، و أن بعلي سيد الأوصياء، و ولدى ساده الاسباء ثم سلمت عليهن و سمت كل واحدة منهن باسمها.»[بحارالانوار، ج 43، ص 3، از روايت 1.]

- شهادت مى دهم كه معبودى جز خدا نيست، و پدرم رسول خدا، سيد و سرور پيامبران، و شوهرم سرور اوصيا، و پسرانم، سادات و سروران اسباط و نوادگان هستند. سپس بر آنان (خانمهايى كه در اطرافش بودند) سلام گفت و هر يك را به نام خواند.

حديث دوم:

در قسمتى از حديث عمار آمده است: فاطمه به على عليهماالسلام عرض كرد:

«ادن لا حدثك بما كان، و بما هو كائن، و بما لم يكن الى يوم القيامة حين تقوم الساعة.» [بحارالانوار، ج 43، ص 8، روايت 11.]

- نزديك بيا، تا به تو از حوادث گذشته و حال و آينده تا روز قيامت، آن هنگام كه قيامت برپا مى شود، خبر دهم.

حديث سوم:

امام صادق، از پدر بزرگوار، از جد بزرگوارش عليهم السلام از ابن عبّاس نقل كرده است:... ام سلمه گفت: رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مرا به ازدواج خود درآورد و تربيت دخترش را به من سپرد و من او را ادب مى كردم، ولى:

«و كانت والله اداب منى، و اعرف بالأشياء كلها.» [بحارالانوار، ج 43، ص 10.]

- به خدا سوگند، فاطمه از من مؤدبتر و به همه چيز آشناتر بود.

حديث چهارم:

جابر مى گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: چرا فاطمه ى زهرا، زهرا ناميده شد؟ فرمود:

«لان الله- عز و جل- خلقها من نور عظمته: فلما اشرقت، أضاءت السماوات والارض بنورها، و غشيت ابصار الملائكة، و خرت الملائكة لله ساجدين، و قالوا:الهنا و سيدنا، ما هذا النور؟ فاوحى الله إليهم: هذا نور من نورى، و اسكنته فى سمائى، خلقته من عظمتى اخرجه من صلب نبى من انبيائي، أفضله على جميع الانبياء، و اخرج من ذلك النور ائمه...» [بحارالانوار، ج 43، ص 12، روايت 5.]

- زيرا هنگامى كه خداوند- عزوجل- او را از نور عظمت خود خلق نمود، چون نور جمالش درخشيد، آسمانها و زمين به نورش روشن شد، و چشمان ملائكه را فرا گرفت.آنها براى خدا به سجده افتادند و عرض كردند: معبودا، سرورا، اين چه نورى است؟ خداوند به ايشان وحى كرد: اين نورى از نور من است، آن را در آسمان قرار داده، و از عظمت خود خلقش نمودم و از صلب پيغمبرى از پيامبران خود كه او را بر همه آنها برترى مى دهم، خارج خواهم كرد و از آن نور ائمه اى خلق خواهم نمود.

بيان:

اين نور همان، نور عظمت الهى است كه تما اشيا را پر كرده است، به گونه اى كه همه ى اشياء و موجودات در مقابل آن خاضع و خاشع و ذليل هستند، چنانكه در دعاى كميل خداوند را چنين مى خوانيم:

«و بعظمتك التي غلبت (ملات) أركان كل شى ء.» [اقبال الأعمال، ص 707 و مصباح المتهجد، ص 844.]

- (خداوندا، از تو مسألت مى كنم...) به عظمت تو كه بر اركان و شراشر وجود هر چيزى غلبه (يا: آن را پر) كرده است.

حال اگر خداوند از آن نور به فاطمه عليهاالسلام عنايت نمايد، چنانكه از ظاهر حديث گذشته برمى آيد، آيا نبايد امورى را كه در حديث ذكر شده است در پى داشته باشد، همان گونه كه در مقابل حق سبحانه تحقق دارد؟!

حديث پنجم:

ابن عماره به نقل از پدرش مى گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: چرا فاطمه، زهرا ناميده شد؟ فرمود:

«لانها كانت اذا قامت فى محرابها، زهر نورها لاهل السماء كما يزهر نور الكواكب لاهل الارض.» [بحارالانوار، ج 43، ص 12، روايت 6.]

- براى آنكه وقتى فاطمه در عبادتگاهش به نماز مى ايستاد، نورش براى اهل آسمان مى درخشيد، همانطورى كه نور ستارگان براى اهل زمين مى درخشند.

حديث ششم:

ابان بن تغلب مى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: يابن رسول الله، چرا زهرا، زهرا ناميده شد؟ فرمود:

«لانها تزهر لامير المومنين عليه السلام فى النهار ثلاث مرات بالنور.»

- زيرا روزى سه بار براى اميرالمومنين عليه السلام نور افشانى مى كرد. و قت نماز صبح، در حالى كه مردم در خواب بودند، جمالش نور افشانى مى كرد و سفيدى نورش به خانه هاى مردم در مدينه مى تابيد، به گونه اى كه ديوارها سپيد مى شد و مردم تعجب كرده و خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شرفياب شده و درباره ى آنچه ديده بودند مى پرسيدند، و حضرتش ايشان را روانه ى منزل فاطمه عليهاالسلام مى كرد و آنها به منزل حضرتش آمده ، «فيرونها قاعدة في محرابها تصلي، والنور يسطع من محرابها من وحهها.»

- و مى ديدند كه حضرت در عبادتگاهش نشسته، نماز مى گذارد و نور جمالش از محراب ساطع است.

از اينجا پى مى بردند نورى كه ديده بودند از نور فاطمه عليهاالسلام بوده است. و هنكام نيمه ى روز نيز كه براى نماز آماده مى شد، جمال آن حضرت به نور زردى پرتوافشانى مى كرد و بر خانه هاى مردم مى تابيد و لباسها و رنگشان زرد مى شد، مردم خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلام شرفياب شده و درباره ى آنچه ديده بودند مى پرسيدند و حضرتش آنها را به منزل فاطمه عليهاالسلام روانه مى كرد

«فيرونها قائمة فى محرابها، و قد زهر نور وجهها- صلوات الله عليها و على أبيها و بعلها و بنيها- بالصفرة.»

- مى ديدند كه حضرت در عبادتگاهش ايستاده، و جال آن حضرت- صلوات و رحمت خداوند بر او و پدر بزرگوار و شوهر و پسرانش باد- به نور زرد مى درخشد.

از اين جا پى مى بردند كه آنچه ديده بودند، از نور جمالش بوده است.

هنگام آخر روز نيز كه آفتاب غروب مى كرد، صورت فاطمه سرخ شده و جمالش از شادى و به جهت شكر خداوند- عزوجل- به سرخى مى درخشيد، و نور جمالش به خانه هاى مردم مى تابيد و ديوارها سرخ مى شدند، لذا مردم تعجب كرده و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيده و درباره ى آن سئوال مى كردند، و حضرتش باز آنان را روانه ى منزل فاطمه مى كرد ، «فيرونها جالسه تسبح الله و تمجده، و نور وجهها يزهر بالحمرة.»

- مى ديدند حضرتش نشسته، مشغول تسبيح و تمجيد و ثناى الهى است و نور جمالش به سرخى مى درخشد.

از اين جا پى مى بردند كه آنچه ديده بودند، از نور جمال فاطمه عليهاالسلام بوده است... [بحارالانوار، ج 43، ص 11، روايت 2.]

بيان:

همان گونه كه در فصل پنجم در بيان ساطع شدن نور هنگام ولادت از حضرتش گذشت، ظهور نور از وى در اوقات سه گانه ى نماز، براى اميرالمومنين عليه السلام نيز حل مى شود. و لى به احتمال قوى بايد گفت: اين نور همان نور ولايت كلى الهى است، كه در حديث چهارم از آن به «نور عظمته» و «نور من نورى» تعبير شده است. و اگر هم در ظاهر حضرتش ديده مى شده و يا به رنگهاى مختلف ظاهر مى گشته، به حساب جهت خلقى «نور عظمت و اسماء و صفات حق» است به صورتهاى مختلف، چنانكه در تعبير روايت چهارم لفظ «خلق» و در احاديث ديگر الفاظ «الحمرة» و «الصفره» و «من وجهها» و «من نورها» وجود دارد.

زيرا نور الهى و اسماء و صفاتش، چون جهت خلقى و مظهرى به خود گرفت و بنا شد به اين صورت (خلقت فاطمه عليهاالسلام) و از اين طريق ظاهر شود كه همه بتوانند آن را مشاهده كنند، بايد چنين باشد، ولى ريشه، همان نور ولايت است. 
حديث هفتم:

يزيد بن عبدالملك مى گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: وقتى فاطمه عليهاالسلام به دنيا آمد، خداوند- عزوجل- به ملكى وحى نم