ود كه زبان مبارك حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم را به نام وى باز كند (نام وى را به زبان مبارك ايشان بياورد) و حضرت، فاطمه اش ناميده. سپس فرمود:

«انى فطمتك بالعلم، و فطمتك عن الطمث.»

- من تو را به وسيله علم (از جهل و نادانى) جدا كردم، و از ابتلائات زنانگى باز گرفتم.

سپس امام باقر عليه السلام فرمود:

«والله لقد فطمها الله- تبارك و تعالى- بالعلم و عن الطمث بالميثاق.» [بحارالانوار، ج 43، ص 13، روايت 9.]

- به خدا قسم، خداوند- تبارك و تعالى- فاطمه را در ميثاق ازلى به علم (از جهل و نادانى) جدا كرد، و از ابتلائات زنانگى باز گرفت.

حديث هشتم:

محمد بن قاسم مى گويد: امام صادق عليه السلام فرمود:

(انا انزلناه فى ليله القدر) [قدر: 1.] الليله فاطمه، والقدر الله، فمن عرف فاطمه حق معرفتها، فقد ادرك ليله القدر. و انما سميت فاطمه، لان الخلق فطموا عن معرفتها.» [بحارالانوار، ج 43، ص 65، روايت 58.]

- تاويل ليله در (انا انزلناه فى ليله القدر) فاطمه است، و تأويل قدر، الله تبارك و تعالى است. لذا هر كس فاطمه را حقيقتا شناخت، شب قدر را درك نموده است و علت نامگذارى فاطمه به اين نام، آن است كه تمام مخلوقات از معرفت و شناسايى او باز گرفته شده اند (او را آن گونه كه هست نمى توانند بشناسند).

بيان:

اگر بپذيريم كه نزول قرآن در شب قدر بر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نزول دفعى بوده است و نه تدريجى، چنان كه اهل تحقيق از مفسرين چنين فرموده اند، مشكل اين حديث و حديث ديگرى كه «ليله ى مباركه» در آيه ى شريفه (انا انزلناه فى ليله مباركه) [دخان: 3- اين حديث در بخش خاتمه كتاب (مطلب شانزدهم) ذكر خواهد شد.] سوره ى دخان را به فاطمه عليهاالسلام تاويل كرده حل مى شود.

زيرا قرآنى كه بر قلب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نازل شده، اين كتاب مدون و ظاهر قرآن نيست، بلكه حقيقت قرآن است كه حضرتش به مقام نورانيت و ولايت مطلقه، كه از مقام ولايت كلى الهى جدا نيست، آن را در صورت بشرى و عنصرى كه از آن به «ليله» تعبير شده، تلقى نموده است.

حال با توجه به اين نكته كه حضرتش با مقام نورانيت و ولايت خويش حقيقت قرآن را تلقى كرده، و نيز با عنايت به اينكه حضرات معصومين (كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز يكى از ايشان است) در مقام نورانيت و ولايت از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم جدا نيستند (چنانكه از فصول گذشته و آينده اين رساله خصوصا فصل اول آشكار مى شود)، چه مانعى دارد كه اين معنا به اين اعتبار، به هر كدام از حضرات معصومين نسبت داده شده و اين دو آيه نسبت به ايشان تاويل شود؟!

بنابراين، مانعى ندارد كه فاطمه ى زهرا عليهاالسلام تاويل «ليلة» در دو سوره قدر و دخان باشد، و حضرتش به مقام نورانيت، حقيقت قرآن را تلقى نموده باشد، زيرا وى يكى از معصومين، و در منزلت و مقام نورانيت [منظور مقام نورانيت است، نه خلقت نورى، توضيح فرق بين آن دو در فصل اول گذشت. همچنين براى توضيح بيشتر ر، ك: فصل دوم كتاب «فروع شهادت» از نگارنده.] (چنانكه باز از روايت منقول در اين رساله خصوصا روايات فصل اول ظاهر مى شود) همرديف با رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه ى اطهار عليهم السلام بوده، و از جهت خلقت بشرى كه مراد از «ليله» [گفته نشود: «چرا شب و تاريكى؟»، زيرا جنبه مظهريت در مقابل نور مطلق و ولايت الهى، جز سايه و تاريكى نيست.] است نيز با ايشان مشترك است، لذا مانعى ندارد كه بفرمايد: تاويل ليله، فاطمه عليهاالسلام است و قرآن در ظرف وجودى او (به اعتبار مقام نورانيت) نازل شده است.

اما علت اينكه چرا «قدر» را در اين حديث به «الله» تفسير نموده اند؟ شايد به اعتبار جامعيت آن بانوى بزرگ در تجليات اعظم الهى (اسمى و صفتى و ذاتى) باشد.

دليل اين بيان و بيان گذشته ذيل حديث است كه مى فرمايد:

«فمن عرف فاطمه حق معرفتها...»

- هر كس فاطمه را حقيقتاً بشناسد...

هر چند ممكن است كه اضافه ى «ليله» به «قدر» در ظاهر لفظ، و به «الله» در معنا و تاويل، اضافه تشريفيه باشد، مثل اضافه يد و بيت به الله، در «يدالله» و «بيت الله».

حديث نهم:

در ابتداى وصيت فاطمه عليهاالسلام در ايام بيمارى اش به على عليه السلام آمده است:

«يا ابن عم، ما عهدتنى كاذبه و لا خائنه، و لا خالفتك منذ عاشرتنى.»

- اى پسر عمو، هيچ وقت مرا دروغگو و خيانت كار نديده اى، و از زمانى كه با من زندگى كردى با تو مخالفت نكرده ام.

حضرت على عليه السلام فرمود:

«معاذ الله، انت اعلم بالله و ابر و اتقى و اكرم و اشد خوفا من الله، (من) ان او بخك بمخالفتي...» [بحارالانوار، ج 43، ص 191، روايت 20.]

- پناه به خدا، تو عالم تر به خدا و نيكوكارتر و پرهيزگارتر و گرامى تر و خوف تو از خدا بيش از آن است كه من تو را به نافرمانى از خود سرزنش كنم...

بيان:

اگر چه اطاعت شوهر از وظائف زنان است، ولى از كلام على عليه السلام استفاده مى شود كه عدم مخالفت فاطمه زهرا عليهاالسلام با على عليه السلام به جهت آراسته بودن به صفات و كمالات نفسانى مذكور در پاسخ حضرت، و نيز شناخت على عليه السلام به منزلت والايش بوده است، نه تنها به جهت اينكه وى شوهرش بوده است.

اين بود پاره اى از رواياتى كه بيانگر علم و معرفت و ديگر كمالات حضرت فاطمه عليهاالسلام بود. روايات ديگرى نيز كه در فصلهاى سابق گذشت، و نيز رواياتى كه در فصلهاى آينده خصوصا در كلمات گهربار آن بانوى بزرگ عالم بشريت خواهد آمد، همه اشاره به مقام و منزلت علمى و عرفانى وى دار، كه در جاى خود اشاره مى شود. تذييل

از جمله كمالات آن بانوى بزرگوار، «محدثه بودن» [درباره معناى «محدث» و فرق آن با «رسول» و «نبى»، به اصول كافى، ج 1، ص 176، باب «الفرق بين الرسول و النبى و المحدث» و بصائر الدرجات، جزء 7، باب 5 و 6، ص 319، و درباره حقيقت «تحديث»، به بيان استاد بزرگوار علامه طباطبائى- رضوان الله عليه- در تفسير شريف الميزان، ج 3، ص 219، ذيل آيه 42، سوره ى آل عمران رجوع شود.] ايشان است كه ذيلا به بعضى از احاديث اين باب اشاره مى شود:

1- ابن عباس مى گويد: رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: دخترم فاطمه، سيده و سرور زنان عالم از اولين و آخرين است ، «و انها لتقوم فى محرابها، فيسلم عليها سبعون الف ملك من الملائكه المقربين،و ينادونها بما نادت به الملائكة مريم، فيقولون: يا فامطه، (ان الله اصطفاك و طهرك، و اصطفاك على نساء العالمين...) [بحارالانوار، ج 43، ص 24، روايت 20، و آيه ى شريفه، آيه ى 42 سوره ى آل عمران است.] و در حالى كه در عبادتگاهش (به نماز) مى ايستد، هفتاد هزار فرشته از ملائكه مقرب درگاه الهى به او سلام و درود گفته، و همانگونه كه مريم را ندا كردند،وى را ندا كرده و مى گويند: اى فاطمه، «خداوند تو را برگزيد و مطهر و پاكيزه نمود، و بر زنان عالم اختيار كرده.»

2- در قسمتى از روايت ابى عبيده آمده است: بعضى از اصحاب امام صادق عليه السلام درباره ى مصحف فاطمه عليهاالسلام از حضرت سوال كردن، آن بزرگوار پس از سكوت طولانى فرمود: شما از هر چه كه مى خواهيد (