 هفتمين و آخرين آن مراحل است. و نيز تعبير «خلقت و قضاى الهى آسمانهاى هفتگانه و زمين در دو روز» اشاره به دو مرحله از خلقت است، كه عوالم تمثلى نورى تا برزخى يك مرحله، و عوالم مادى مرحله دوم به حساب آمده است، چنانكه روايت ششم همين فصل نيز اين معنا را تأييد مى كند كه به «خلقت ارواح و اجساد» تعبير شده و هر كدام يك مرحله به حساب آمده است.

بنابراين، با توجه به اين توضيح مختصر، معناى خلقت اين ذوات مقدسه «در چهار هزار سال پيش از خلقت آدم و حوا عليهماالسلام» در اين روايت، و تعابير ديگرى كه در احاديث اهل بيت عليهم السلام در اين رابطه وجود دارد، تا حدودى معلوم مى شود. والله اعلم.

حديث پنجم:

در قسمتى از حديثى كه حضرت امام موسى بن جعفر از پدر بزرگوارش از جد بزرگوارش عليهم السلام درباره ى مكالمه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در شب معراج نقل مى كند، آمده است كه حضرت حق سبحانه فرمود:

«انى خلقتك و خلقت عليا و فاطمه و الحسن و الحسين من شبح نور، ثم عرضت ولايتهم على الملائكه و سائر خلقى و هم ارواح، فمن قبلها كان عندى من المقربين، و من جحدها كان عندى من الكافرين.» [بحار الانوار، ج 26، ص 307، روايت 71.]

- تحقيقا من، تو و على و فاطمه و حسن و حسين را از شبح و سايه نور خلق كردم،سپس ولايت ايشان را بر ملائكه و ساير مخلوقاتم، در حالى كه روح بودند، عرضه داشتم. پس هر كس ولايت ايشان را پذيرفت، نزد من از مقربين محسوب گرديد، و هر كس انكارشان كرد، از كافرين.

بيان:

جمله «و هم ارواح» در اين روايت نيز مويد بيان قبلى ما، در ذيل روايت چهارم است كه حتى ملائكه و جن و ساير مخلوقات نيز، قبل از خلقت فعلى خود، اشباح نورى داشته اند، كه به «و هم ارواح» تعبير شده است. و از آنجا كه نسبت كفر و عصيان به ملائكه الهى با صريح آيه شريفه ى (لا يعصون الله ما امرهم، و يفعلون ما يومرون) [تحريم: 6.]: (ملائكه) از اوامر الهى سرپيچى نمى كنند و هر چه به آنها امر شود، انجام مى دهند.) نمى سازد، ظاهراً بايد مراد از «من جحدها» در عبارت حديث، ساير مخلوقات غير از ملائكه باشد. والله علم. 
حديث ششم:

مفضل مى گويد كه حضرت صادق عليه السلام فرمود:

«ان الله تبارك و تعالى خلق الارواح قبل الاجساد بالفى عام، فجعل اعلاها و اشرفها ارواح محمد و على و فاطمه والحسن والحسين والائمه بعدهم- صلوات الله عليهم- فعرضها على السماوات والارض والجبال، فغشيها نورهم...» [بحار الانوار، ج 26، ص 320، روايت 2.]

- تحقيقا خداوند تبارك و تعالى، ارواح را در هزار سال قبل از اجساد خلق نمود، و بالاترين و شريفترين آنها را، ارواح محمد و على و فاطمه وحسن و حسين و ائمه بعد از ايشان- صلوات الله عليهم- قرار داد، سپس آنها را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشت و نور ايشان همه آنها را فرا گرفت...

بيان:

در اين روايت و روايت قبل، به دو منزلت اين بزرگواران اشاره شده است:

1- تقدم و شرافت خلقت نورى و تمثلى ايشان بر ساير مخلوقات، حتى در خلقت تمثلى كه به «شبح نور» در حديث گذشته و «ارواح محمد و على...» در اين حديث تعبير شده است، كه بحث اين فصل پيرامون آن است.

2- مقام نورانيت آن حضرات معصوم، كه در حديث قبل به «عرضت ولايتهم»، و در اين حديث به «فغشيها نورهم» تعبير شده است. و در توضيح منزلت دوم به اختصار مى گوييم:

مقام نورانيت، و به تعبيرى ولايت كليه الهيه، همان است كه اگر انبيا و اوليا مؤيد به آن نباشند، هيچ معجزه و خرق عادت و كرامتى از آنان صادر نخواهد شد. و نيز مقام خلافت و تصرف در عالم را به تأييد اين مقام دارند. و از همه بالاتر، بخصوص مقام خلافت اهل بيت عليهم السلام به گونه اى است كه هيچ امرى در عوالم خلقت انجام نمى گيرد، مگر اينكه به اذن الهى بايد از مجراى ايشان بگذرد. چنانكه در زيارت امام حسين عليه السلام آمده است:

«اراده الرب فى مقادير اموره تهبط اليكم، و تصدر من بيوتكم.» [كامل الزيارات، ص 179، باب 79، روايت 2.]

- اراده ى پروردگارت در تقدير امور (همه مخلوقات) به شما فرود مى آيد و از خانه ها (و مقام منيع) شما (به جهان و جهانيان) صادر مى شود. و اين همان مقام خلافت و ولايت الهى است، زيرا مقام نورانيت ايشان را نمى توان جداى از مقام ولاية اللهى دانست، بلكه عين آن مقام است. [براى توضيح بيشتر ر، ك: فصل دوم كتاب «فروغ شهادت» از نگارنده.]

حديث هفتم:

ابى سعيد خدرى مى گويد: نزد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بوديم كه مردى رسيد و عرض كرد: اى پيامبر خدا، مرا از گفتار خداوند- عزوجل- آنجا كه به ابليس فرمود: (استكبرت ام كنت من العالين؟) [ص 75.]:(آيا تكبر ورزيدى يا از «عالين» بودى؟) خبر دهيد كه «عالين» چه كسانى هستند كه از ملائكه مقرب هم بالاترند؟ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«انا و على و فاطمه والحسن والحسين عليهم السلام، كنا فى سرادق العرش نسبح الله، فسبحت الملائكة بتسبيحنا، قبل ان يخلق الله- عزوجل- آدم بالفى عام...»[بحار الانوار، ج 26، ص 346، روايت 19.]

- عالين، من و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام هستيم، كه دو هزار سال پيش از اينكه خداوند- عزوجل- حضرت آدم را بيافريند، در پرده سراى عرش الهى پيوسته مشغول تسبيح الهى بوديم، و ملائكه به تسبيح ما تسبيح گوى شدند...

بيان:

در توضيح حديث آخر اين فصل نكاتى را متذكر مى شويم:

1- با توجه به اينكه آيه شريفه مذكور در ذيل جريان سجده ملائكه به امر الهى در برابر حضرت آدم عليه السلام، و سجده نكردن ابليس (با اينكه صورتاً در ميان ملائكه بود) آمده است، بايد «عالين» گروهى از ملائكه باشند كه آنچنان مبهوت حضرت حق گرديده باشند كه خطاب (اسجدوا) [بقره: 34، اعراف: 11، اسراء: 61، كهف: 50 و طه: 116.] را متوجه نشده و سجده نكرده و معذور بوده اند، چنانكه در حديث آمده است:

«عالين، گروهى از ملائكه هستند كه توجه و التفاتى به غير حق ندارند، و به سجده در برابر آدم مأمور نبوده اند، و اساساً متوجه نبوده اند كه حضرت حق، عالم و آدم را آفريده است.» [رسائل سبعه توحيدى، استاد علامه طباطبائى قدس سره، رساله وسائء ص 142.] و نيز در دعاى رجبيه كه از ناحيه مقدسه امام زمان- عجل الله تعالى فرجه الشريف- صادر شده است، مى خوانيم:

«و صل على محمد و آله و على عبادك المنتجبين و بشرك المحتجبين و ملائكتك المقربين والبهم الصافين الحافين» [اقبال الاعمال ص 647. با اختلاف مختصر.]

- و رحمت فرست بر محمد و اهل بيتش و بر بندگان برگزيده ات و بر انسانهاى ناشناخته و بر ملائكه مقربت و بر (ملائكه) مبهوتى كه گرداگرد هم صف كشيده اند. و لى در اين حديث، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، خود و اين بزرگواران را «عالين» مى خواند، كه شايد به دليل ظهور علو منزلت معنوى و برجستگى ظاهرى و باطنى ايشان در خلقت نورى و سرادق عرش باشد، و آن ملائكه نيز به حساب مقام معنوى خاصشان از مصاديق ايشان مى باشند، نه به دليل سجده نكردن بر آدم عليه السلام كه به آن مأمور نبوده اند و خطاب «اسجدوا» تنها متوجه ملائكه بود، نه آن انوار مقدسه.

2- ت