ه نياز داشته باشيد، يا نياز نداشته باشيد) بحث و فحص مى كنيد. فاطمه عليهاالسلام بعد از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، تنها هفتاد و پنج روز در دنيا بود و حزن شديدى به واسطه ى فقدان پدر بزرگوارش بر او عارض مى شد ، «و كان جبرئيل ياتيها فيحسن عزاءها على ابيها، و يطيب نفسها، و يخبرها عن ابيها و مكانه، و يخبرها بمكا يكون بعدها فى ذريتها، و كان على عليه السلام يكتب ذلك، فهذا مصحف فاطمه.» [بحارالانوار، ج 43، ص 79، روايت 67.]

- و جبرئيل نزد وى مى آمد و او را در مصيبت پدر بزرگوارش دلدارى و سر سلامتى مى داد، و از پدر گرامى و جايگاهش و نيز از آنچه بعد از وى درباره ذريه اش روى مى دهد، خبر مى داد، و على عليه السلام آن را مى نوشت. اين مصحف فاطمه است.

3- اسحاق بن جعفر مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: فاطمه، از آن سبب «محدثه» ناميده شد ، «لان الملائكة كانت تهبط من السماء فتناديها، كما تنادى مريم بنت عمران، فتقول: يا فاطمه، (ان الله اصطفيك و طهرك، و اصطفيك على نساء العالمين) [آل عمران: 42.] يا فاطمه (اقنتى لربك و اسجدى، و اركعى مع الراكعين.) [آل عمران: 43.] فتحدثهم و يحدثونها... [بحارالانوار، ج 43، ص 78، روايت 65.]

- زيرا ملائكه از آسمان نازل شده و همچنان كه مريم، دختر عمران را ندا مى كردند، او را ندا مى نمودند: اى فاطمه، «خداوند تو را برگزيد و مطهر و پاكيزه نمود، و بر زنان عالم اختيار كرد.» اى فاطمه، «در پيشگاه پروردگارت فروتنى نما و سجده به جاى آور، و با ركوع كنندگان ركوع كن.» به اين ترتيب، فاطمه و ملائكه با يكديگر گفتگو مى كردند...

بيان:

اين بود بخشى از رواياتى كه بر محدثه بودن آن بزرگوار دلالت مى كرد، البته روايات ديگرى در تأييد اين مطلب وجود دارد، چنانكه در نماز مخصوص آن حضرت است كه جبرئيل عليه السلام مستقيما به وى تعليم نمود. [بحارالانوار، ج 91، ص 181، روايت 8.]

در هر حال، مجموعه، روايات اين رساله، خصوصاً فصل اول بيانگر آن است كه حضرتش حائز تمامى كمالات انبيا و اوليا- جز نبوت و امامت كه دو منصب الهى خاص مردان است- و بلكه بالاتر در خلقت نورى و منزلت و مقام نورانيت ، همرديف رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه اطهار عليهم السلام، مقدم بر خلقت نورى انبيا و اولياى سلف و بر منزلت نورانيت ايشان است، لذا منزلت محدث بودن كه يكى از منازل ائمه اطهار است [اصول كافى، ج 1، ص 270، باب «ان الائمه عليهم السلام محدثون مفهمون»، و بصائر الدرجات، جزء 7، باب 5 و 6، ص 319.]، قهرا براى وى اثبات مى شود. ازدواج فاطمه ى زهرا با على

حديث اول:

حسين بن خالد از امام رضا از پدران گرامى اش از على عليهم السلام نقل كرده است كه: رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود: اى على، گروهى از قريش مرا درباره ى ازدواج فاطمه سرزنش كردند و گفتند: ما از او خواستگارى كرديم و ما را رد كردى و به ازدواج علىّ درآورد، من به آنها گفتم: به خدا قسم، من از نزد خود شما را رد نكردم و از جانب خود به ازدواج او درنياوردم،بلكه خداوند شما را محروم كرد و به ازدواج على درآورد ، «فهبط على جبرئيل فقال: يا محمد، ان الله- جل جلاله- يقول: لو لم اخلق عليا،لما كان لفاطمة ابنتك كفو على وجه الارض، آدم فمن دونه.» [بحارالانوار، ج 43، ص 92، روايت 3.]

- جبرئيل بر من نازل شد و گفت: اى محمد، خداوند- جل جلاله- مى فرمايد: اگر على را خلق نكرده بودم، براى دختر فاطمه همتايى روى زمين از آدم گرفته تا به آخر يافت نمى شد. [در پايان فصل چهاردهم توضيح مختصرى درباره ى اين حديث خواهد آمد، ملاحظه شود.]

حديث دوم:

در قسمتى از حديث ابوايوب انصارى آمده است كه: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به فاطمه عليهاالسلام فرمود: اى فاطمه، خداوند- جل ذكره- نظرى به زمين انداخت و از اهل آن شوهرت را برگزيد، و به من وحى نمود كه تو را به ازدواج وى درآوردم ، «أما علمت يا فاطمه، ان لكرامه الله اياك زوجك أقدمهم سلما، و اعظمهم حلما، و أكثرهم علما.» [بحارالانوار، ج 43، ص 98، از روايت 8.]

- اى فاطمه، مگر نمى دانى كه از كرامت خدا نسبت به تو، اين است كه تو را به ازدواج اولين شخص در قبول اسلام و بردبارترين و عالمترين شخصيت درآورد.

حديث سوم:

ابن عباس مى گويد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«ان الله- تبارك و تعالى- آخى بينى و بين على بن ابى طالب، و زوجه ابنتى من فوق سبع سماواته، و اشهد على ذلك مقربى ملائكته...» [بحارالانوار،ج 43، ص 98، از روايت 9.]

- تحقيقاً خداوند- تبارك و تعالى- از بالاى آسمانهاى هفتگانه اش ميان من و على بن ابى طالب عقد اخوت بست، و دخترم را به ازدواج وى درآورد، و ملائكه مقربش را بر آن شاهد گرفت...

بيان:

آيا اين عقد اخوت بين رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام، و نيز ازدواج على و فاطمه عليهماالسلام و شهادت ملائكه مقربش، در مقام نورانيت و ولايت ايشان به وقوع پيوسته است (بى آنكه هيچ مظهريتى، تمثلى و يا مادى از آنها وجود داشته باشد)، و يا در خلقت نورى آنها (كه يكى از مراحل مظهريتشان وجود و حضور داشته است)؟

با توجه به ظاهر روايت فوق بايد گفت: در خلقت نورى شان بوده است، زيرا ايشان،چنانكه در فصل اول گذشت- علاوه بر خلقت مادى و عنصرى كه در اين عالم دارند، پيش از عالم مادى خلقت نورى تمثلى، و خلقت برزخى داشته اند و بعد از گذشت از اين عالم در سير صعودى نيز به اين خلقتها بازمى گردند. [چنانكه روايت 17، جزء 5، باب 3، ص 225 بصائر الدرجات، كه درباره قبض روح رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است و روايات ديگر شبيه به آن، بر اين مطلب دلالت دارد.] و گويا عبارت «من فوق سبع سماواته» اشاره به اين است كه اين عقد در ماوراى عالم ماده بوده است.

عبارت «زوجه ليلة اسرى بى عند سدرة النتهى» از روايت پنجم همين فصل نيز مويد اين معنا است، زيرا بر اساسا اين روايت عقد ازدواج بين على و فاطمه عليهماالسلام پيش از انعقاد نطفه ى فاطمه عليهاالسلام واقع شده بود، و نيز جريان نثار كردن زيور آلات و ياقوت و غيره كه بيان آن در حديث ذيل خواهد آمد، مويد ديگر اين بيان است.

حديث چهارم:

حسين بى ابى العلا نقل مى كند كه امام صادق به نقل از پدران بزرگوارش عليهم السلام فرمود كه اميرالمومنين عليه السلام فرمود: ام ايمن خدمت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم رسيد، در حالى كه در چادر خود چيزى پيچيده بود. حضرت پرسيد: اى ام ايمن، با خود چه دارى؟ گفت: فلان زن را عقد كردند و بر او نثار افشاندند، قدرى از آن را برداشتم. سپس گريست و عرض كرد: يا رسول الله فاطمه را عروس كرديد و چيزى بر او نثار ننموديد.

رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: اى ام ايمن، چرا خلاف واقع مى گويى؟

«فان الله- تبارك و تعالى- لما زوجت فاطمه عليا عليهماالسلام، امر اشجار الجنة ان تنثر عليهم من حليها و حللها و ياقوتها و درها و زمردها و استبرقها، فاخذوا منها مالا يعلمون، و لقد نحل الله طوبى فى مهر فاطمة عليهاالسلام، فجعلها فى منزل على عليه السلام.