تن زحمات وى و ضايع شدن فرمايشات او در باره ى مقام وصايت و امامت بود، چنانكه مجموع احاديث اين فصل، خصوصا بيانات مفصل حديث ششم بر آن دلالت دارد. بلكه تمام جملات خطبه غراى وى بيانگر اين است كه غم و غصه و گريه او به خاطر پامال شدن زحمات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و احكام الهى بوده است، و حتى محاجه اش درباره ى غصب فدك و نيز سخن وى با اميرالمومنين عليه السلام بدين خاطر بوده، آنجا كه عرض كرد:

«اشتملت شمله الجنين، و قعدت حجرة الظنين...» [بحارالانوار قديم، ج 8، ص 106 در اين رابطه ر، ك: خاتمه كتاب، مطلب 2: «علت عدم طرفدارى على عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام».]

- چگونه است كه مانند جنين در رحم مادر پرده نشين شده، و چون كودك خانه نشين گشته اى؟

البته اين كلام ايهام اعتراض نسبت به خانه نشينى حضرت دارد، ولى با توجه به مقام عصمت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام و شناختى كه وى نسبت به مقام ولايت اميرالمومنين عليه السلام داشت، اين جمله «اعتراض» نيست، بلكه در واقع «استفسار» است كه چگونه شما كه در ميدانهاى كارزار چنين و چنان بودى، اين گونه خانه نشين گشتى؟ لذا هنگامى كه پاسخ شنيد، عرض كرد:

«حسبى الله».

- خداوند، مرا بس است.

مضافا بر اينكه، اگر «ظلم» بد است، «انظلام» نيز بد است، لذا على عليه السلام مأموريت دارد براى حفظ دين الهى چنان باشد، ولى فاطمه عليهاالسلام در اين موقعيت حساس اين وظيفه را براى خود نمى بيند كه بعد از آن همه جسارتها به خود و شوهرش و غصب فدك سكوت كند و سخن نگويد، از اين روى آن بيانات شيوا را مى فرمايد، چنانكه وظيفه ى ديگران غير از على عليه السلام نيز همين بود. فرزندان و تربيت شدگان فاطمه ى زهرا

حديث اول:

در بخشى از حديثى كه حسن و شاء از امام رضا عليه السلام نقل كرده، آمده است: حضرت به زيد بن موسى فرمود: اى زيد، گفتار بقالهاى كوفه تو را مغرور نموده كه مى گويند:

«ان فاطمه احصنت فرجها، فحرم الله ذريتها على النار.

- فاطمه، خود را از ناروايى حفظ كرد، لذا خداوند فرزندان وى را بر آتش حرام نمود.

بعد حضرت در رد اين سخن فرمود:

«والله ما ذلك الا للحسن والحسين و ولد بطنها خاصة.»

به خدا قسم، اين جز براى حسن و حسين و اولا بلافصل وى نيست.

لذا امكان ندارد كه موسى بن جعفر عليهماالسلام اطاعت پروردگار بكند، و روز روزه بگيرد و شب را با عبادت بسر ببرد، و تو معصيت خدا را بكنى آنگاه روز قيامت هر دو به يك نحو (در حضور پروردگار) حاضر شده و تو در پيشگاه خداوند- عزوجل- عزيرتر از او باشى؟!... [بحارالانوار، ج 43، ص 230، روايت 2.]

حديث دوم:

حماد بن عثمان مى گويد: به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم، فرمايش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم كه فرمود:

«ان فاطمه احصنت فرجها، فحرم الله ذريتها على النار.»

چه معنايى دارد؟ حضرت فرمود:

«المعتقون من النار هم ولد بطنها: الحسن والحسين و زينب و ام كلثوم.» [بحارالانوار، ج 43، ص 231، روايت 4.]

- آزاد شدگان از آتش، تنها فرزندان بلا فصل اويند، يعنى: حسن و حسين و زينب و ام كلثوم عليهم السلام.

حديث سوم:

در مناقب ابن شهرآشوب آمده است: امام حسن عليه السلام، در حالى كه فاطمه عليهاالسلام دوازده ساله بود، متولد شد، و فرزندان ايشان عبارت بودند از حسن و حسين و محسن و زينب و ام كلثوم، و در معارف قتيبى درباره ى محسن آمده است:

«ان محسنا فسد من زخم قنفذ العدوى.» [بحارالانوار، ج 43، ص 233، روايت 10.]

- خلقت محسن (در شكم مادر)، به واسطه ى ضربه ى سخت پرت كردن قنفذ عدوى ناتمام ماند.

حديث چهارم:

ابوبصير مى گويد: حضرت صادق به نقل از پدران بزرگوارش عليهم السلام فرمود كه اميرالمومنين عليه السلام فرمود:

«ان اسقاطكم اذا لقوكم يوم القيامه و لم تسموهم، يقول السقط لابيه: الا سميتنى. و قد سمى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم محسنا قبل ان يولد.» [بحارالانوار، ج 43، ص 195، روايت 23.]

- فرزندان سقط شده شما كه براى آنها نام نگذاشته ايد در روز قيامت به شما اعتراض مى كنند و مى گويند: چرا بر ما نام ننهاديد. و رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم محسن را پيش از تولد نامگذارى كرده بودند.

حديث پنجم:

در روايت آمده است كه سلمان- رضوان الله عليه- فرمود: فاطمه عليهاالسلام نشسته بود و با آسيابى كه در كنارش بود، جو آرد مى كرد، و اين در حالى بود كه از دسته ى آسياب خون سرازير بود و حسين عليه السلام هم از گرسنگى ناله مى كرد. عرض كردم: اى دختر رسول الله، با وجود فضه، چرا دستهايت مجروح شده است؟ فرمود:

«اوصانى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ان تكون الخدمة لها يوما، فكان امس يوم خدمتها...» [بحارالانوار، ج 43، ص 28، روايت 33.]

- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به من سفارش نموده كه يك روز انجام كار خانه با او باشد (و يك روز از آن من)، و ديروز نوبت او بود...

حديث ششم:

در مصباح كفعمى آمده است:

«و كان.. بوابها فضه امتها.» [بحارالانوار، ج 43، ص 9، روايت 14.]

- دربان و خدمتكار فاطمه عليهاالسلام، كنيزش فضه بود.

حديث هفتم:

ابو القاسم قشيرى به نقل از كسى حكايت مى كند كه فضه را در راه م كه ملاقات نمودم و هر چه با وى گفتگو كردم، جز با آيه ى قرآن جواب نشنيدم، تا اينكه سرانجام با فرزندان او ملاقات كردم و از آنان پرسيدم كه اين زن كيست؟ گفتند: اين مادر ما، كنيز زهرا عليهاالسلام است، كه بيست سال است با هيچ كس جز با قرآن سخن نگفته است. [بحارالانوار، ج 43، ص 86- ذكر اين قضيه به دليل آموزندگى و زيبايى آن خالى از لطف نيست، به خصوص از اين جهت كه ميزان اهتمام و انس شاگردان و مصاحبان اهل بيت را با قرآن نشان مى دهد.

ابوالقاسم قشيرى در كتابش آورده است: از شخصى شنيدم كه گفت: در بيابان از قافله عقب مانده و با خانمى برخورد كردم، گفتم: «كيستى؟» گفت: (و قل: سلام، فسوف تعلمون): (و بگو: سلام، پس بزودى خواهيد دانست.) زخرف: 89.

بر او سلام كردم و گفتم: «اينجا چه كار مى كنى؟»، گفت: (من يهدى الله، فلا مضل له) (اين آيه در سوره زمر، آيه 38 به اين صورت است: (و من يهدى الله، فما له من مضل): (هر كس كه خداوند هدايتش كند، كسى نمى تواند گمراهش كند).

گفتم: «از جن هستى يا از انس؟»، گفت: (يا بنى آدم، خذوا زينتكم): (اى فرزندان آدم، زينت خود را بر گيريد). اعراف: 29.

گفتم: «از كجا مى آيى؟»، گفت: (و ينادون من مكان بعيد.): (و از جاى دورى، صدا زده مى شوند). فصلت: 44.

گفتم: «مقصدت كجاست؟»، كفت (ولله على الناس حج البيت): (و براى خدا، بر عهده مردم است حج بيت الله الحرام). آل عمران: 91.

گفتم: چه مدت است كه از قافله عقب افتاده اى؟»، گفت: (و لقد خلقنا السموات والارض فى سته ايام): (و آسمانها و زمين را در شش روز آفريديم). ق: 37.

گفتم: «غذا ميل دارى؟»، گفت: (و ما جعلناهم جسدا لا ياكلون الطعام): (و قرار نداديم آنان را اجسامى كه طعام نخورند). انبياء: 8.

غذايش دادم سپس گفتم: تند راه بيا، ولى عجله نكن.» گفت: (لا يكلف الله نفسا الا وسعها.): (خداوند، هيچ كس را جز به اندازه ى توانش تكليف نكرده است). بقره: 286.

گفتم: 