ياء، و تداولتها ايدى الملائكه و نمت فى حجور الطاهرات ، نشاءت خير منشاء و ربيت خير مربى .
اتزعمون ان رسول الله صلى الله عليه و آله حرم عليها ميراثه و لم يعملها!؟ و قد قال الله له : و انذر عشيرتك الاقربين . افانذرها و جاءت تطلبه ؟! و هى خيره النسوان و ام ساده الشبان و عديله مريم ابنه عمران و حليله ليث الاقران ، تمت بابيها رسالات ربه .
فو الله لقد كان يشفق عليها من الحر و القر، فيوسدها يمينه و يلحفها بشماله . رويدا! فرسول الله صلى الله عليه و آله بمراى لغيكم ، و على الله تردون . فواها لكم و سوف تعلمون .
28 : پاسخ ام سلمه به ابوبكر  
راوى مى گويد: آنگاه ام سلمه سر خود را از حجره اش بيرون آورد و گفت :
آيا مثل فاطمه اى كه دختر رسول خداست اين حرفها زده مى شود؟! در صورتى كه او حوريه اى بين انسان ، و انس براى نفس پيامبر است . در آغوش ‍ پيامبران تربيت يافته و نزد ملائكه دست به دست گرديده و در دامان زنان پاك رشد نموده و به بهترين وجهى در وجود آمده و به نيكوترين صورت تربيت شده است .
آيا گمان مى كنيد پيامبر ميراثش را بر او حرام نموده و او را از مسئله آگاه ننموده است ؟ با اينكه خداوند به او فرموده : و خانواده نزديك خود را از مخالفت احكام الهى بترسان . آيا مى شود پيامبر به فاطمه اين مسئله را فرموده باشد ولى او مطالبه ارث نمايد؟! و حال آنكه او بهترين زنان و مادر سر آمد جوانان و همتاى مريم دختر عمران و همسر شير شجاعان است . فاطمه اى كه با پدرش رسالتهاى پروردگار پايان يافت .
قسم به خدا پيامبر نسبت به او در گرما و سرما دلسوزى مى كرد و دست راست خود را زير سر او نهاد و رو انداز او را دست چپش قرار مى داد. عجله نكنيد كه پيامبر ناظر گمراهى شماست و بر خدا وارد مى شويد. واى بر شما و به زودى خواهيد دانست .29 : خطابها مع رافع بن رفاعه تذكر غذير خم  
ثم ولت ، فاتبعها رافع بن رفاعه الزرقى فقال لها: يا سيده النساء، لو كان ابوالحسن تكلم فى هذا الامر و ذكر للناس قبل ان يجرى هذا العقد، ما عدلنا به احدا.
فقالت له بردتها، اليك عنى ! فما جعل الله لا حد بعد غدير خم من حجه و لا عذر.
29 : خطاب حضرت با رافع و يادآورى غدير  
آنگاه حضرت بر خاست و به راه افتاد. رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و گفت : اى برترين بانوان ، اگر حضرت ابوالحسن در رابطه با اين مسئله قبل از اين بيعتى كه با ابوبكر شد صحبتى مى كرد و اين مطلب را به مردم تذكر مى داد، ما شخص ديگرى را به جاى او نمى پذيرفتيم !
خضرت با حالت غضب به او فرمود: از من دور شو، خداوند بعد از واقعه غدير خم براى احدى دليل و عذرى باقى نگذارده است !30 : شكواها الى اميرالمؤ منين عليه السلام  
ثم انكفات عليه السلام و اميرالمؤ منين عليه السلام يتوقع رجوعها اليه و يتطلع طلوعها عليه .
فلما جاءت و دخلت عليه و استقرت بها الدار قالت لاميرالمومنين عليه السلام :
يا بن ابى طالب ! اشتملت شمله الجنين و قعدت حجره الظنين ؟
نقضت قادمه الاجدل فخانك ريش الاعزل !
هذا ابن ابى قحافه ، يبتزنى نحله ابى و بلغه ابنى . لقد اجهد فى خصامى ، و الفيته الد فى كلامى ، حتى حبستنى قيله نصرها و المهاجره و صلها و غضت الجماعه دونى طرفها، فلا دافع و لا مانع . خرجت كاظمه و عدت راغمه ! اضرعت خدك يوم اضعت حدك ؟
افترست الذئاب و افترشت التراب ، ما كففت قائلا و لا اغنيت باطلا و لا خيار لى !
ليتنى مت قبل هنيتى و دون ذلتى ! عذيرى الله منه عاديا و منك حاميا.
ويلاى فى كل شارق ! ويلاى فى كل غارب ؟ مات العمد و وهن العضد. شكواى الى ابى و عداواى الى ربى .
اللهم انت اشد منهم قوه و حولا، اشد باسا و تنكيلا.
30 : شكايت به اميرالمؤ منين عليه السلام  
سپس فاطمه زهرا سلام الله عليها به سوى خانه مراجعت نمودند در حالى كه اميرالمؤ منين عليه السلام انتظار بازگشت را مى كشيدند و منتظر از راه رسيدن آن بانو بودند. چون حضرت نزد اميرالمؤ منين عليه السلام رسيدند و وارد خانه شدند خطاب به اميرالمومنين عليه السلام عرض كردند:
اى پسر ابوطالب ! آيا مانند جنين نشسته اى ، و مثل اشخاص متهم در خانه جاى گرفته اى ؟ تو بالهاى بازان شكارى را مى شكستى ، و اكنون پر پرندگان بى بال و پر بر تو تاءثير كرده است ؟!
اين پسر ابوقحافه است كه با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخيره دو پسرم را مى گيرد. او با حديث تمام به مبارزه من برخاسته ، و او را با دشمنى هر چه بيشتر در مقابل صحبتهايم يافته . تا آنكه انصار يارى خود را و مخاجران كمكشان را از من باز داشتند و چشمانشان را در يارى من بستند، و در نتيجه نه دفاع كننده اى هست و نه منع كننده اى !
با سينه اى پر از خشم كه فرو خورده بودم از منزل خارج شدم ، و با خوارى به خانه بازگشتم . روى خود را به ذلت افكندى هنگامى كه صلابتت را سست نمودى . تو گرگان را از هم مى دريدى ، ولى اكنون خاك را فرش خود قرار داده اى ! نه گوينده اى را از كلام باز داشتى و نه از باطلى منع نمودى ، و من اختيارى از خود ندارم .
اى كاش قبل از اين لحظه و قبل از خواريم مى مردم . عذر من به درگاه خداوند همين بس كه ابوبكر متجاوز بود و من مى خواستم از تو حمايت كرده باشم . اى واى بر من در هر صبحگاه ! و واى بر من در هر شامگاه ! تكيه گامها از بين رفت و بازو سست گرديد. شكايت خود را به پدرم مى نمايم ، و انتقام از ستم آنان را از خداوند مى خواهم .
خداوند! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان قوى تر هستى و عذاب و عقوبت تو سخت تر است .31 : اميرالمؤ منين عليه السلام يخفف عنها الالام  
فقال اميرالمؤ منين : لا ويل لك ، بل الويل لشانئك . ثم نهنهى عن وجدك يا بنه الصفوه و بقيه النبوه .
فما ونيت عن دينى و لا اخطات مقدورى . فان كنت تريد من البلغه فرزقك مضمون و كفيلك مامون و ما اعد لك افضل مما قطع عنك ، فاحتسبى الله .
فقالت عليه السلام : حسبى الله و امسكت .
31 : تسلى اميرالمؤ منين عليه السلام به حضرت زهرا سلام الله عليها  
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: واى بر تو نيست ، بلكه واى بر كسى است كه بغض تو را دارد و با تو بد رفتارى مى كند. خود را از خشم بازدار، اى دختر پيامبر برگزيده واى يادگار نبوت . در دينم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم كوتاهى نكردم .
اگر به اندازه كفاف زندگى مى خواهى روزى تو ضمانت شده است و متكفل آن مورد اعتماد است و آنچه براى تو آماده شده بهتر از چيزى است كه از تو منع شده است : پس به حساب خدا قرار ده .
حضرت زهرا سلام الله عليها عرض كرد: خدا مرا كافى است ؛ و ديگر چيزى نفرمود.32 : عياده نساء المهاجرين و الانصار لها سلام الله عليها  
لما رجعت فاطمه سلام الله عليها الى منزلها فتشكت - و كان وفاتها فى هذه المرضه - دخل اليها انساء المهاجرات و الانصاريات عائدات ، فقلن لها: كيف اصبحت يا بنت رسول الله ؟
فحمدت الله و صلت على ابيها، ثم قالت :
اصبحت و الله عائفه لدنيا كن ، قاليه لرجالكن ، لفظتهم بعد ان عجمتهم و شناتهم بعد ان سبرتهم .
فقبحا لفلول الحد و خور القناه و خطل الراى و عثور الجد و خوف الفتن !
و لبئس ما قدمت لهم انفسهم ، ان سخط الله عليهم و فى الع