اديث اين فصل نيز بخوبى بر فضيلت فاطمه عليهاالسلام دلالت دارد، و نيز از روايات اين فصل روشن مى شود كه حضرتش با عظمت تر از آن است كه مهريه او پانصد درهم باشد، بلكه تنها براى سنت شدن در ميان امت، اين مقدار قرار داده شده است.

اما جمله اى كه بايد بسيار در آن دقت شود ذيل حديث چهارم است كه مى فرمايد: «و على معرفتها دارت القرون الاولى».

آيا منظور از قرون اولى، اهل قرون و اعصار اولى است، و يا تمام زمين و زمان شامل قرون اولى مى شود؟ و نيز مراد از قرون، تنها از آدم عليه السلام تا خاتم صلى الله عليه و آله و سلم مراد است، و يا حتى قبل از آدم عليه السلام را نيز شامل مى شود؟

بايد توجه داشت: به هر معنا كه باشد: بر معنويت و عظمت آن بانوى باعظمت عالم بشريت دلالت دارد. زهد، ايثار، استجابت دعا و ساير كرامات فاطمه ى زهرا

حديث اول:

ابن علوان از امام صادق، از پدر بزرگوارش عليهماالسلام نقل مى كند كه فرمود:

«كان فراش على و فاطمة حين دخلت عليه اهاب كبش، اذا أرادا أن يناما عليه، قلباه فناما على صوفه.»

- هنگامى كه فاطمه وارد خانه على عليهماالسلام شد، زيرانداز آنها پوست گوسفندى بود، كه وقتى مى خواستند بخوابند، آن را به طرفى كه داراى پشم بود، برگردانده و روى آن مى خوابيدند. و فرمود: متكاى آن دو بزرگوار، پوستى بود كه داخل آن ليف و پوشال خرما بود. و نيز فرمود: مهريه فاطمه عليهاالسلام زره اى از آهن بود. [بحارالانوار، ج 43، ص 104، روايت 14- همچنين در اين رابطه، تفسير ثعلبى از امام صادق عليه السلام، و تفسير قشيرى از جابر انصارى نقل كرده اند كه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فاطمه عليهاالسلام را ديد، «و عليها كساء من أجله الإبل، و هى تطحن بيديها، و ترضع ولدها»: (در حالى كه لباسى از جل شتر بر تن داشت با دستهاى مباركش آسياب مى كرد، و فرزندش را شير مى داد، اشك از چشمان مبارك رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم جارى شد و فرمود: دخترم، تلخى دنيا را به خاطر شيرينى و حلاوت آخرت تحمل كن. فاطمه عليهاالسلام عرض: اى رسول خدا، «الحمد لله على نعمائه، والشكر لله على آلائه.): (حمد و ستايش براى خداوند به خاطر نعمتهاى (ظاهرى اش) و شكر و سپاس براى خداوند به خاطر آلاء (و نعمتهاى باطنى اش). بحارالانوار، ج 43، ص 85. و نيز در اين باره در روايت مبسوطى منقول است: هنگامى كه اين آيه بر پيامبر اكرم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد (و ان جهنم لموعدهم أجمعين، لها سبعه ابواب، لكل باب منهم جزء مقسوم): (و همانا جهنم وعده گاه همه ى آنان است. كه داراى هفت طبقه است و در هر طبقه بخشى معين از آنان قرار خواهند داشت). حجر: 43 و 44

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم گريست، و اصحاب نيز گريه كردند، و نمى دانستند كه جبرئيل عليه السلام چه آيه اى نازل كرده و آنان به خود جرات تكلم نمى دادند. ولى از آنجا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وقتى فاطمه عليهاالسلام را مى ديد، مسرور مى شد، يكى از اصحاب به در خانه وى رفت و ديد حضرتش مشغول آسياب كردن جو است و (در آن هنگام) مى فرمايد: (و ما عند الله خير و ابقى): (آنچه نزد خداست، بهتر و پايدارتر است). قصص: 60

بر حضرت سلام كرد و خبر گريه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را به او داد. حضرتش چادر كهنه اى كه دوازده وصله با ليف خرما داشت، به خود پيچيد و هنگامى كه حضرت خارج شد، سلمان فارسى- رضوان الله عليه- با ديدن چادر وى گريه كرد و گفت: چقدر تأسف آور است، (دختران) قيصر و كسرى لباسهاى ابريشم نازك و انواع ابريشم بپوشند و دختر محمد صلى الله عليه و آله و سلم چادر پشمينه كهنه اى كه دوازده وصله دارد! هنگامى كه فاطمه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وارد شد، عرض كرد: اى رسول خدا، سلمان از لباس من تعجب كرده است. «فو الذى بعثك بالحق، ما لى و لعلى منذ خمس سنين إلا مسك كبش نعلف عليها بالنهار بعيرنا، فاذا كان الليل افترشناه، و ان مرفقنا لمن ادم حشوها ليف.»: (قسم به خدايى كه تو را به حق برانگيخت، پنج سال است كه من و على جز پوست گوسفندى كه در روز شترمان را بر روى آن علف مى دهيم، و در شب زيراندازمان مى كنيم، چيزى نداريم. و متكاى ما از پوستى است كه داخل آن ليف و پوشال خرماست.) سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «يا سلمان، ان ابنتى لفى الخيل السوابق...»: (اى سلمان، دخترم از پيشتازان (در زهد و تقوى) است.) بحارالانوار ج 43، ص 87، روايت 9.]

حديث دوم:

محمد بن قيس مى گويد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم هر گاه از سفر باز مى گشت، ابتدا به خانه فاطمه عليهاالسلام وارد مى شد و مقدار زيادى در آنجا مكث مى كرد.

يك بار كه حضرتش به سفر رفت فاطمه عليهاالسلام براى قدوم پدر بزرگوار و شوهرش، خود را با دو خلخال نقره و گردنبند و دو گوشواره زينت كرده و پرده اى بر در منزل آويزان نمود. هنگامى كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم از سفر بازگشت، (طبق معمول) به خانه وى وارد شد و اصحاب پشت در ايستادند، ولى به خاطر اينكه مى دانستند حضرت زياد مكث خواهد كرد، نمى دانستند بايستند يا بروند، ولى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه آثار غضب از صورت مباركشان نمايان بود، (زود از خانه ايشان) خارج شد (و به مسجد رفت و) نزد منبر نشست.

فاطمه عليهاالسلام گمان كرد كه اين كار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به جهت ديدن دو خلخال و گردنبند و دو گوشواره و پرده است، لذا آنها را درآورد و خدمت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرستاد و به حضرتش پيغام داد كه: دخترت بر تو سلام مى فرستد، و مى گويد: اينها را در راه خدا انفاق كنيد. و قتى پيك خدمت حضرت رسيد، (و پيغام حضرت را داد)، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سه بار فرمود:

«فعلت، فداها ابوها!»

- كارى كه از او انتظار مى رفت انجام داد، پدرش فدايش باد! و در ادامه فرمود:

«ليست الدنيا من محمد و لا من آل محمد. و لو كانت الدنيا تعدل عند الله من الخير جناح بعوضة ما اشقى فيها كافرا شربه ماء.»

- دنيا از آن محمد و آل محمد نيست، اگر دنيا در نزد خداوند به اندازه بال پشه اى ارزش داشت، هرگز به مقدار جرعه ى آبى به كافر نمى نوشانيد.

سپس برخاست و به منزل فاطمه عليهاالسلام وارد شد. [بحارالانوار، ج 43، ص 20، روايت 7.]

حديث سوم:

جابر عبدالله انصارى مى گويد: چند روزى براى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم غذايى فراهم نشد، به حدى كه گرسنگى بر ايشان فشار آورد، لذا به خانه هاى همسرانش سر زد و نزد هيچ كدام چيزى نيافت، و آخر نزد فاطمه عليهاالسلام آمد و فرمود: دختر عزيزم، من گرسنه ام. آيا چيزى دارى كه ميل كنم؟ عرض كرد: نه والله، جان خود و برادرم به فدايت!

پس از آن كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم از منزل خارج شد، كنيز فاطمه دو گرده نان و مقدارى گوشت نزد ايشان فرستاد، و حضرت آن را گرفت و زير كاسه اى نهاد و رويش را پوشاند و فرمود:

«والله، لاوثرن بها رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم على نفسي و غيرى، 