 زده شده است ؟ بلكه اعمال بدتان قلبهاى شما را پوشانده و گوش و چشمتان را بسته است . بد تاءويلى كرديد و چه بد مشورتى نموديد و چه شر است آنچه خير را با آن عوض كرديد.
قسم به خدا بارش را سنگين مى يابيد و عاقبتش را عذاب مى بينيد زمانى كه پرده براى شما برداشته شود و پوشيده ها آشكار گردد و عذابهايى كه گمانش را نمى بريد از سوى پروردگارتان بر شما ظاهر گردد، و در آن هنگام صاحبان باطل زيان مى كنند.25 : اثر خطبتها سلام الله عليها  
قال : فلم ير بعد اليوم الذى قبض فيه رسول الله صلى الله عليه و آله اكثر باكيا و لا باكيه من ذلك اليوم ، و ارتجت المدينه و صاح الناس ، و ارتفعت الاصوات من دار بنى عبد المطلب و بعض دور المهاجرين و الانصار.
25 : تاءثير خطبه حضرت  
راوى : مى گويد: بعد از خطبه حضرت ، زن و مرد چنان گريه كردند كه تا آن روز ديده نشده بود، و مدينه به لرزه در آمد و فرياد مردم بلند شد و صداها از خانه هاى فرزندان عبدالمطلب و بعضى از مهاجرين و انصار بلند شد.شهيده

  شَهيد و شِهيد: الّذي لا يغيب شى‏ء عن علمه، القتيل في سبيل‏اللَّه،

والإسم الشهادة، قيل سمّي بذالك لقيامه بشهادة الحق في أمر اللَّه.

يكى از اسامى سياسى و افتخارآميز فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام شهيده مى‏باشد. اولين شهيده‏ى راه ولايت، فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام است. در اين باره به روايت ذيل توجه فرماييد. 
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام شهيده‏ى بين ديوار و در. 
«... فأقبل الناس حتى دخلوا الدار فكاثروه (1)

و ألقوا في عنقه حبلاً فحالت بينهم و بينه فاطمة عليهاالسلام عند باب البيت فضربها قنفذ الملعون بالسوط فماتت حين ماتت و أنّ في عضادة (2)

بيتها و دفعها فكسر ضلعها من جنبها فألقت جنينا من بطنها فلم تزل صاحبة فراش حتى ماتت- صلى اللَّه عليها- من ذلك «شهيدة»...

... مردم جلو آمدند تا وارد خانه شدند و بر اميرالمؤمنين عليه‏السلام مسلط شدند و طنابى در گردن مولا انداختند.

حضرت فاطمه عليهاالسلام ميان اميرالمؤمنين عليه‏السلام و مردم قرار گرفت و مانع بردن آن حضرت شد. قنفذ ملعون با شلاق بر بازوى حضرت زهراء عليهاالسلام زد. اين ضربه براى دختر پيامبر كشنده بود. بازوى آن حضرت آن قدر ورم كرد كه تصور مى‏شد ايشان بازوبند بسته باشند. فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام مجبور شد به گوشه‏اى از خانه پناه برد. آن ملعون حضرت زهراء عليهاالسلام را چنان از على جدا نمود كه بر ديوار اصابت نمودند و پهلوى آن حضرت شكسته شد و محسن را نيز سقط نمود و پس از آن بسترى شد تا به شهادت رسيد، لذا حضرت فاطمه عليهاالسلام «شهيده» هستند.» (3)

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام راستگوى شهيده. 
عن أبي‏الحسن عليه‏السلام قال: 
«إنّ فاطمة عليهاالسلام صديقة «شهيدة»... 
امام رضا عليه‏السلام فرمودند: فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام زنى بسيار راستگو و شهيده در راه اسلام هستند.» (4) 
  1- كاثره مكاثرة: چيرگى نمود و در بسيارى مال نبرد كرد.

2- عضادة الشى: جانب و طرف يك شى.

3- بحارالانوار، ج 43، ص 197، ر 29 از كتاب سليم بن قيس الهلالى.

4- اصول كافى، ج 1، ص 458، ر 2. 26 : ماجرى بين ابى بكر و عمر بعد خطبتها سلام الله عليها  
فلما بلغ ذلك ابابكر قال لعمر: تربت يدالك ! ما كان عليك لو تركتنى ؟ فربما رفات الخرق و رتقت الفتق ، الم يكن ذلك بنا احق ؟
فقال الرجل : قد كان فى ذلك تضعيف سلطانك ، و توهين كفتك ، و ما اشفقت الا عليك .
قال : ويلك ! فكيف بابنه محمد و قد علم الناس ما توعو اليه ، و ما نجن لها من الغدر عليه .
فقال : هل هى الا غمره انجلت ، و ساعه انقضت ، و كان ما قد كان لم يكن ... قلدنى ما يكون من ذلك .
قال فضرب بيده على كتفه ، ثم قال : رب كربه فرجتها يا عمر.
26 : آنچه بين ابوبكر و عمر اتفاق افتاد  
هنگامى هنگامى كه اين اخبار به ابوبكر رسيد، به عمر گفت : دستت خالى باد! چه مى شد اگر مرا به حال خود مى گذاشتى كه شايد اين گسيختگى را به نوعى التيام مى دادم و مسئله تشنج آور پيش آمده را به طورى اصلاح مى كردم . آيا اين برايمان بهتر نبود.
عمر گفت : در اين ، تضعيف قدرت تو و سبكى مقام تو بود، و من براى تو دلسوزى كردم !
ابوبكر گفت : واى بر تو! پس كلمات دختر محمد چه مى شود كه مردم همگى دانستند كه او چه مى خواهد و ما چه حيله اى براى او پنهان كرده ايم ؟!
عمر گفت : آيا بيش از يك تندى بود كه از بين رفت و آيا بيش از يك لحظه اى بود كه گذشت ؟ و مثل آنكه آنچه بوده اصلا واقع نشده است ، و گناه آنچه كه بود بر عهده من بگذار!
راوى مى گويد: سپس ابوبكر با دستش بر شانه عمر زد و گفت : چه بسيار گرفتارى كه تو آن را رفع نمودى !27 : ابوبكر يهدد الناس  
ثم نادى الصلاه جامعه ، فاجتمع الناس و صعد المنبر، فحمد الله و اثنى عليه ، ثم قال :
ايها الناس ، ما هذه الرعه ، و مع كل قاله امنيه ؟ اين كانت هذه الامانى فى عهد نبيكم ؟
فمن سمع فليقل ، و من شهد فليتلكم ، كلا بل هم ثعاله شهيده ذنبه .
لعنه الله ، و قد لعنه الله . مرب لكل فتنه يقول : كروها جذعه ابتغاء الفتنه من بعد ما هرمت ، كام طحال احب اهلها الغوى .
الا لو شئت ان اقول لقلت : و لو تكلمت لبحت ، و انى ساكت ما تركت يستعينون بالصبيه و يستنهضون النساء.
و قد بلغنى - يا معشر الانصار - مقاله سفهائكم ، فوالله ان احق الناس بلزوم عهد رسول الله انتم ، لقد جاءكم فاويتم و نصرتم ، و انتم اليوم احق من لزم عهده .
و مع ذلك فاغدوا على اعطياتكم ، فانى لست كاشفا قناعا و لا باسطا و ذراعا و لا لسانا الا على من استحق ذلك و، والسلام .
27 : خطاب تهديدآميز ابوبكر به مردم  
آنگاه اعلان كرد تا مردم اجتماع كننده ، و مردم جمع شدند و ابوبكر بر فراز منبر رفته و پس از حمد و ثنا گفت :
اى مردم ، اين چه حالتى است كه با هر حرفى آرزويى است ؟ اين آرزوها در عهد پيامبرتان كجا بود.
پس هر كسى كه شنيده بگويد و هر كه شاهد بوده صحبت كند. بلكه اين قضيه همچون قضيه روباهى مى ماند كه شاهدش دمش بود! خدا او را لعنت كند و لعنت كرده است ! ملازم هر فتنه اى است و مى گويد: فتنه را به حال اولى برگردانيد. طالب فتنه است بعد از آن كه كهنه شده همچون ام طحال مى ماند كه محبوبترين اهلش نزد او گمراه است .
آگاه باشيد اگر خواسته باشم بگويم مى گويم ، و اگر تكلم نمايم مطلب را آشكار مى كنم . ولى تا زمانى كه رهايم كرده باشند من سخن نمى گويم . از بچه ها كمك مى گيرند و زنان را به يارى مى طلبند.
اى انصار، صحبت سفيها شما به من رسيده است . قسم به خدا سزاوارترين مردم به رعايت عهد رسول خدا شماييد. شما كسانى هستيد كه پيامبر به سوى شما آمد و او را پناه داديد و يارى نموديد، و امروز از همه سزاوارتريد كه عهد او را پاس داريد.
و بعد از اين همه ، فردا صبح براى گرفتن هديه ها بياييد! من كسى هستم كه پرده اى را نمى درم و دست و زبانى را بلند نمى كنم مگر بر كسى كه سزاوار آن باشد! و السلام .28 : استنكار ام سلمه  
قال فاطلعت ام سلمه راسها من بابها و قالت :
المثل فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه و آله يقال هذا؟! و هى الحوراء بين الانس ، و الانس للنفس ! ربيت فى حجور الان