 آمده است: حضرتش ايشان را دعا كرد و فرمود:

«اللهم، اجمع شملهما، و الف بين قلوبهما، و اجعلهما و ذريتهما من ورثه جنة النعيم، و ارزقهما ذريه طاهرة طيبة مباركه، و اجعل فى ذريتهما البركة، و اجعلهم ائمة يهدون بامرك الى طاعتك، و يامرون بما يرضيك.» [بحارالانوار، ج 43، ص 117.]

- خداوندا، امور پراكنده اين دو را جمع بگردان، و ميان دلهايشان انس و الفت قرار ده، و آنها و فرزندان و نسل ايشان را از وارثان بهشت (مخصوص) «نعيم» نما، و به ايشان ذريه اى پاك و پاكيزه روزى كن، و در نسلشان بركت قرار ده، و آنها را امامانى قرار ده كه به امر تو ديگران را به طاعت و فرمانبرى از تو هدايت، و به آنچه كه رضاى تو در آن است امر مى كنند.

حديث هشتم:

انس مى گويد: خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بودم كه وحى الهى او را از خود بيخود كرد، چون به هوش آمد به من فرمود: اى انس، آيا مى دانى جبرئيل از جانب صاحب عرش (خداى تعالى) چه آورد؟ گفتم: خدا و رسولش بهتر مى دانند. فرمود:

«امرنى ان ازوج فاطمه من على.»

- مرا امر نمود كه فاطمه را به ازدواج على درآوردم. تا اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم انس را فرستاد تا افرادى از مهاجر و انصار را دعوت كند. چون حاضر شدند، فرمود:

«الحمدلله المحمود بنعمته، المعبود بقدرته، المطاع (فى) سلطانه، المرهوب من عذابه، المرغوب اليه فيما عنده، النافذ امره فى ارضه و سمائه، الذى خلق الخق بقدرته، و ميزهم بأحكامه، و اعزهم بدينه، و اكرمهم بنبيه محمد. ثم ان الله جعل المصاهرة نسبا لاحقا، و امراً مفترضا، و شج بها الارحام، و الزمها الانام، فقال تبارك اسمه و تعالى جده: (و هو الذى خلق من المآء بشراً، فجعله نسبا و صهرا، و كان ربك قديراً.) [فرقان: 54.] فامر الله يجرى الى قضائه، و قضاوه يجرى الى قدره، فلكل قضاء قدر، و لكل قدر اجل، ولكل اجل كتاب (يمحوالله ما يشاء و يثبت، و عنده أُم الكتاب.) [رعد: 39.]

- حمد مختص خدايى است كه به واسطه ى نعمتهايش ستايش و به واسطه ى قدرتش پرستش مى شود، و همگى (در) سلطنتش از او اطاعت مى كنند و از عذابش بيم دارند، و به آنچه كه نزد اوست علاقه دارند، خداوندى كه امرش در زمين و آسمان نافذ است، كسى كه مخلوقات را به قدرتش آفريد و با فرمانهاى خود آنها را از يكديگر جدا ساخت. و آنان را با دين خود سرافراز، و به واسطه ى پيغمبرش حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم گرامى داشت. اما بعد، به درستى كه خداوند دامادى را نسبت لاحق (فاميلى كه به انسان ملحق مى شود) و امرى واجب قرار داد و به واسطه آن ارحام را به هم پيوند داد. و آن را بر خلايق لازم نمود. لذا خدايى كه نام او منزه و عظمت او بلند مرتبه است فرمود:«او كسى است كه از آب (نطفه) انسان را آفريد و او را به دو قسم (پيوند:) يكى از سوى مرد و ديگرى از سوى زن قرار داد و او قادر است» پس امر الهى به سوى قضاى او جارى است و قضاى او به سوى قدرش، بنابراين براى هر قضايى قدر است و براى هر قدرى سرآمد و براى هر سرآمدى، كتابى كه «خداوند آنچه را كه بخواهد محو يا تثبيت مى كند، و ام الكتاب در نزد اوست».

سپس در ادامه مى فرمايد:

«ثم انى اشهدكم انى قد زوجت فاطمه من على، على اربعمائه مثقال فضه ان رضى بذلك على و كان غائبا قد بعثه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فى حاجة...» [بحارالانوار، ج 43، ص 119، روايت 29.]

- من شما را شاهد مى گيرم كه فاطمه را با مهريه چهار صد مثقال نقره به ازدواج على درآوردم، اگر على بدان راضى شود. و على عليه السلام حاضر نبود، و رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم او را پى كارى فرستاده بود.

بيان:

احاديث اين فصل نيز شاهد ديگرى بر عظمت معنوى آن بانوى بزرگ عالم انسانيت است، و هر كدام از بيانات روايات و تعابير خطبات و دعاهاى اين فصل، به عظمت اين دو بزرگوار اشاره دارد، كه برشمردن يك يك و توضيح آنها با اختصار اين رساله مناسب نيست، لذا شايسته است خواننده محترم با دقت بيشترى به آن جملات نظر كند.

اما مساله خطبه خواندن حضرت حق سبحانه و يا «جبرئيل» و «ميكائيل» و يا «راحيل» در آسمانها، گرچه در ابتداى نظر مشكل به نظر مى رسد، ولى با دقت در بيانات فصل سيزدهم مشكلى باقى نمى ماند، ان شاءالله تعالى. مهريه ى فاطمه ى زهرا

حديث اول:

در حديث ابى العلا گذشت [فصل 13، حديث 4، از همين رساله، به نقل از بحارالانوار، ج 43، ص 98، روايت 10.] كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ام ايمن فرمود:

«و لقد نحل الله طوبى فى مهر فاطمه عليهاالسلام، فجعلها فى منزل على عليه السلام.»

- خداوند، درخت طوبى را به مهريه فاطمه عليهاالسلام درآورد، و آن را در منزل على عليه السلام قرار داد.

حديث دوم:

ابن عباس، از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى كند كه حضرتش به على عليه السلام فرمود:

«يا على، ان الله زوجك فاطمه، و جعل صداقها الارض، فمن مشى عليها مبغضا لك، مشى حراما.» [بحارالانوار، ج 43، ص 141.]

- اى على، خداوند فاطمه را به همسرى تو درآورد، و زمين را مهريه وى قرار داد، لذا هر كس با بغض و عناد تو بر آن راه بود، به حرام راه رفته است.

حديث سوم:

در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فاطمه عليهاالسلام به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عرض كرد: مرا با مهريه ناچيز تزويج نمودى. رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: من تو را تزويج نكردم، بلكه خداوند از آسمان تو را تزويج فرمود:

«و جعل مهرك خمس الدنيا، مادامت السماوات والارض.» [بحارالانوار، ج 43، ص 144، روايت 44.]

- و مهريه تو را يك پنجم دنيا قرار داد، تا زمانى كه آسمانها و زمين باقى است.

حديث چهارم:

اسحاق بن عمار و ابوبصير مى گويند: امام صاقد عليه السلام فرمود:

«ان الله- تبارك و تعالى- امهر فاطمه عليهاالسلام ربع الدنيا، فربعها لها، و امهرها الجنة والنار، تدخل اعداءها النار، و تدخل اولياءها الجنة، و هى الصديقة الكبرى، و على معرفتها دارت القرون الاولى.» [بحارالانوار، ج 43، ص 105، روايت 19.]

- خداوند تبارك و تعالى، يك چهارم دنيا را مهريه فاطمه عليهاالسلام قرار داد، لذا يك چهارم آن، از آن اوست، و بهشت و جهنم را نيز مهريه او قرار داد،دشمنانش را به جهنم، و دوستانش را به بهشت مى برد. وى صديقه كبرى است، و امتهاى گذشته به معرفت و شناسايى او باقى بوده اند.

حديث پنجم:

در حديثى منقول است كه امام باقر عليه السلام فرمود:

«و جعلت نحلتها من على خمس الدنيا و ثلث الجنة [اين عبارت در مدرك اصلى كه بحارالانوار از آن نقل كرده، به اين صورت است: «و ثلثى الجنة» يعنى: دو سوم بهشت.]، و جعلت لها فى الارض اربعة انهار: الفرات، و نيل مصر، و نهروان، و نهر بلخ. فزوجها انت، يا محمد، بخمسمائة درهم تكون سنة لامتك.» [بحارالانوار، ج 43، ص 113.]

- مهريه فاطمه بر عهده على، يك پنجم دنيا و يك سوم بهشت و در زمين نيز چهار رود: فرات، نيل مصر، نهروان و نهر بلخ قرار داده شده است، (اما) اى محمد، تو فاطمه را با پانصد درهم به ازدواج (على عليه السلام) درآور، تا در ميان امتت سنت شود.

بيان:

ا