يهاالسلام و زينب كبرى عليهاالسلام تنها چند مورد محاجه با خليفه ى اول و دوم و يا با يزيد و ابن زياد است كه آن هم به لحاظ مساله مهمتر و وظيفه بالاتر، يعنى حفظ اساس اسلام از تحريف نااهلان، با حفظ تمامى اصول صيانت نفس و حفظ عفت بوده است.

لذا اگر زمانى امر مهم و لازمى براى اسلام پيش بيايد كه نياز به دخالت زنان باشد، بايد با حفظ تمام موازين و دستورات و حدود شرعى و با صلاح ديد ولى فقيه وقت، وظيفه خود را با كمال احتياط (نه زياده و نه كم) انجام دهند، چنانكه اين امر را در جريان خطبه خواندن و محاجه اين بزرگواران، و يا در جريان مداواى مجروحين جنگى توسط زنان در بعضى از جنگها مشاهده مى كنيم.

آرى، چنانچه به اين پيشگيريهاى كتاب و سنت گوش فرا داده مى شد، دنياى اسلام امروز اين گونه گرفتار هرزه گيها و بى عفتيها و از هم پاشيده شدن خانواده ها نمى شد.

اين سخن كه ما بايد خود را با اجتماع امروز ولو خلاف كتاب و سنت باشد تطبيق دهيم، سخنى است بيهوده، و خلاف نظر اسلام و قرآن شريف و احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام.

حديث ششم:

در تنبيه الخواطر آمده است: فاطمه عليهاالسلام فرمود:

«من أصعد الى الله خالص عبادته، اهبط الله- عز و جل- له افضل مصلحته.» [ج 2، ص 108.]

- هر كس عبادت خالص خود را به سوى خدا بالا فرستد، خداوند- عزوجل- با فضيلت ترين مصحلت خود را براى او نازل مى كند.

حديث هفتم:

از بيانات عجيب و تالى تلو كلمات اميرالمومنين عليه السلام همان خطبه غراء [بحارالانوار، چاپ قديم، ج 8، ص 106- اين خطبه در بحارالانوار با سندهاى مختلف، و گاه با تعدد نسخه نقل شده است، ما نسخه مختار خود را در متن، و غير آن را در داخل [] قرار داده ايم. چنانكه تمام متن آن را از روى نسخه ى كتاب «احتجاج» مرحوم طبرسى (ره) همراه با برخى نسخه هاى ديگر و ترجمه در بخش ضمائم ذكر خواهيم نمود.] حضرت فاطمه عليهاالسلام است كه ابعاد مختلفى از حقايق را در بر دارد، و ما قسمتهايى از آن را ذكر مى كنيم:

الف) بخش اول آن حمد و ثناى الهى است كه حضرتش پرده از حقايق توحيدى مشهود خود برداشته و مى فرمايد:

«الحمد لله على ما انعم، و له الشكر على ما الهم، والثناء بما قدم، من عموم نعم ابتداها، و سبوغ آلاء اسداها، و تمام منن والاها. جم عن الإحصاء عددها، و ناى عن الجزاء امدها، و تفاوت عن الادارك ابدها. و ندبهم لاستزادتها بالشكر لاتصالها، و استحمد الى الخلائق باجزالها، و ثنى بالندب الى امثالها.و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، كلمه جعل الاخلاص تاويلها، و ضمن القلوب موصولها، و انار فى الفكر معقولها، الممتنع من الابصار رويته، و من الالسن صفته، و من الاوها كيفيته. ابتدع الاشياء لا من شي ء كان قبلها، و انشاها بلا احتذاء امثله امتثلها، كونها بقدرته و ذراها بمشيته، من غير حاجة منه الى تكوينها، و لا فائدة له فى تصويرها، الا تثبيتا لحكمته، و تنبيها على طاعته، و اظهارا لقدرته، و تعبدا لبريته، و اعزازا لدعوته. ثم جعل الثواب على طاعته، و وضع العقاب على معصيته، زياده لعباده عن نقمته، و حياشه منه الى جنته.» [بحارالانوار، چاپ قديم، ج 8، ص 109.]

ب) بخش ديگر اين خطبه، معرفى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است، كه متضمن معانى بسيار بلندى است و در خور فهم هر كس نيست، چنانكه مى فرمايد:

«و اشهد ان ابى محمدا عبده و رسوله، اختاره و انتجبه قبل ان ارسله، و سماه قبل ان احتبله (اجتباه)، و اصطفاه قبل ان ابتعثه، اذ الخلائق بالغيب مكنونه،و بسر الأهاويل مصنونه، و بنهايه العدم مقرونة، علما من الله بمال (بمايل) الامور، و احاطه بحوادث الدهور، و معرفه بمواقع المقدور. ابتعثه الله تعالى اتماماً لامره، و عزيمه (عظيمة) على امضاء حكمه، و انفاذا لمقادير رحمته، فراى الامم فرقا فى اديانها، عكفا على نيرانها، عابده لاوثانها، منكرة لله مع عرفانها. فانار الله بمحمد صلى الله عليه و آله و سلم ظلمها، و كشف عن القلوب بهمها، و جلى عن الابصار غممها، و قام فى الناس بالهدايه، و انقذهم من الغوايه، و بصرهم من العمايه، و هداهم الى الدين مريم و الطريق المستقيم.» [بحارالانوار، چاپ قديم، ج 8، ص 109.]

بيان:

اين جملات اشاره دارد به خلقت نورى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيش از خلقت مادى وى، بلكه پيش از خلقت نورى خلايق، كه توضيح آن در فصل اول گذشت.

ج) درباره كيفيت جريان قبض روح رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد:

«ثم قبضه الله اليه قبض رافه و اختيار، و رغبه و ايثار، فمحمد صلى الله عليه و آله و سلم فى راحه من تعب هذه الدار (بمحمد صلى الله عليه و آله و سلم عن تعب هذه الدار فى راحه) قد حف بالملائكة الابرار، و رضوان الرب الغفار، و مجاورة الملك الجبار. صلى الله على ابى نبيه، و امينه على الوحى، و صفيه و خيرته من الخلق و رضيه، والسلام عليه و رحمه الله و بركاته.» [بحارالانوار، چاپ قديم، ج 8، ص 109.]

بيان:

اين چند جمله ى مختصر به كدامين مقام و منزلت حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم اشاره مى فرمايد؟ تامل شود.

د) درباره ى تكليف مردم نسبت به دين و اوامر الهى بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد:

«انتم عباد الله، نصب امره و نهيه، و حملة دينه و وحيه، و امناء الله على انفسكم، و بلغائه الى الامم.» [بحارالانوار، چاپ قديم، ج 8، ص 109.]

بيان:

در واقع حضرت فاطمه عليهاالسلام با اين بيان مى فرمايد: اوامر و نواهى الهى مخصوص زمان حيات رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نبوده، و دين و وحى و احكام الهى با رفتن حضرتش منقرض نمى گردد. اين شماييد كه بايد حافظ و حامل دين بوده و امين حق- سبحانه- بر نفس خود و حافظ آن از انحرافات باشيد و بدان عمل نماييد، و با ابلاغ آن به امتهاى آينده در بقاء و حفظ امانت الهى بكوشيد، آن چيزى كه شما بايد از آن محافظت كرده و گوش به فرمان آن باشيد، يكى: عترت است، و ديگرى: قرآن.

ه-) «زعمتم حق لكم لله فيكم، عهد قدمه اليكم، و بقيه استخلفها عليكم، كتاب الله الناطق، و القرآن الصادق و النور الساطع، و الضياء اللامع.» [بحارالانوار، چاپ قديم، ج 8، ص 110.]

بيان:

بعيد نيست (به قرينه جملات گذشته) منظور از جمله «زعمتم حق لكم لله فيكم» نفى تعيين خلافت و غيره به دست امت باشد، و دو جمله «عهد قدمه اليكم» و «بقيه استخلفها عليكم» نيز اشاره به سفارشهاى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم درباره ثقلين داشته باشد، و اينكه اين امر را رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بايد تعيين نمايد (كه نمود). و ) در تعريف قرآن مى فرمايد:

«بينه بصائره، منكشفه سرائره، متجليه ظواهره، مغتبط به اشياعه، قائد الى الرضوان اتباعه، مود الى النجاه استماعه (اسماعه)، به تنال حجح الله المنورة، و عزائمه المفسرة، و محارمه المخدره، و بيناته الجاليه، و براهينه الكافية، و فضائله المندوبه، و رخصه الموهوبه، و شرائعه المكتوبه.» [بحار الانوار، چاپ قديم، ج 8، ص 110.]

بيان:

آيا مى توان گفت اين فرمايشات زيبا و پر