«به پشتم سوار مى شوى؟»، گفت: (و لو كان فيهما الهه الا الله، لفسدتا.): (و اگر در آن دو، معبودهايى غير از خداوند بودند زود از بين مى رفتند.) انبياء: 22.

پايين آمدم، و او را سوارش كردم: گفت: (سبحان الذى سخرلنا هذا): (منزه است آن كه اين را براى ما مسخر كرد). زخرف: 12.

چون به قافله رسيديم، گفتم: «آيا آشنايى در اين قافله دارى؟»، گفت: (يا داود، انا جعلناك خليفه فى الارض.): (اى داود، ما تو را جانشين خود در زمين قرار داديم) ص: 25 و (ما محمد الا رسول.): (و محمد صلى الله عليه و آله و سلم رسول و پيامبرى بيش نيست). آل عمران: 138. و (يا يحيى، خذ الكتاب.): (اى يحيى، كتاب را بگير)، مريم: 13. و (يا موسى، انى انا الله): (اى موسى، همانا من خدايم). طه: 11 و 13.

اين اسامى را بلند صدا كردم، ناگهان ديدم كه چهار جوان به سوى من مى آيند. گفتم: «اينها چه نسبتى به تو دارند؟» گفت: (المال والبنون زينة الحيوه الدنيا): (مال و دارايى و پسران، زينت زندگانى دنيا هستند.) كهف: 44.

هنگامى كه نزد او رسيدند، گفت: (يا ابت استاجره، إن خير من استاجرت القوى الأمين): (اى پدر، اجر و پاداش او را بده، كه شخص قوى و امين بهترين كسى است كه بايد پاداش داد.) قصص: 26. آنان چيزهايى به من دادند. او گفت: (والله يضاعف لمن يشاء): (و خداوند، براى هر كس كه بخواهد دو چندان مى كند). بقره: 263.

آنان افزودند. از آنها پرسيدم كه اين شخص كيست؟

گفتند: (هذه امنا فضة، جاريه الزهراء عليهاالسلام، ما تكلمت منذ عشرين سنة الا بالقرآن):

(اين مادر ما، فضه، كنيز زهرا عليهاالسلام است. بيست سال است كه جز با قرآن تكلم نكرده است).] 
حديث هشتم:

در حديثى طولانى [بحارالانوار، ج 43، ص 174، روايت 15.] نقل شده است: ورقه بن عبدالله ازدى، فضه را در مكه ملاقات مى كند، و از اظهار اخلاص وى به خاندان عصمت، او را مى شناسد، و از حالات حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام بعد از رحلت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از او مى پرسد، فضه مفصلا حالات آن حضرت را نقل مى كند، كه مناسب است تمام اين حديث شريف ديده شود.

هر چند مرحوم مجلسى مى فرمايد: اين حديث را در بعضى از كتابها يافته ام و از كتاب روايى مورد اعتمادى اخذ نكرده ام، ولى اگر با دقت ملاحظه شود، اين حديث تفصيل مجملات احاديثى است كه درباره ى حالات فاطمه ى زهرا عليهاالسلام بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است. [از آنجا كه اين حديث شريف بيانگر حالات جانسوز فاطمه ى زهرا عليهاالسلام بعد از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و نيز مشتمل بر كلمات اميرالمومنين عليه السلام بعد از شهادت آن بانوى بزرگوار مى باشد، تمام آن در بخش ضمائم اين كتاب ذكر خواهد شد.]

حديث نهم:

على بن معمر مى گويد: چون فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت نمود، ام ايمن به مكه رفت و گفت: بعد از فاطمه عليهاالسلام توان ديدن مدينه را ندارم، به جحفه كه رسيد، تشنگى شديدى بر او چيره شد به حدى كه ترسيد تلف شود، لذا چشمهاى خود را به طرف آسمان گشود و عرض كرد: پروردگارا، مرا تشنه مى گذارى با آنكه من خادمه ى دختر پيامبرت هستم؟

سپس على بن معمر مى گويد:

«فنزل اليها دلو من ماء الجنه، فشربت، و لم تجع و لم تطعم سبع سنين.» [بحارالانوار، ج 43، ص 46، روايت 45.]

- دلويى از آب بهشت به سوى او فرود آمد و وى از آن آشاميد، و تا هفت سال نه احساس گرسنگى كرد و نه طعامى خورد.

بيان:

از احاديث اين فصل چند نكته استفاده مى شود:

اولا: آنچه كه موجب نسوختن اولاد بلافصل فاطمه عليهاالسلام به آتش جهنم است،در درجه ى اول معنويت و طهارت روحى او است كه در روايت به «احصنت فرجها» تعبير شده است.

ثانيا: اولاد آن حضرت كه خداوند بر آتش جهنم حرام نموده، اختصاصى به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام ندارد.

ثالثا: روشن گرديد كه چگونه انوار معنوى فاطمه عليهاالسلام در اطرافيان ايشان، از جمله در دو نفر از خدمتگزارانش اثر گذارده، به حدى كه آن حالات و كرامات خاص از آنان ظاهر مى گردد. خلاصه هر كس با آن حضرت مانوس بوده، از معنويتش بى بهره نبوده است. سخنان فاطمه ى زهرا

حديث اول:

«ان الله هو السلام، و منه السلام، واليه السلام» [بحارالانوار، ج 43، ص 28، از روايت 31.]

- خداوند خود، سلام است و سلام از او مى باشد، و به سوى اوست.

بيان:

اين كلام را فاطمه عليهاالسلام در سن كودكى، در جواب سلام الهى- كه جبرئيل به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم گفت تا به فاطمه عليهاالسلام ابلاغ نمايد- عرض كرد.

با دقت در اين سه جمله، مى توان به شناخت والاى آن حضرت نسبت به حق تبارك و تعالى پى برد، زيرا تا كسى به فناى خود راه نيافته و شهود توحيدى نداشته باشد، ممكن نيست مبادرت به اين گونه جواب كند. [توضيح بيشتر در گنجايش اين رساله نيست.] و لذا صدور اين گونه كلمات جز از معصوم ممكن نيست، مگر به عنوان تبعيت از دستورات معصومين عليهم السلام، چنانكه شبيه به اين جملات در تعقيبات نمازهاى پنجگانه [بحارالانوار، ج 86، ص 28، روايت 32.] وارد است.

حديث دوم:

«الجار ثم الدار.» [بحارالانوار، ج 43، ص 82، از روايت 3.]

- اول همسايه، سپس خانه.

بيان:

و قتى كه امام حسن عليه السلام شب جمعه مى شنود مادرش براى مومنين و مومنات با ذكر نام آنها دعا نموده و براى خود دعا نمى كند، سوال مى كند: اى مادر، چرا براى خود دعا نمى كنيد؟ جواب مى شنود: «الجار ثم الدار».

آيا اين كلام جز به عظمت روحى و بزرگوارى حضرتش، مى تواند اشاره داشته باشد؟!

حديث سوم:

در مناقب ابن شهر آشوب آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از فاطمه عليهاالسلام پرسيد: چه چيز براى زن بهتر است؟ عرض كرد:

«ان لا ترى رجلا، و لا يراها رجل.» [درباره شدت اهتمام آن بانو در حفظ عفت، موارد بسيارى را در زندگى ايشان مى توان ديد، از جمله دستور ساختن تابوت و سفارش آن به «اسماء» هنگام وفات خويش است كه مبادا حجم بدن ايشان (ولو بعد از نحيفى (بواسطه بيمارى) هنگام تشييع ظاهر شود. و جالب اين كه جنازه وى بنابر وصيت موكد به حضرت على عليه السلام، مى بايست مخفيانه و شبانه و با حضور عده كمى از نزديكان و اصحاب، تشييع و دفن شود، اين اولين تابوتى بود كه در اسلام ساخته شد، «اول نعش احدث فى الاسلام نعش فاطمه.» (بحارالانوار، ج 43، ص 212، روايت 43).]

- نه او مردى را ببيند و نه مردى او را.

اينجا بود كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم او را در آغوش گرفت و فرمود:

«ذريه بعضها من بعض.» [بحارالانوار، ج 43، ص 84.]

- ذريه و فرزندانى كه مشابه يكديگر هستند.

بيان:

خداوند مى فرمايد:

(ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين، ذرية بعضها من بعض، والله سميع عليم.) [آل عمران: 33 و 34.]

- خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و عمران را بر جهانيان برگزيد، ذريه و نسلى كه مشابه يكديگر هستند، و خداوند شنوا و داناست.

گويا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم با استشهاد به اين كلام الهى، به بزرگى مقام و منزلت معنوى حضرت زهرا عليهاالسلام به واسطه كلام ارزشمند وى اشاره مى ن