ان قسمت چهارم حل مى شود، زيرا استبعادى ندارد كه شخصيت بزرگوارى همچون ايشان بر خلاف عادت، هنگام ولادت زبان به شهادتين گشوده و سخنان فوق را بفرمايد. و لى ممكن است كه اين امر نيز مقتضاى طينت بهشتى علّيينى وى بوده باشد.

7- در ادامه روايت مى فرمايد:

«و تباشرت الحورالعين، و بشر اهل السماء بعضهم بعضا بولاده فاطمه عليهاالسلام.» [بحارالانوار، ج 43، ص 3.]

- و حورالعين (در بهشت) و نيز اهل آسمان يكديگر را به ولادت فاطمه عليهاالسلام بشارت دادند.

بيان:

اين قسمت نيز، اشاره به عظمت آن بزرگوار دارد.

8- در ادامه روايت آمده است:

«وحدث فى السماء نور زاهر لم تره الملائكه قبل ذلك.» [بحارالانوار، ج 43، ص 3.]

- و نور درخشنده اى در آسمان ظاهر شد كه ملائكه پيش از آن نديده بودند.

بيان:

اين قسمت نيز، با بيان قسمت چهارم روشن مى شود.

9- در ادامه روايت مى فرمايد:

«و قالت النسوه: خذيها يا خديجه، طاهره مطهره زكيه ميمونه بورك فيها و فى نسلها.»

- و آن چهار خانم گفتند: اى خديجه، فاطمه را در حالى كه طاهره و مطهره و زكيه و با ميمنت است بگير، كه در او و نسلش بركت است.

خديجه در حالى كه مسرور و خوشحال بود او را گرفت و پستان به دهانش گذاشته و او را شير داد. [بحارالانوار، ج 43، ص 3، از روايت 1.]

بيان:

اين فقره و نيز قسمت سوم از روايت، با بيان قسمت پنجم روشن مى شود، زيرا اين قذارات مربوط به عالم طبيعت است، اگر چه مانعى ندارد كه تولد وى بدون آلودگيهايى كه براى ساير اطفال است، برخلاف عادت بوده باشد. اين مطلب در فصل هفتم تفصيلا توضيح داده مى شود.

10- در آخر روايت مى فرمايد:

«فكانت فاطمه عليهاالسلام تنمى في اليوم كما ينمى الصبى فى الشهر، و تنمى في الشهر كما ينمى الصبى فى السنه.» [بحارالانوار، ج 43، ص 3، از روايت 1.]

- فاطمه عليهاالسلام هر روز به قدر يك ماه كودكان عادى، و در يك ماه به اندازه ى يك سال ديگر كودكان رشد مى كرد.

بيان:

گويا منظور از «رشد» در اين روايت، رشد جسمانى نباشد، بلكه رشد روحانى است، چنانكه اين بيان نسبت به انبياى گذشته و ديگر معصومين عليهم السلام نيز وجود داشته و امر مستبعدى نيست.

اما رشد روحانى حضرات معصومين عليهم السلام را ممكن است اين گونه بيان كنيم كه: همه انسانها غير از انبيا و اوصيا، در خلقت مادى (با اينكه به فطرت توحيدى خلق شده اند) بايد سالها بگذرد تا با مجاهدات بسيار، حجابهاى عالم طبيعت ايشان مرتفع گردد، تا باز به فطرت و عالم حقيقى خود باز گردند، ولى انبيا و اولياى دين و فاطمه زهرا عليهاالسلام اين راه را در خلقت بشرى به مختصر زمانى طى خواهند كرد، چون حجابى ميان آنها و فطرتشان نبوده و نخواهد بود، و اگر تاريكى اى فرض بشود تنها همين خلقت مادى است، كه آن هم به كوتاه زمانى برطرف خواهد شد. كه از آن به «تنمى فى الشهر...» تعبير نموده اند. از اينجاست كه ملاحظه مى شود بعد از آيه ى شريفه ى (و من الليل فتهجد به نافلة لك، عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا.) [اسراء: 79.]

- و پاسى از شب را با قرائت قرآن در نماز بيدار باش، و اين واجب زيادى مخصوص توست، اميد است كه پروردگارت تو را به مقام محمود و جايگاه ستوده اى برانگيزد. و نيز بعد از آنكه مى فرمايد:

(و قل: رب، ادخلنى مدخل صدق، و اخرجنى مخرج صدق...) [اسراء: 80.]

- و بگو: پروردگارا، (در تمام امور) مرا با صدق و راستى داخل، و با صدق خارج گردان...

بلافاصله مى فرمايد:

(و قل: جاء الحق، و زهق الباطل...) [اسراء: 81.]

- و بگو حق آمد و باطل نابود شد...

اگر تكميل مقام محمود، در يك لحظه ميسر نبود، گفتن آيه آخر چه معنى دارد؟ و تكميل ديگر انبيا و اوليا را نيز مى توان به همين بيان حل كرد كه: ره صد ساله را در خلقت بشرى به يك لحظه طى مى كنند. و اگر مراد از «رشد» در حديث، رشد جسمى باشد، با توجه به بيان قسمت چهارم همين روايت مى توان گفت: رشد سريع غير عادى وى در ايام كودكى، كه در متن روايت مورد بحث بدان اشاره شده، همانند رشد غير طبيعى [ر. ك: سنن النبى، ملحقات شمائل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، ص 389، روايت 433.] رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و سخن گفتن حضرت عيسى عليه السلام در گهواره [ر. ك: آل عمران: 46 و مريم: 30.]، و حضرت ولى عصر- عجل الله تعالى فرجه الشريف- بلافاصه بعد از ولادت [ر. ك: بحارالانوار، ج 51، ص 3، از روايت 3.]، يا امرى بر خلاف عادت و كرامتى براى آن بزرگوار است، و يا اساساً اين امر به حساب مقتضاى طينت بهشتى عليينى وى مى باشد. و بالاخره، مسلماً مراد از رشد در حديث، رشد جسمانى تا آخر عمر شريف آن حضرت نيست. اسامى و كنيه ها و القاب فاطمه ى زهرا

اسامى و كنيه ها و القاب آن حضرت بسيار است، ولى عمده نظر ما در اين فصل، معانى بعضى از آنهاست كه با موضوع اين رساله تناسب دارد:

حديث اول:

در كتاب مناقب ابن شهرآشوب آمده است: كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: «ام الحسن»، «ام الحسين»، «ام المحسن»، «ام الائمة» و «ام ابيها». و اسامى او آن گونه كه ابوجعفر قمى ذكر كرده است، عبارتند از: فاطمه، بتول، حصان، حره، سيده، عذرا، زهرا، حوراء، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، مريم كبرى و صديقه كبرى. و در آسمان به او نوريه، سماويه و حانيه مى گويند [بحارالانوار، ج 43، ص 16، روايت 15.]

حديث دوم:

در قسمتى از روايت محمد بن عبدالله از امام صادق از پدران بزرگوارش عليهم السلام از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در مكالمات پروردگار با وى در شب معراج آمده است:

«يا محمد، انى انا الله لا اله الا انا فاطر السماوات و الارض، و هبت لابنتك اسما

من اسمائى، فسميتها فاطمه و انا فاطر كل شي ء...» [بحارالانوار، ج 24، ص 323، از روايت 36.]

- اى محمد، من خدايى هستم كه جز من معبودى نيست و خالق آسمانها و زمين هستم،اسمى از اسماء خود را به دخترت عنايت كردم و نام او را فاطمه نهادم، و من فاطر و خالق هر چيزى هستم...

حديث سوم:

سدير صيرفى از امام صادق از پدران بزرگوارش عليهم السلام نقل مى كند كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:... از جبرئيل پرسيدم:

«و لم سميت فى السماء «المنصورة»، و فى الارض «فاطمة»؟

- چرا فاطمه در آسمان منصوره، و در زمين فاطمه نام گرفت؟

قال:

- جبرئيل گفت:

سميت فى الارض فاطمه، لانها فطمت شيعتها من النار، و فطم اعداوها عن حبها، و هى فى السماء «المنصورة»، و ذلك قول الله- عزوجل- (و يومئذ يفرح المومنون بنصر الله، ينصر من يشاء.) [روم: 4 و 5.] يعنى نصر فاطمه لمحبيها.» [بحارالانوار، ج 43، ص 4، روايت 3.]

- در زمين فاطمه ناميده شد، زيرا شيعيان خود را از آتش جدا كرده و نجات مى بخشد، و دشمنانش نيز از محبت او جدا گشته اند، و در آسمان منصوره است، به دليل فرموه خداوند- عزوجل- كه مى فرمايد: «در آن روز مومنين به يارى حق خوشحال مى شوند، و خداوند هر كه را بخواهد يارى مى كند.» كه منظور، همان يارى كردن فاطمه از دوستانش مى باشد.

حديث چهارم:

ابان بن تغلب مى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: يابن رسول الله، چرا زهرا، زهرا ناميده شده؟ فرمود:

«لانه