و عرض كرد:

ــ اى دختر پيامبر! خشم نگيريد. نفرين نكنيد. خدا پدرتان را براى رحمت مبعوث كرد...

تو فرياد زدى :

ــ على را، خليفه به حق پيامبر را دارند مي‌كشند...

اگر چه موقت، دست از سر على برداشتند و رهايش كردند. و تو تا پدر را به خانه نياوردى، نيامدى. ولى چه آمدنى، روح و جسمت غرق جراحت بود.

و من نمي‌دانم كدام توان، تو را بر پا نگاه داشته بود.

تو از على، خسته‌تر، على از تو خسته‌تر. تو از على مظلوم‌تر، على از تو مظلوم‌تر.

هر دو به خانه آمديد اما چه آمدنى.

تو چون كشتى شكسته، پهلو گرفتى.

و پدر درست مثل چوپانى كه گوسفندانش، داوطلبانه خود را به آغوش مرگ سپرده باشند، غم‌آلوده، حسرت‌زده و در عين حال خشمگين خود را به خانه انداخت.

قبول كن كه غم عاشورا هر چه باشد، به اين سنگينى نيست.

پدر به هنگام تغسيل، روى تو را خواهد ديد و بازوى تو را و پهلوى تو را.

و پدر را از اين پس هزار عاشورا است.وصاياى فاطمه ى زهرا به اميرالمومنين

حديث اول:

در روايتى آمده است: فاطمه عليهاالسلام در حال احتضار، على عليه السلام را به حضور طلبيد، و عرض كرد:

«اوصيك باشياء فى قلبى.»

- تو را به امورى كه در دل دارم، سفارش مى كنم. تا اينكه على عليه السلام فرمود: هر چه مى خواهى وصيت كن كه به دستورهايت عمل خواهم كرد. و فرمود:

«و اختار امرك على امرى.»

- و خواسته تو را بر خواسته خود مقدم مى دارم.

فاطمه عليهاالسلام نيز وى را دعا نمود:

«جزاك الله عنى خير الجزاء، يابن عم رسول الله.»

- خداوند، درباره ى من بهترين پاداش را به تو دهد، اى پسر عموى رسول خدا.

سپس عرض كرد: سفارش اولم اين است: بعد از من، امامه را به همسرى اختيار كن كه وى نسبت به فرزندانم مانند من است، زيرا مرد نمى تواند بدون زن باشد. تا اينكه مى فرمايد: سفارش مى كنم تو را به اينكه:

«لا يشهد احد جنازتى من هولاء الذين ظلمونى و اخذوا حقى، فانهم عدوى و 
عدو رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، و لا تترك ان يصلى على احد منهم و لا من اتباعهم، و ادفنى فى الليل اذا هدات العيون و نامت الابصار...» [بحارالانوار، ج 43، ص 192، از روايت 20.]

- هيچ يك از كسانى كه بر من ستم روا داشتند و حق مرا غضب كردند، در (تشييع) جنازه من حاضر نشوند، زيرا آنها دشمن من و دشمن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم هستند، و نيز اجازه مده هيچ كدام از آنها و پيروانشان بر جنازه من نماز گذارند، و همچنين مرا رد شب به خاك بسپار، آن زمان كه چشمها آرام مى گيرد و به خواب مى رود...

حديث دوم:

در حديث ابن عباس آمده است: على عليه السلام پس از فوت فاطمه عليهاالسلام وصيت نامه اى را در كنار سرش ديد كه در آن نوشته بود:

«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الجنه حق، والنار حق، و ان الساعه آتية لا ريب فيها، و ان الله يبعث من فى القبور.

يا على، انا فاطمه بنت محمد، زوجنى الله منك لا كون لك فى الدنيا والاخرة، انت اولى بى من غيرى، حنطني، و غسلني، و كفنى بالليل، وصل على، و ادفنى بالليل، و لا تعلم احدا، و استودعك الله، و اقرء على ولدى السلام الى يوم القيامه.» [بحارالانوار، ج 43، ص 214.]

- بسم الله الرحمن الرحيم، اين وصيت نامه ى فاطمه، دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است. وصيت مى كند در حالى كه شهادت مى دهد كه معبودى جز خدا نيست و حضرت محمد بنده و فرستاده ى خداست، و بهشت و آتش جهنم حق است، و قيامت خواهد آمد و شكى در آن نيست، و مسلماً خداوند اهل قبور را بر خواهد انگيخت.

اى على، من فاطمه، دختر حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم هستم كه خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت براى تو باشم. تو به من از ديگران سزاوارتر هستى، مرا شب حنوط كن و غسل بده و كفن كن، و شب بر من نماز بگزار و دفن كن و به هيچ كس اطلاع مده. تو را به خدا مى سپارم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام مى فرستم.

حديث سوم:

امام سجاد به نقل از پدر بزرگوارش امام حسين عليهماالسلام فرمود: هنگامى كه فاطمه، دختر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بيمار شد، به على بن ابى طالب عليه السلام وصيت كرد كه خبر كسالتش را مخفى داشته و به كسى نگويد. حضرت نيز چنين كرد و همان گونه كه فاطمه عليهاالسلام سفارش نموده بود، مخفيانه خود از او پرستارى مى نمود و اسماء بنت عميس (رحمها الله) نيز او را كمك مى كرد.

هنگامى كه وفات حضرتش نزديك شد به اميرالمومنين عليه السلام وصيت نمود كه امر تجهيز او را خود به عهده بگيرد ، «و يدفنها ليلا، و يعفى قبرها.»

- و او را شبانه به خاك بسپارد و مزارش را پنهان كند.

اميرالمومنين عليه السلام نيز امر تجهيز وى را خود به عهده گرفت و او را به خاك سپرد و مزارش را مخفى داشت... [بحارالانوار، ج 43، ص 210، روايت 40.]

بيان:

با توجه به روايات اين فصل و نيز سخنان وى با زنان مهاجر و انصار [تمام اين خطبه همراه با ترجمه در بخش ضمائم اين كتاب ذكر خواهد شد.] و ساير سفارشهايى كه در وصيت نامه اشاره شد، آيا مى توان گفت: گريه فاطمه عليهاالسلام و ساير كارهايى كه بعد از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم تا زمان وفات خود انجام داده صرفا به خاطر از دست دادن پدر، و به اقتضاى عالم بشريت، و عاطفى بوده است؟ حاشا و كلا كه اگر كسى چنين قضاوت كند، حقيقتا فاطمه عليهاالسلام را نشناخته است.

گريه و اظهار ناراحتى حضرتش، در واقع اظهار تولى و تبرى، و جنگ سردى بود با همه كسانى كه اسلام را از مسير اصلى اش منحرف كردند، و همه زحمات پدر بزرگوارش، بلكه تمام احكام الهى و قرآن كريم را به بازى گرفتند.

اگر ممكن بود برخى از مغرضين، اميرالمومنين عليه السلام را در مبارزه با انحراف از مسير خلافت مسلمين، متهم به مقام خواهى كنند، ولى هرگز كسى نمى توانست تنها دختر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را با همه سفارشهايى كه آن حضرت در حق وى نموده بود، متهم به مقام خواهى و دنيادوستى نمايد، تا آنجا كه فرموده بود:

«فاطمه بضعه منى و انا منها، فمن آذاها فقد آذانى.» [بحارالانوار، ج 43، ص 202، از روايت 31.]

- فاطمه، پاره ى تن من است و من از اويم، هر كس او را اذيت كند، مرا اذيت كرده است.

بنابراين، محور اصلى اعمال آن حضرت بعد از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از خطبه ى غراى وى در مسجد النبى، تا محاجه با زنان مهاجر و انصار،و بالاخره وصاياى هنگام ارتحالش نيز به اين معنى برمى گردد. [چنانكه در فصل بيست و يكم نيز بدان اشاره شد. و نيز ر، ك: خاتمه ى كتاب، مطلب 2: «علت عدم طرفدارى على عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام».] و اين خود فضيلتى است افزون بر ساير فضائل ايشان.

جمله ى «لا تعلم أحدا» در وصيت نامه آن حضرت در حديث دوم اين فصل اظهارى تبرى از دشمنان اسلام، جمله ى «و اقرا على ولدى السلام الى يوم القيامه» اظهار تولى به على عليه السلام و اولاد طاهرينش مى باشد و بيانگر حقانيت ايشان مى باشد، و ضمنا به ما م