است، كه اين همان معناى «تكبير» است. چنانكه امام صادق عليه السلام در رد كسى كه گمان مى كرد معناى تكبير «الله اكبر من كل شى ء»: (خداوند، بزرگتر از هر چيزى است) مى باشد، فرمودند: آيا آنجا (يعنى در عوالم ربوبى) چيزى بوده تا خداوند (با او مقايسه شود و) بزرگتر باشد؟ و سپس خود معناى صحيح تكبير را بيان نمود و فرمود:

«الله اكبر من ان يوصف» [و سائل الشيعة، ج 4، ابواب ذكر، باب 33، روايت 1، ص 1210.]

- خداوند، بزرگتر از آن است كه توصيف شود. و اين به آن معنا نيست كه حق تعالى صفت ندارد، زيرا قرآن كريم خداوند را به صفات بسيارى توصيف نموده است، بلكه به معناى آن است كه خداوند صفات زائد و جداى از ذات ندارد و صفاتش عين ذات اوست. و از اينجاست كه مولى الموحدين، على عليه السلام مى فرمايد:

«كمال توحيده الإخلاص له، و كمال الإخلاص له نفى الصفات عنه، لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة: فمن وصف الله سبحانه، فقد قرنه...» [نهج البلاغه، خطبه اول، ص 39.]

- بالاترين مرحله توحيد خداوند، اخلاص براى اوست و كمال اخلاص، نفى صفات از او، زيرا هر صفتى شاهد بر مغايرت و دو گانگى با موصوف، و هر موصوفى گواه بر مغايرت با صفت است. پس هر كس حق سبحانه را توصيف كند، او را قرين و همتاى چيز ديگرى قرار داده است...

بنابراين معناى تقديس و تكبير نيز به تسبيح بازگشت مى كند.

تهليل «لا اله الا الله»، يعنى: اعتقاد و اذعان به اينكه تنها ذاتى كه صلاحيت معبود بودن و پرستش را دارد، همانا ذات اقدس الهى است، و به معناى ظريفتر، تنها حقيقتى كه در عالم، قائم به خود مى باشد، فقط خداست. و هر چه جز او، پرتو و تجلى اوست و قيام و بستگى به او دارد، بنابراين، تهليل نيز از اين جهت كه در مقام نفى آلهه و متوجه نيستى و اعتبارى بودن عالم مى باشد خود، تسبيح است.

تحميد «الحمد لله» يعنى: تمامى ستايشها و ستايش كامل و محض، مختص حضرت حق، و از او و به اوست، زيرا تمامى كمالات مظاهر از او، و به اوست، لذا اگر مخلوقى ستايش شود، در واقع حق سبحانه كه محض كمال و كمال محض مى باشد، ستايش شده است، بنابراين، تحميد نيز به تسبيح بازگشت مى كند.

4- اما درباره ى اينكه چگونه غذاى فاطمه زهرا عليهاالسلام در عوالم نورى، تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد، و در يك كلمه «تسبيح» بوده است؟

بايد گفت: با توجه به اينكه، غذا و خوراك هر عالمى متناسب با آن عالم اس