 بخشى از بيانات احاديث درباره عبادت و دعا و تسبيح آن حضرت عليهاالسلام، بخش ديگر از دعاها و تسبيحات آن حضرت نيز در فصل بيست و سوم خواهد آمد.

اما اينكه چگونه احاديث اين فصل بر فضيلت معنوى آن حضرت دلالت دارد؟ بايد گفت كه دلالت حديث اول و دوم روشن است، و رد ابتداى حديث سوم نيز مطلبى هست كه بيانگر عظمت وى است كه به دليل طولانى بودن از ذكر آن خوددارى شد. علاوه بر آنكه، توجه به معانى اين حرز و ملاحظه ى ماوراى لفظ آن، كار هر كس نيست و تنها از عهده ى معصومى چون فاطمه عليهاالسلام بر مى آيد كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به وى تعليم نموده است.

در حديث چهارم نيز، جمله «ذهبت للدنيا و جئت للاخره» مبين عظمت معنوى آن بانوى بزرگ است. و جمله ى «رضيت عن الله و رسوله» در احاديث تسبيح نيز كلامى نيست كه از هر كس صادر شود. [براى بيان خصوصيات و اهميت اين تسبيحات، به وسائل الشيعه، ابواب تعقيب، باب 7 تا 11، ج 4، ص 1021 مراجعه شود.] گريه و شكايت فاطمه ى زهرا از امت بعد از رحلت پيامبر

حديث اول:

عمرو بن دينار مى گويد: امام باقر عليه السلام فرمود:

«ما رويت فاطمه عليهاالسلام ضاحكه قط منذ قبض رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حتى قبضت.» [بحارالانوار، ج 43، ص 196.]

- هرگز فاطمه عليهاالسلام بعد از رحلت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم خندان ديده نشد تا اينكه خود رحلت نمود.

حديث دوم:

محمد بن سهيل بحرانى از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: زياد گريه كنندگان، پنج تن هستند: آدم، يعقوب، يوسف، فاطمه دختر محمد، و على بن الحسين عليهم السلام. تا اينكه مى فرمايد:

«و اما فاطمه فبكت على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حتى تاذى به اهل المدينه، فقالوا لها: قد آذيتنا بكثرة بكائك...» [بحارالانوار، ج 43، ص 155، روايت 1.]

- و اما فاطمه، به حدى بر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم گريه نمود كه اهل مدينه نارحت شده و به او گفتند: ما را با گريه زياد خود آزار مى دهى...

حديث سوم:

در قسمتى از حديث ابن عباس از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آمده است كه فرمود:

«كانى بفاطمه بنتي و قد ظلمت بعدى، و هى تنادى: يا ابتاه، فلا يعينها احد من امتى.»

- گويا فاطمه دخترم را مى بينم كه بعد از من، به او ستم شده و ندا مى كند: اى پدر، و كسى از امتم او را كمك نمى كند.

چون فاطمه عليهاالسلام اين كلام را شنيد، گريست رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: دختر عزيزم، گريه مكن. عرض كرد: من، براى ستمهايى كه بعد از شما مى بينم، گريه نمى كنم ، «ولكني ابكى لفراقك، يا رسول الله.» [بحارالانوار، ج 43، ص 156، روايت 2.]

- يا رسول الله، بلكه گريه من براى دورى شماست.

حديث چهارم:

در كتاب مناقب آمده است: ام سلمه خدمت فاطمه عليهاالسلام رسيد و پرسيد:

«كيف اصبحت عن ليلتك يا بنت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم»

- چگونه شب را صبح كرد اى دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم؟

فرمود:

«اصبحت بين كمد و كرب فقد النبى و ظلم الوصى، هتك والله حجابه، من اصبحت امامته مقبضة (مقتضبه) على غير ما شرع الله فى التنزيل، و سنها النبى صلى الله عليه و آله و سلم فى التأويل ولكنها احقاد بدريه و ترات احديه...» [بحارالانوار، ج 43، ص 156، روايت 5.]

- صبح كردم در ميان حزن شديد و غم و اندوه از دست دادن پيامبر و ستم به وصى او. به خدا سوگند پرده ى وصايت دريده شد، كسى كه امامتش برخلاف آنچه كه خداوند در قرآن مقرر فرموده و رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در تأويل قرآن بيان نموده بود، غضب شد. وليكن اين كار از روى كينه هاى باقى مانده از جنگ بدر، و خونخواهى كشته هاى جنگ احد بود.

حديث پنجم:

در روايت طولانى ابن عباس از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم درباره ى ستمهايى كه به اهل بيتش مى رود، آمده است:

«و انى لما رايتها ذكرت ما يصنع بها بعدى، كاني بها و قد دخل الذل بيتها، و انتهكت حرمتها، و غصبت حقها، و منعت ارثها، و كسر جنبها، و اسقطت جنينها، و هى تنادي: يا محمداه، فلا تجاب، و تستغيث فلا تغاث، فلا تزال بعدى محزونه، مكروبة، باكية، تتذكر انقطاع الوحي عن بيتها مره، و تتذكر فراقى اخرى، و تستوحش اذا جنها الليل لفقد صوتى الذي كانت تستمع اليه اذا تهجدت بالقرآن، ثم ترى نفسها ذليله عبد ان كانت فى ايام ابيها عزيزه...» [بحارالانوار، ج 43، ص 173، از روايت 13.]

- من هر وقت فاطمه را مى بينم، مصيبتهايى را كه بعد از من بسر او مى آيد به ياد مى آورم، گويا او را مى بينم در حالى كه ذلت و خوارى به خانه اش راه يافته،و حرمت و احترام او شكسته شده، و حقش غصب شده، و از تصرف در ارثش منع گرديده، و پهلويش شكسته، و فرزندش سقط شده، و فرياد يا محمداه برمى آورد و كسى جوابش را نمى دهد، و كمك مى طلبد و كسى ياريش نمى كند، لذا بعد از من همواره محزون و اندوهناك و گريان است، گاهى منقطع شدن وحى از خانه اش را به ياد مى آورد و گاهى فراق و دورى مرا. و هنگامى كه شب مى شود وحشت او را فرامى گيرد، زيرا صداى مرا كه در تهجد به قرآن مى شنيد، نمى شنود. سپس خود را بعد از عزت ايام زندگانى پدرش ذليل مى بيند...

حديث ششم:

عبدالله بن حسن از مادرش فاطمه بنت الحسين عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: هنگامى كه كسالت فاطمه دختر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم شدت گرفت و بر وى غلبه كرد، زنان مهاجر و انصار خدمتش جمع شده و عرض كردند: اى دختر رسول الله، چگونه صبح كردى از اين بيمارى؟ حضرتش فرمود:

«اصبحت والله عائفه لدنياكم، قاليه لرجالكم...» [بحارالانوار، ج 43، ص 158، روايت 8- اين كلمات به سندهاى ديگر با مختصر اختلافى نقل شده است، به روايت 9 و 10 همين باب از كتاب بحارالانوار رجوع شود.]

- به خدا قسم، صبح كردم در حالى كه از دنياى شما بيزارم و بر مردان شما خشمگين... تا آخر بيانات شيواى آن حضرت كه همه شكايت از انحرافات بعد از رسالت، و تنبهاتى است براى امت.

حديث هفتم:

در كتاب خرائج آمده است: امام صادق عليه السلام فرمود: فاطمه بعد از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم هفتاد و پنج روز در دنيا ماند. و حزن و اندوه شديدى بخاطر دورى پدر بزرگوار به او روى آورده بود. جبرئيل خدمتش مى رسيد و او را تسكين داده و از پدرش و جايگاه وى در بهشت خبر مى داد و از آنچه بعد از او براى ذريه اش پيش مى آيد، آگاه مى كرد. و على عليه السلام آن را مى نوشت. [بحارالانوار، ج 43، ص 156، روايت 4- در روايات ديگرى امام صادق عليه السلام آن را «مصحف فاطمه» خوانده است. به بحارالانوار، ج 43، ص 79، و 80، روايت 67 و 68 رجوع شود.]

بيان:

غرض از ذكر اين روايات، آن است كه ما گريه و حزن فاطمه عليهاالسلام را مانند اندوه و گريه خود در فقدان پدر و يا عزيز ديگر به حساب نياوريم، كه اين با شأن و منزلت و لايى اى كه تاكنون در اين رساله از زبان احاديث نسبت به آن حضرت ذكر شد، منافات دارد.

بلكه گريه و حزن وى اولا در فراق رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و به حساب مقام رسالت و منزلت الهى آن حضرت بود. و ثانيا به خاطر از دست رف