» [بحارالانوار، ج 43، ص 98، روايت 10.]

- زيرا هنگامى كه خداوند- تبارك و تعالى- فاطمه را به عقد على عليهماالسلام درآورد، به درختان بهشت امر نمود كه از زيور آلات و لباسهاى فاخر و ياقوت و دُرّ و زمرد و استبرق نثار ايشان كنند. و بهشتيان از آن نثارها بى اندازه برداشتند. و خداوند، درخت طوبى را مهريه فاطمه عليهاالسلام كرد و آن را در منزل على عليه السلام قرار داد.

بيان:

ظاهراً نثار كردن زيور آلات و ياقوت و غيره نيز مثل عقد اخوت ميان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام، و مثل اصل ازدواج بين على و فاطمه عليهماالسلام و شهادت ملائكه مقرب كه در بيان روايت سوم گذشت، در خلقت نورى او واقع شده است، كه عبارت «فاخذوا منها ما لايعلمون» شاهد بر اين بيان مى باشد.

اما اينكه چگونه ميوه ى درخت بهشتى، حليه ها و زيور آلات و ياقوت و غيره است، و منظور از حليه ها و ياقوت و غيره چيست؟ بايد توجه داشت كه اين تعبير به جهت فهم ما و متناسب با عالم ماده است، لذا شايد حضرتش با اين تعبير خواسته با اشاره به ظرافت و پر ارزش بودن حليه ها و ياقوت و غيره كه مناسب با عالم و خلقت نورى آنهاست، پرده از ظرافت و ارزشمندى مهريه فاطمه زهرا عليهاالسلام در آن عوالم بردارد.

حديث پنجم:

مروزى از موسى بن جعفر، از پدر بزرگوارش، از جد گرامى اش عليهم السلام آورده كه جابر بن عبدالله گفت: چون رسول الله صلى الله عليه و آله فاطمه را به عقد على درآورد، عده اى از قريش خدمتش رسيده و عرض كردند: شما با مهريه مختصرى دخترت را به ازدواج على درآورديد. حضرت فرمود: من به ازدواج على درنياوردم ، «ولكن الله- عز و جل- زوجه ليله اسرى بى عند سدرة المنتهى...» [بحارالانوار، ج 43، ص 104، روايت 15.]

- بلكه خداوند- عزوجل- آن شبى كه به معراج برده شدم، نزد سدرة المنتهى اين ازدواج را واقع ساخت.

بيان:

انتساب مستقيم امر ازدواج على و فاطمه عليهماالسلام به پروردگار، اشاره به عظمت اين دو بزرگوار دارد، همان گونه كه در آيات قبض روح، خداوند در جايى قبض را به خود نسبت داده و مى فرمايد:

(الله يتوفى الانفس حين موتها.) [زمر: 42.]

- خداوند، هنگام مرگ ارواح را قبض مى كند. و در جاى ديگر اين امر را به ملك الموت نسبت داده و مى فرمايد:

(قل: يتوفاكم ملك الموت...) [سجده: 11.]

- بگو، فرشته مرگ (جانها و ارواح) شما را قبض مى كند... و در جايى به ياوران ملك الموت نسبت داده و مى فرمايد:

(حتى اذا جائتهم رسلنا يتوفونهم...) [اعراف: 37.]

- تا هنگامى كه فرستادگان ما به سوى آنها مى آيند و (جانها و ارواح) آنها را قبض مى كنند...

در واقع بنا به نص كتاب و سنت و شهود، خداوند با همه موجودات، و بلكه محيط بر همه اشياء است، و هيچ امرى واقع نمى شود مگر بالله. ازدواج اين دو بزرگوار نيز يكى از اين امور و از همين قبيل است، لذا اگر خداوند كارى را مستقيما به خود نسبت دهد، به جهت عظمت آن است. و يا به تعبير بالاتر بايد گفت: حق تعالى با بندگان خاص خود و آنان كه جز خدا نمى بينند، اين گونه سخن مى گويد.

حديث ششم:

ابان بن تغلب مى گويد: امام باقر عليه السلام فرمود رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:

«انما انا بشر مثلكم اتزوج فيكم و ازوجكم، الا فاطمه، فان تزويجها نزل من السماء.» [بحارالانوار، ج 43، ص 144، روايت 47.]

- من بشرى مثل شما هستم، ميان شما ازدواج مى كنم و به شما زن مى دهم، مگر فاطمه كه تزويج وى از آسمان نازل شده است.

بيان:

اين بود قسمتى از احاديث درباره ى ازدواج آن بانوى بزرگ كه باز بيانگر عظمت معنوى اوست.

البته روايات فراوان و مفصلى در اين باب وارد شده كه ما به خاطر اختصار تنها به چند روايت مذكور اكتفا نموديم. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:5.xml">يك آسمان پروانه</a><a class="folder" href="w:html:28.xml">اما دخترم فاطمه</a><a class="folder" href="w:html:35.xml">کشتي پهلو گرفته</a><a class="folder" href="w:html:49.xml">زهرا (س) مولود وحى</a><a class="folder" href="w:html:90.xml">القاب حضرت زهرا (س)</a><a class="folder" href="w:html:134.xml">زندگی نامه حضرت فاطمه زهرا</a><a class="folder" href="w:html:150.xml">زندگانى حضرت زهرا (س) جلد 1</a><a class="folder" href="w:html:170.xml">زندگانى حضرت زهرا (س) جلد 2</a><a class="folder" href="w:html:180.xml">زندگانى حضرت زهرا (س) جلد 3</a><a class="folder" href="w:html:203.xml">برترين بانوى جهان فاطمه زهرا(س)</a><a class="folder" href="w:html:227.xml">فرشته زمينى ( زندگانى حضرت زهرا س)</a><a class="folder" href="w:html:290.xml">منتهی الامال ( فصل زندگانی حضرت زهرا س )</a><a class="folder" href="w:html:296.xml">زخم خورشيد ( كاوشى در زندگى حضرت زهرا س )</a><a class="folder" href="w:html:329.xml">تحليل حوادث ناگوار زندگانى حضرت فاطمه زهرا (س)</a></body></html>وداع با پدر

مادر! اگرچه تو در زمان حيات پيامبر هم سختى بسيار كشيدى، اما در مقايسه با ظلمت بعد از وفات، آن روزها، روزهاى خوشى و خوبى و روشنى بود.

اگرچه تو و پدرم پا به پاى پيامبر، آسيب ديديد، شكنجه شديد و رنج برديد، اما چشمتان مدام به پرچم اسلام بود كه لحظه به لحظه بالاتر مي‌رفت و سايه‌اش نفس به نفس گسترده‌تر مي‌شد.

اگرچه روزها و شب‌ها مي‌گذشت و كمترين خوراك مرسوم، يك لقمه نان جو هم به دهانتان نمي‌رسيد و پوستتان بيش از پيش به استخوان مي‌چسبيد، اما رشد اسلام را به چشم مي‌ديديد و مي‌ديديد كه كودك اسلام، استخوان مي‌تركاند، مي‌بالد و خون در رگهايش جريان مي‌يابد.

اگر چه سالها و سالها زيراندازتان، رختخوابتان، سفره شترتان و همه دارايي‌تان يك تكه پوست گوسفند دباغى شده بود كه همه كار مي‌كرد.

اگرچه زندگي‌تان سراسر جنگ و دفاع بود و هنوز پدر از جنگى نيامده، عرق از تن نسترده و خون از شمشير نشسته راهى جنگى ديگر مي‌شد و جبهه‌اى ديگر را رهبرى مي‌كرد.

اما دلخوشي‌تان به اين بود كه پيامبر هست و ابرهاى تيره جهل و كفر با سرپنجه‌هاى نورانى شما كنار مي‌رود و لحظه به لحظه خورشيد اسلام نمايان‌تر مي‌شود.

مگر خود من در سال جنگ خندق به دنيا نيامدم؟!

مگر سختى، حاكم نبود؟ مگر مشقت، دامن نگسترده بود؟ مگر رنج، پلاس خود را نگشوده بود؟

چرا، ولى يك جمله افتخارآفرين پيامبر، همه سختي‌ها را مي‌زدود :

ــ ضَرْبَةُ عَلى يَوْمَ الْخَنْدق اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلين.(10)

آرى. امروز روز اندوه است، آن روزها، ايام شادكامى بود.

پيامبر دست‌هاى ما را مي‌گرفت، من و حسن پا بر پاى پيامبر مي‌گذاشتيم و بعد زانوان او و بعد رانهاى او و بعد شكم او و بعد سينه او و او مرتب مي‌گفت :

ــ بالاتر بياييد نور چشمان من، بالاتر بياييد.

و بعد لبش را بر لبهاى ما مي‌گذاشت، حلاوت دهانش را به كام ما مي‌ريخت و مدام مي‌گفت :

ــ خدايا! چقدر من اين حسن و حسين را دوست دارم.

ما را بر پشت خود مي‌نشاند، چهار دست و پا بر روى زمين راه مي‌رفت و مي‌گفت :

ــ چه مركب خوبى و چه سواركاران خوبى!

گاهى كه مرا در كوچه مي‌ديد، من از دستش به بازى مي‌گريختم و او تا مرا نمي‌گرفت، آرام نمي‌گرفت، دستى به زير چانه‌ام و دستى به پشت سرم و لب‌هايش را بر لب‌هايم مي‌‍فشرد :

ــ واى كه من چقدر اي