سبيح گفتن ملائكه به تسبيح ايشان «فسبحت الملائكة بتسبيحنا»، نيز ظاهراً اشاره به تقدم رتبى خلقى و تجردى نورى، و حتى تقدم در تسبيح و گفتار بر ساير موجودات دارد.

3- جمله ى «كنا فى سرادق العرش نسبح الله.» از اين حديث، و عبارت «كانت فى حقه تحت ساق العرش» از روايت اول، و عبارت «هم موجودون فى غامض علم الله..» از روايت چهارم، تعبيراتى قريب به يك مضمون است كه ذيلا توضيح مختصرى درباره آنها مى دهيم:

اولا: بايد توجه داشت كه اين تعبيرات، تمثيلاتى است تا ما را با ريشه اين انوار مطلع سازند.

ثانيا: منظور از عرش الهى، چنانكه در روايت [اصول كافى، ج 1، ص 131، روايت 2.] آمده است، «علم» و «قدرت» حضرت حق است، هر چند بعضى از آيات و روايات- به قرائنى كه در آنها وجود دارد- ظاهراً عرش را خود موجودات بيان كرده است، ولى منافاتى بين اين دو نيست، زيرا موجودات، مظهر «علم» و « قدرت» الهى هستند. [براى توضيح بيشتر در اين باره ر، ك: كتاب «سر الإسراء» ج 1، ص 436- 438 و نيز ترجمه ى آن از نگارنده.]

حال چه اشكالى دارد كه بگوييم: علم خداوند در خلقت نورى انوار مقدسه اهل بيت كه مقدم بر همه مخلوقات هستند، دو گونه است: اجمالى و تفصيلى (چنانكه نسبت به ساير موجودات نيز قابل فرض است).

علم تفصيلى حق، همان ظهور و بروز پيدا كردن موجودات است به اراده ى پروردگار،در مراحل خلقت تمثلى نورى تا عوالم برزخى و مادى و دنيوى و اخروى. و علم اجمالى، همان علم پروردگار به اين ذوات مقدسه و ساير موجودات است، قبل از ظهور تفصيلى آنان. (مراد از قبليت در اينجا، قبليت رتبى است نه زمانى، زيرا در عوالم ربوبى زمان راه ندارد تا قبليت و بعديت معنا داشته باشد).

به اين ترتيب، دو احتمال سربسته در اين روايات نسبت به تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد فاطمه زهرا عليهاالسلام و ساير اهل بيت عليهم السلام مى رود:

احتمال اول اينكه: ايشان در مرحله خلقت تمثلى نورى و علم تفصيلى حق، تسبيح الهى را مى گفتند، و به تعبير روايت اول «غذايشان تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد» بوده است، و اين معنا با ذيل روايت هفتم نيز سازگارتر است كه مى فرمايد: «و ملائكه به تسبيح ما تسبيح گوى شدند.»

احتمال دوم اينكه: به معناى ظريفتر- بنا به ظاهر عبارات اين سه حديث «كانت فى حقه تحت ساق العرش» و «هم موجودون فى غامض علم الله» و «كنا فى سرادق العرش...» منظور اين است كه ما حتى در علم اجمالى پروردگار جز تسبيح و تقديس كار ديگرى نداشتيم. والله أعلم.

البته بايد توجه داشت كه اين تعبيرات سه گانه فوق در احاديث گذشته و شبيه به آن در ديگر روايات، براى درك فى الجمله سامعين است، و مقام و منزلت آن بزرگواران را فقط اهلش مى فهمند. و بيان اينكه هر جمله اى به چه معنايى اشاره دارد، ذكر آن در اين رساله ملال آور است.

خلاصه آن كه: همان گونه كه از مجموع روايات اين فصل معلوم گرديد، خلقت موجودات، خصوصاً اشرف آنها- يعنى انبيا- و بالأخص ذوات مقدسه چهارده معصوم، تنها در خلقت مادى منحصر نيست، بلكه اين مرحله، آخرين مرحله خلقت همه جودات و انوار مقدسه انبيا و اوصيا است.

اما اينكه چند مرحله از خلقت را طى كرده اند تا به مرحله مادى رسيده اند؟ و نيز روايات از هر كدام از اين مراحل، چه تعبيرى دارند؟ از بيانات بعضى از احاديث، از جمله احاديث خلقت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم [بحار الانوار، ج 15، باب 1، روايت 4 و غيره.] مطالبى بطور اجمال، به دست مى آيد. و درباره ى كيفيت خلقت نورى باز از بعضى جملات احاديث اين فصل و احاديث ديگر به دست مى آيد كه: تنها نور بدون تمثل نبوده، بلكه خلقت نورى و صورت نوريه [توضيح بيشتر اين امر در اين كتاب ملال آور است. سزاوار است خوانندگان عزيز به احاديثى كه درباره ى ابتداى خلقت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و انوار ديگر معصومين كه در باب نخست جلد 15 بحار الانوار آمده است نظر نمايند، تا اصل معنى خلقت نورى اين بزرگواران تا حدودى روشن شود، و علاوه معلوم گردد كه بيان ما بى دليل نيست.] رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و انوار مقدسه فاطمه زهرا عليهاالسلام و ائمه معصومين عليهم السلام بوده كه تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد حضرت حق، غذايشان بوده، و ملائكه الهى به تسبيح ايشان تسبيح گو بوده اند.

4- در پايان اين فصل مى گوييم: همانگونه كه در اول فصل اشاره شد، اين فصل متضمن منزلت آن بانوى بزرگوار، در تقدم «خلقت نورى» ايشان بر خلقت ساير موجودات است، و اين غير از «مقام نورانيت» انبيا و اوليا و ايشان است [توضيح بيشتر درباره ى مقام نورانيت انبياء و اولياء عليهم السلام را در فصل دوم كتاب «فروع شهادت» از نويسنده جستجو كنيد.]، زيرا مقام نورانيت كه همان مقام «ولايت كليه الهى» و «عالم امر» است، در تمام مراحل خلقت انبيا و اوليا و خلقت تمامى موجودات، از جمله در مرحله خلقت نورى آنها دخالت دارد، بطورى كه بدون آن هيچ مظهرى نمى تواند به تنهايى قوامى داشته باشد، خصوصا در امر معنوى.

لذا اگر انبيا و اوليا مؤيد به مقام ولايت نباشند، قادر بر ظهور هيچ گونه امر معنوى و ولايى، مثل معجزه و خرق عادت و كرامت نخواهند بود.

در احاديث اهل بيت از اين مقام به «نور» تعبير شده است، چنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام در حديث نورانيت، در جواب سوال ابوذر غفارى و سلمان فارسى رضوان الله عليهما درباره ى معرفت حضرتش به نورانيت، مى فرمايد:

«معرفتى بالنورانيه معرفه الله- عز و جل- و معرفه الله- عز و جل- معرفتى بالنورانيه، و هو الدين الخالص...» [بحار الانوار، ج 26، ص 1، روايت 1.]

- شناخت من به نورانيت، شناخت خداوند- عز و جل- مى باشد و شناخت خداوند- عزوجل- شناخت من به نورانيت است، و آن دين خالص است... و نيز در ذيل حديث دوم همين فصل، حضرت فاطمه عليهاالسلام مى فرمايد:

«اعلم ما كان و ما يكون و ما لم يكن يا ابا الحسن، المومن ينظر بنور الله تعالى» [بحار الانوار، ج 43، ص 8، روايت 11.]

- اى اباالحسن، آنچه را كه به وقوع پيوسته (حوادث گذشته) و به وقوع مى پيوندد (اتفاقات حال) و به وقوع نپيوسته (رخدادهاى آينده) مى دانم. مومن با نور خداوند متعال نظر مى كند. و در ادعيه و زيارات ائمه معصومين عليهم السلام خصوصا در زيارت جامعه كبيره نيز، با تعابير خاصى بدان اشاره شده است كه اين رساله گنجايش بحث تفصيلى پيرامون آن را ندارد.

در هر حال، مقام و منزلت نورانيت آن بانوى بزرگ با روايات گذشته و آينده، و روايات بسيارى كه ايشان را از نور رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه اطهار عليهم السلام جدا نمى نمايند، [بحار الانوار، ج 15 و 26 .] به خوبى آشكار مى شود. والله تبارك و تعالى عالم بحقيقه الامر.

فضيلت رسول اكرم و خديجه كبرى، پدر و مادر فاطمه ى زهرا

حديث اول:

صالح بن سهل از حضرت امام صادق عليه السلام نقل مى كند: بعضى از قريش به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عرض كردند: «به چه علتى بر انبياى گذشته پيشى گرفتيد، در حالى كه شما پس از آنها مبعوث شده و خاتم آنان هستيد ؟»

حضر