و آنان كه در دل با ايشان خوب نبودند، از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است، مى آوريم:

حديث اول:

«فاطمه بضعه منى، من سرها فقد سرنى، و من ساءها فقد ساءنى. فاطمه اعز الناس علي.» [بحارالانوار، ج 43، ص 23، روايت 17.]

- فاطمه، پاره ى تن من است، هر كس او را مسرور كند مرا مسرور كرده است، و هر كه با او بدى كند به من بدى كرده است. فاطمه، عزيزترين مردم نزد من است.

حديث دوم:

عائشه نزد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آمد و ديد كه فاطمه را مى بوسد، عرض كرد: يا رسول الله، آيا دوستش دارى؟ حضرت فرمود:

«اما والله، لو علمت حبي لها، لا زددت لها حبا.»

- هان، به خدا سوگند، اگر علت محبت مرا نسبت به او مى دانستى، تحقيقا تو نيز بيشتر به او محبت مى ورزيدى.

در آخر حديث علت محبتش را همان استشمام كردن بوى بهشت از ايشان شمرده و مى فرمايد:

«ففاطمة حوراء انسيه، فاذا اشتقت الى الجنه، شممت رائحة فاطمه عليهاالسلام.»[بحارالانوار، ج 43، ص 5، روايت 5.]

- به اين ترتيب، فاطمه حوريه ى بشر گونه است، لذا هر وقت مشتاق بهشت مى شوم، بوى فاطمه عليهاالسلام را استشمام مى كنم.

حديث سوم:

«يا على، ان فاطمه بضعه منى، و هى نور عينى و ثمرة فوادي، يسووني ما ساءها و يسرني ما سرها.» [بحارالانوار، ج 43، ص 24، روايت 20.]

- اى على، فاطمه پاره ى تن من و نور چشم و ميوه ى دل من است، آنچه او را ناراحت كند مرا ناراحت مى كند، و آنچه او را مسرور كند، مرا مسرور و شادمان مى كند.

حديث چهارم:

در آخر روايت فوق مى فرمايد:

«اللهم، انى اشهدك انى محب لمن احبهم، و مبغض لمن ابغضهم، و سلم لمن سالمهم، و حرب لمن حاربهم، و عدو لمن عاداهم، و ولى لمن والاهم.» [بحارالانوار، ج 43، ص 25، از روايت 20.]

- بار الها، تو را شاهد مى گيرم كه من دوستداران ايشان (على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام) را دوست دارم و با كسانى كه بغض و كينه ايشان را دارند دشمنم، و با آنان كه با ايشان سر صلح و سازش دارند، سازگار و با آنان كه سر جنگ و ستيز دارند در ستيزم، و دشمن دشمنان ايشان و ياريگر كسانى هستم كه ايشان را نصرت و يارى مى كنند.

حديث پنجم:

«من آذاها فى حياتى كمن آذاها بعد موتى، و من آذاها بعد موتى كمن آذاها فى حياتى، و من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى الله، و هو قول الله: (ان الذين يوذون الله و رسوله، لعنهم الله فى الدنيا والاخره.) [بحارالانوار، ج 43، ص 25، از روايت 23 و آيه ى شريفه آيه ى 57 سوره ى احزاب مى باشد.]

- كسى كه او را در حال حياتم آزار كند، مثل كسى است كه بعد از مرگم او را آزار كند، و هر كس بعد از مرگم وى را بيازارد مثل كسى است كه در حال حياتم بيازارد، و آن كه او را بيازارد مرا آزرده، و آن كه مرا بيازارد تحقيقاً خدا را آزرده است، و اين همان گفتار الهى است كه مى فرمايد: «كسانى كه خدا و رسولش را بيازارند، خداوند آنان را در دنيا و آخرت لعنت، و از رحمتش دور مى گرداند.»

حديث ششم:

«ان ابنتى فاطمه ملا الله قلبها و جوارحهما ايمانا و يقيناً.» [بحارالانوار، ج 43، ص 29، روايت 34 به نقل از ابوذر- در صفحه 46 همان جلد، به نقل از امام باقر عليه السلام آمده است كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به سلمان فرمود: «ان أبنتى فاطمه ملا الله قلبها و جوارحها ايمانا الى مشاشها»: (خداوند، قلب و اعضاى دخترم فاطمه را تا (مغز) استخوانش از ايمان پر كرده است.).]

- خداوند، دل و اعضاى دخترم فاطمه را از ايمان و يقين پرد كرده است.

حديث هفتم:

«فاطمه بضعه منى، من سرها فقد سرني، و من ساءها فقد ساءنى. فاطمة اعز البريه على.» [بحارالانوار، ج 43، ص 39.]

- فاطمه، پاره ى تن من است، هر كس او را مسرور كند مرا شادمان كرده است، و هر كس او را بيازارد مرا آزرده است. فاطمه عزيزترين مخلوقات نزد من است.

حديث هشتم:

«خرج النبى صلى الله عليه و آله و سلم و هو آخذ بيد فاطمة عليهاالسلام فقال : من عرف هذه فقد عرفها، و من لم يعرفها فهى فاطمه بنت محمد، و هى بضعة منى،و هى قلبي و روحى التى بين جنبى، فمن آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى الله.» [بحارالانوار، ج 43، ص 54.]

- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه دست فاطمه عليهاالسلام را گرفته بود، از منزل خارج شد، پس فرمود: هر كس ايشان را شناخته كه مى شناسد، و هر كس وى را نشناخته (او را معرفى مى كنم:) او فاطمه دختر محمد است، او پاره ى تن من است، او قلب و روح ميان دو پهلوى من (و وجود من) است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده، و هر كس مرا بيازارد، خدا را آزرده است.

حديث نهم:

«اللهم، انها منى و انا منها. اللهم، كما اذهبت عنى الرجس و طهرتني، فطهرها .» [بحارالانوار، ج 43، ص 122.]

- بار الها، فاطمه از من است و من از اويم. خدايا، همان طور كه پليدى را از من برداشته و طاهرم نموده اى، او را نيز پاكيزه و مطهر نما.

حديث دهم:

«طهر كما الله و طهر نسلكما، انا سلم لمن سالمكما و حرب لمن حاربكما.» [بحارالانوار، ج 43، ص 132.]

- خداوند، شما (على و فاطمه عليهاالسلام) را طاهر گرداند و نسل شما را نيز پاكيزه كند، من با هر كس كه با شما سر سازش و دوستى داشته باشد دوستم، و با هر كس كه با شما سر ستيز داشته باشد در ستيزم.

حديث يازدهم:

«دخل رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم على فاطمة فى صبيحة عرسها بقدح فيه لبن، فقال: اشربى، فداك ابوك، ثم قال لعلى عليه السلام: اشرب، فداك ابن عمك.» [بحارالانوار، ج 43، ص 142.]

- رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم صبح روز بعد از عروسى فاطمه با ظرف شيرى به خانه ايشان تشريف فرما شده و به وى فرمود: بياشام، پدرت به فدايت! و به على عليه السلام نيز فرمود: بياشام: پسر عمويت به فدايت!

بيان:

دو تعبير «فداك ابوك» و «فداك ابن عمك» در لغت عرب، معمولا در جايى استعمال مى شود كه شخصى بخواهد علاقه تام و شدت محبت خود را به فردى اظهار نمايد. گاهى اين معنى به جهت كمالات ظاهرى شخص است و گاهى به جهت معنويت، و گاهى به هر دو جهت. و كلام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نسبت به على و فاطمه عليهاالسلام، در اينجا در مرحله اول براى آن است كه خدا ايشان را دوست دارد،و در مرحله دوم از آن جهت است كه ايشان در كمالات ظاهرى و معنوى سرآمد همه عالمند.

حديث دوازدهم:

«يا على، ان الله زوجك فاطمه، و جعل صداقها الارض، فمن مشى عليها مبغضا لك، مشى حراما.» [بحارالانوار، ج 43، ص 141.]

- اى على، خداوند فاطمه را به تزويج تو درآورد و زمين را مهر او قرار داد، لذا هر كس با كينه و عداوت تو بر روى زمين راه رود، به حرام راه رفته است.

بيان:

اين بود قسمتى از رواياتى كه بر عظمت و منزلت روحى و معنوى فاطمه عليهاالسلام دلالت مى كرد.

عبارت «نور فاطمه من نورنا» در حديث چهارم، تمام احاديث گذشته و احاديث اين فصل را به معناى خود مى رساند، زيرا مراد از نور، نور ولايت است. و اينجاست كه معناى «إنها منى و انا منها» روشن مى شود.

ديگر مشكلات روايات اين فصل از توضيحات گذشته و آينده ما در اين رساله روشن مى گردد و نيازى به توضيح بيشتر نيست. 
عصمت فاطمه ى زهرا
