ود و فاطمه را بر زنان عالم اختيار نمود.

بيان:

با توجه به اينكه خداوند سبحان با رحمت عام خود، دنيا و عالم مادى را آفريده و به همه ى اشيا محيط مى باشد و از هيچ يك از آنها جدا نيست، آيا منظور از اشراف و اطلاع خداوند بر دنيا جز اين است كه بگوييم: حضرت حق، به هيچ وجه عنايت و رحمت خاصى به دنيا ندارد و بدين جهت آن را به فنا و زوال و نيستى مقرون ساخته است، و اگر رحمت و عنايت خاصى داشته باشد تنها به برگزيدگان آن دارد؟!

چنانكه در قسمتى از كلمات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ابوذر- رضوان الله عليه- آمده است:

«يا اباذر، والذى نفس محمد بيده، لو ان الدنيا كانت تعدل عند الله جناح بعوضة او ذباب، ما سقي الكافر منها شربه من ماء. يا اباذر، الدنيا ملعونه، ملعون ما فيها الا ما ابتغى به وجه الله و ما من شى ء ابغض الى الله تعالى من الدنيا، خلقها ثم اعرض عنها، فلم ينظر اليها و لا ينظر اليها حتى تقوم الساعة...» [تنبيه الخواطر (مجموعه ورام)، ج 2، ص 56.]

- اى اباذر، سوگند به كسى كه جان محمد به دست اوست، اگر دنيا نزد خداوند به اندازه بال پشه يا مگسى ارزش داشت، هرگز كافر را حتى به اندازه جرعه ى آبى از آن سيراب نمى كرد. اى اباذر، دنيا معلون است، و ملعون است هر چه در آن است، مگر آنچه رضاى خدا بدان به دست آيد. و هيچ چيزى به اندازه دنيا مورد غضب خداوند متعال نيست، آن را آفريد و سپس از آن اعراض كرد و نظرى به آن نينداخت و تا قيام قيامت به آن نظرى نمى اندازد...

بنابراين، مراد از اشراف و اطلاع حق بر دنيا، همان عنايت خاص اوست، كه تنها شامل برگزيدگان مى شود. و به تعبيرى ساده تر، بى عنايتى است به اصل دنيا و عنايت به جهت خاصى، نه آن كه نعوذ بالله مراد از اشراف، اشراف مادى و ظاهرى باشد.

حديث سوم:

در حديث سلمان- رضوان الله تعالى عليه- آمده است كه: على عليه السلام به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عرض كرد: به خانه ى فاطمه وارد شدم و ديدم كه وى خوابيده، و حسين بر سينه اش خواب است، و آسياب در جلوى او مى گردد،بدون آن كه دستى آن را بگرداند.

رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم تبسم نمود و فرمود:

«يا على، اما علمت ان لله ملائكة سياره فى الارض يخدمون محمدا و آل محمد الى ان تقوم الساعه.» [بحارالانوار، ج 43، ص 28، روايت 33.]

- اى على، مگر نمى دانى كه خداوند ملائكه سيار و گردش كننده اى در زمين دارد، كه تا قيام قيامت خدمت محمد و آل محمد را مى كنند.

حديث چهارم:

سفيان بن عيينه مى گويد: امام جعفر صادق عليه السلام درباره ى آيه ى شريفه ى (مرج البحرين يلتقيان) [الرحمن: 19- در آيه بعدى مى فرمايد: (بينهما برزخ لايبغيان): (ميان آن دو، حايلى است كه بر همديگر طغيان و تجاوز نكرده، و از حد خود نمى گذرند.) بنابراين، تأويل امام باقر عليه السلام بر اساس دو آيه ى 19 و 20 مى باشد.]

- دو دريا را با هم درآميخت، در حالى كه با هم برخورد و تلاقى دارند.

فرمود:

«علي و فاطمة بحران عميقان، لا يبغي أحدهما على صاحبه...» [بحارالانوار، ج 43 ص 32.]

- على و فاطمه، دو درياى عميقى هستند كه هيچ يك بر ديگرى طغيان و تجاوز نكرده و از حد خود نمى گذرند.

حديث پنجم:

در حديث حمزة بن حمران، از امام صادق، از پدر بزرگوارش عليهماالسلام از جابر بن عبدالله انصارى آمده است: پير مردى از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم تقاضا نمود كه احتياج وى را رفع نمايد، حضرت فرمود:

«ما اجد لك شيئا، ولكن الدال على الخير كفاعله، انطلق الى منزل من يحب الله و رسوله، و يحبه الله و رسوله، يوثر الله على نفسه، انطلق الى حجره فاطمة.»

- من نزد خود چيزى براى تو نمى يابم، ولى هر كه بر خيرى راهنمايى كند مثل انجام دهنده آن است، برو به سوى منزل كسى كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسول هم او را دوست دارند، كسى كه خدا را بر خود مقدم مى دارد، برو به خانه فاطمه.

در ادامه همين روايت آمده است كه رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود:

«ألا! و ازيدكم من فضلها: ان الله قد و كل بها رعيلا من الملائكة، يحفظونها من بين يديها و من خلفها و عن يمينها و عن شمالها، و هم معها فى حياتها و عند قبرها و عند موتها، يكثرون الصلاة عليها و على ابيها و بعلها و بنيها.» [بحارالانوار، ج 43، ص 56، روايت 50.]

- هان! بيشتر درباره ى فضيلت فاطمه براى شما بگويم: خداوند گروهى از ملائكه را گماشته است تا وى را از چهار جهت حفظ كنند، و آنان در حالت حيات و در قبر و هنگام مرگ با او هستند و بر او و پدر و شوهر و پسرانش بسيار درود مى فرستند (و يا نماز مى گذارند).

حديث ششم:

در حديث جابر بن يزيد جعفى از جابر بن عبدالله انصارى از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آمده است كه خداوند- تبارك و تعالى- فرمود:

«يا احمد، لولاك لما خلقت الافلاك، و لولا لا علي لما خلقتك، و لولا فاطمة لما خلقتكما.»

- اى احمد، اگر تو نبودى جهان و جهانيان را خلق نمى كردم، و اگر على نبود تو را نمى آفريدم، و اگر فاطمه نبود تو و على را خلق نمى كردم.

سپس جابر مى گويد: اين از اسرارى است كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم امر فرمود از نااهلان كتمان شود. [جنة العاصمة، ص 168، به نقل از كشف اللئالى، با ذكر سند حديث.]

بيان:

آنچه اجمالا در رابطه با حل مشكل فهم اين روايت مى توان بيان كرد اين است كه : مسلما منظور، يك نحوه شرافت و افضليت على عليه السلام بر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، و يا فاطمه عليهاالسلام بر آن دو بزرگوار نيست. (اگر چه ظاهراً چنين فهميده شود.)

بلكه (به طور احتمال) مى توان گفت: روايت در صدد بيان اين است كه اين انوار مقدسه، غرض غايى خلقت عالم، و مظهر تمام تجلى حضرتش سبحانه بوده اند، چنان كه احاديثى كه انوار مقدسه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و على و فاطمه و يازده فرزندش عليهم السلام را نور واحد به حساب مى آورد، بر اين مطلب دلالت دارد. از جمله:

الف: در حديث نورانيت آمده است كه على عليه السلام فرمود:

«كنت انا و محمد نورا واحدا من نور الله- عز و جل- فامر الله- تبارك و تعالى- ذلك النور ان يشق، فقال للنصف: كن محمدا، و قال للنصف: كن عليّا...» [بحارالانوار، ج 26، ص 3، از روايت 1.]

- من و محمد، نور واحدى از نور خداوند- عزوجل- بوديم كه خداوند- تبارك و تعالى- به آن نور امر فرمود كه شكافته شود، به يك نصف فرمود: محمد شو. و به نصف ديگر فرمود: على شو...

ب: در حديثى آمده است كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«ان الله تعالى، خلقني و خلق عليا والحسن والحسين من نور قدسه...» [بحارالانوار، ج 36، ص 73، روايت 24.]

- خداى تعالى، من و على و حسن و حسين را از نور قدس خود خلق نمود...

ج: و نيز در حديث ديگرى، امام باقر عليه السلام به نقل از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد:

«ان الله خلق اربعة عشر نورا من نور عظمته قبل خلق آدم باربعة عشر الف عام، فهى ارواحنا.»

- خداوند چهارده هزار سال پيش از خلقت آدم، چهارده نور را از نور عظمت خود خلق نمود و آنها ارواح ما بودند.

به امام باقر عليه السلام عرض شد: