ت، لذا غذاى عوالم مجرد نبايد از نوع غذاها و خوراكيهاى عالم ماده و طبيعت باشد. و نيز با توجه به اينكه موجودات مجرد دائما مستغرق در توجه به فقر و نيستى و احتياج خود هستند، لذا تنها حجابى كه در آن عوالم فرض مى شود، همان «توجه به اين توجه» است كه اين انوار مقدسه با تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد، ريشه اين توجه را زدوده و همواره مستغرق در ذكر و شهود حضرت حق سبحانه مى باشند.

اكنون پس از اين بيانات، بايد گفت: اگر غذاى حضرتش (با شهودى كه وى را در عوالم نورى است) تسبيح و تقديس و تحميد و تهليل نباشد، چه بايد باشد؟!

حديث دوم:

در قسمتى از حديثى كه سلمان فارسى از عمار ياسر نقل مى كند، آمده است: امير المومنين عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد:

«نور فاطمه من نورنا؟»

- آيا نور فاطمه از نور ما است؟

حضرت فرمود:

«اولا تعلم»؟

- مگر نمى دانى؟

حضرت على عليه السلام در اين هنگام به شكرانه اين معنى، سجده ى شكر بجا آورد. و در ادامه روايت آمده است: پس از آن كه اميرالمؤمنين عليه السلام نزد فاطمه زهرا عليهاالسلام آمد، ايشان عرض كرد:

«اعلم يا أبا الحسن، ان الله تعالى خلق نورى و كان يسبح الله جل جلاله...» [بحار الانوار، ج 43، ص 8، روايت 11.]

- اى اباالحسن، بدان كه خداوند متعال نور مرا آفريد و پيوسته حق تعالى را تسبيح مى نمود.

بيان:

ظاهراً جمله «نور فاطمه من نورنا؟» در صدر روايت، اشاره به خلقت نورى نيست، بلكه مراد همان نور ولايت و مقام والاى نورانيت اهل بيت است، كه همان ولايت كلى الهى است. در ذيل حديث ششم توضيح مختصرى درباره آن خواهيم داد. و اما قسمت ذيل روايت «ان الله تعالى خلق نورى» ظاهراً اشاره به خلقت نورى فاطمه زهرا عليهاالسلام دارد كه در اين فصل در صدد بيان آن هستيم.

حديث سوم:

در كتاب مناقب، از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده كه فرمود:«هنگامى كه خداوند بهشت را خلق نمود، آن را از «نور وجه خود» آفريد. سپس آن نور را گرفت و بيافكند.

«فاصابنى ثلث النور، و اصاب فاطمه ثلث النور، و اصاب عليا و اهل بيته ثلث النور...» [بحار الانوار، ج 43، ص 44.]

- يك سوم از آن نور به من، و يك سوم ديگر به فاطمه، و يك سوم ديگر به على و اهل بيتش رسيد...

بيان:

ظاهرا اين «نور وجه»، كه خداوند بهشت را از آن خلق نمود، همان است كه در ذيل حديث اول در بيان جمله ى «خلقها الله- عز و جل- من نوره» ذكر شد. و اما اينكه چگونه اين انوار مقدسه از همان نورى هستند كه بهشت از آن خلق شده است؟ از آن جهت است كه ظهور بهشت، از تجليات اسماء و صفات جمالى حق است،و انوار و طينت ايشان نيز به تمام معنى بهشتى، و از همان تجليات هستند.

حديث چهارم:

اما عسكرى به نقل از پدران بزرگوارش عليهاالسلام فرمود كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: هنگامى كه آدم و حوا داخل بهشت فردوس (اعلى)شدند، چشمشان به خانمى افتاد كه بر بساطى از بساطهاى بهشت نشسته كه بر سرش تاجى از نور، و در دو گوشش دو گوشواره از نور است، و از نور جمالش بهشتها نورانى است. آدم پرسيد: محبوبم جبرئيل! اين خانمى كه بهشتها از نور جمالش برافروخته و نورانى است، كيست؟ جبرئيل گفت: او فاطمه، دختر محمد، پيامبرى از فرزندان تو است كه در آخرالزمان مى آيد. سپس آدم پرسيد: اين تاجى كه بر سرش هست؟ چيست؟عرض كرد: شوهرش على بن ابى طالب عليه السلام است. پرسيد: دو گوشواره اى كه بر دو گوشش آويخته شده، چيست؟ عرض كرد: دو فرزندش، حسن و حسين هستند.

سپس آدم فرمود: محبوبم جبرئيل!

«اخلقوا قبلى؟»

- آيا ايشان قبل از من خلق شده اند؟

عرض كرد:

«هم موجودون فى غامض علم الله قبل ان تخلق باربعه آلاف سنة» [بحار الانوار، ج 43، ص 52.]

- ايشان چهار هزار سال پيش از آفرينش تو، در فشرده ى علم الهى موجود بوده اند .

بيان:

در توضيح حديث گذشته دو نكته را متذكر مى شويم:

1- ظاهرا مراد از آدم و حوا عليهماالسلام در اين روايت، آدم و حوا در آخرين مرحله نزولى خلقتشان، كه همان خلقت مادى در بهشت برزخى باشد، نيستند، بلكه در مراحل پيش از آن و در خقلت تمثلى نورى منظور است. زيرا:

اولا: در صدر روايت، از اين بهشت، به بهشت «فردوس اعلى» تعبير شده است، آنجا كه مى فرمايد: «خداوند به جبرئيل وحى نمود كه اين بندگان مرا به فردوس اعلى ببر»، در حالى كه بهشتى كه خلقت مادى آدم و حوا در آن به وقوع پيوسته، بهشت برزخى بوده است.

ثانيا: با توجه به لزوم سنخيت مشاهده كننده و مشاهده شونده، چگونه ممكن است بگوييم آدم و حواى برزخى در بهشت فردوس اعلى، وجود نورى تمثلى فاطمه زهرا عليهاالسلام را مشاهده كرده اند؟! علاوه بيان ذيل حديث نيز شاهد بر اين است.

2- درباره ى عبارت «قبل ان تخلق باربعه آلاف سنة» بايد گفت: ظاهر بعضى از آيات قرآن كريم و صريح رواياتى از اهل بيت، مانند حيث فوق، دلالت دارد بر اينكه همه موجودات پيش از خلقت جسمانى، خلقتهاى نورى داشته اند، چنانكه در موارد متعددى قرآن كريم [ق: 38، حديد: 4، سجده: 4، اعراف: 54، يونس: 3، هود: 7، فرقان: 59.] خلقت زمين و آسمانها و ساير موجودات را در «شش روز»، و آيه نهم و دوازدهم سوره ى فصلت، خلقت و قضاى الهى آسمانهاى هفتگانه و زمين را در «دو روز» تعبير فرموده است. اگر روز را از ايام ربوبى حساب كنيم، كه به تعبير خود قرآن كريم هر روز از آن، برابر با هزار سال است،چنانكه مى فرمايد:

(و ان يوما عند ربك كالف سنة مما تعدون) [حج: 47.]

- و هر روز نزد پروردگارت، مثل هزار سال از سالهايى است كه شما حساب مى كنيد.

در اين صورت، «شش روز» برابر با شش هزار سال، و «دو روز» برابر با دو هزار سال مى شود. هر چند تعابير زمانى و كثرت و قلت عددى در قرآن كريم، جهت فهم ما و براى زياد نشان دادن ايام ربوبى در مقايسه با تعابير زمانى كه نزد ما مرسوم است، مى باشد، و الا در عوالم مجرد خصوصا در عالم ربوبى، زمان و روز و ايام راه ندارد. و لى از سوى ديگر، از آيات زيادى از قرآن كريم [بقره: 117، آل عمران: 47، نحل: 40، مريم: 35، يس: 82، غافر: 28.] ظاهر مى شود كه تحقق خلقت عالم به «قضا»، «قول»، «امر»، «اراده» و «كن» حضرت حق تعالى است. و حتى نمى توان ميان «اراده» و «قضا» و «امر» و «قول» او هم تقدم و تأخر قائل شد، زيرا تقدم و تاخر مربوط به عالم ماده و امكان است، و در عالم ربوبى، «قول» و «امر» و «اراده» و «قضا» يكى بيش نيست، و آن تحقق خارجى هر موجودى است.

تمام عالم (خلقت دنيوى و اخروى) در پيشگاه ذات ربوبى (به حساب عالم تجرد ربوبى) يك تحقق بيش نيست، اگر چه به نظر عالم مادى، زمان و مكان، و اول و آخر، و دنيا و آخرت براى آن فرض شود.

پس از اين مقدمه، شايد بتوان گفت: مقصود از تعبير (فى سته ايام) و يا (فى يومين) ظاهرا همان مراتب خلقتهاى نزولى، از خلقت نورى تا خلقت مادى موجودات در اين عالم است.

اكنون با توجه به بيانات فوق ممكن است بگوييم: تعبير «خلقت زمين و آسمانها و ساير موجودات در شش روز» اشاره به مراحل ششگانه نزولى خلقت از خلقتهاى نورى تا مادى مى باشد: و خلقت مادى در عالم جسم،