ى آموزد كه در زمانهاى بعد در اين گونه مواقع با دشمنان و دوستان اسلام چگونه باشيد: اگر ميسر شد جنگ گرم همچون فرزندش ابا عبدالله الحسين عليه السلام و گرنه همچون خود وى و ساير فرزندان مظلومش با جنگ سرد به حفظ اسلام و احكام آن بپا خيزيد، كه لحظه اى تامل و درنگ جايز نيست.

امشبت كه شب عاشوراى سال 1408 هجرى قمرى است و در حال نگارش اين سطور هستم، سى و سه روز از شهادت مظلومانه حجاج بيت الله الحرام در مكه ى مكرمه در جنگ سردشان عليه كفار به دست عمال سعودى، مى گذرد. به جرم اينكه چرا از كسانى كه هشت سال به متجاوزان بعثى كمك كرده، و شهرهاى ايران را با خاك يكسان نموده، و صدها هزار كشته و مجروح و يتيم بجا گذارده اند و هر جا شكايت بردند، جواب نشنيدند، برائت جستند؟

اگر مسلمانان در خانه ى امن الهى نتوانند فرياد مظلوميت خود را برآوردند، پس در كجا فرياد دادخواهى سردهند؟

در اين واقعه مصيبت بار كه صدها شهيد و مجروح به جاى گذاشت، و اغلب حجاج مظلوم، ايرانى بودند، مسلمانان به دو سوگ، بلكه سه سوگ عزادار شدند: يكى، بى احترامى به حرم امن الهى، و ديگر كشتار وحشيانه ى حجاج حرم الهى، و سوم سوگ سرور شهيدان، سيدالشهداء ابا عبدالله الحسين عليه السلام. اللهم العنهم، و خذهم اخذ عزيز مقتدر، انك انت العزيز القهار. شهادت فاطمه ى زهرا و چگونگى غسل، ناز و مزار ايشان

حديث اول:

حماد بن عيسى مى گويد كه امام صادق به نقل از پدر بزرگوارش عليهماالسلام فرمود: جابر بن عبدالله گفت: شنيدم كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم سه روز قبل از رحلتش به على بن ابى طالب عليه السلام فرمود:

«سلام عليك يا ابا الريحانتين، اوصيك بريحانتى من الدنيا، فعن قليل ينهد ركناك، والله خليفتى عليك.»

- سلام بر تو اى پدر دو ريحانه (و دو گل خوشبوى من)، تو را سفارش به آن دو مى كنم، بزودى دو ركن و پايه تو فرو مى ريزند. و بعد از من خداوند جانشين من است (و اگر من نيستم خداوند هست).

هنگامى كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رحلت نمود، على عليه السلام فرمود: اين يكى از دو ركنى بود كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم خبر داده بود. و وقتى كه فاطمه عليهاالسلام از دنيا رفت، فرمود: اين ركن دومى است كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم خبر داد. [بحارالانوار، ج 43، ص 173، روايت 14.]

حديث دوم:

در حديث وهب بن منبه، از ابن عباس منقول است:... حسن و حسين عليهماالسلام خبر (رحلت فاطمه عليهاالسلام) را در مسجد به على عليه السلام دادند ، «فغشى عليه حتى رش عليه الماء، ثم افاق، فحملهما حتى ادخلهما بيت فاطمه...» [بحارالانوار، ج 43، ص 214.]

- حضرت بيهوش شد، به وى آب پاشيدند، به هوش آمد. سپس حسن و حسين عليهماالسلام را در بغل گرفت و به خانه فاطمه عليهاالسلام برد...

حديث سوم:

ابى بصير مى گويد: امام صادق عليه السلام فرمود:

«... و كان سبب وفاتها ان قنفذا مولى عمر لكزها بنعل السيف بامره، فاسقطت محسنا، و مرضت من ذلك مرضا شديداً...» [بحارالانوار، ج 43، ص 170، روايت 11.]

- علت فوت فاطمه اين بود كه قنفذ، غلام عمر، به دستور وى با غلاف شمشير، فاطمه را بزد و در نتيجه فرزندش محسن سقط شد و در اثر آن سخت بيمار شد...

حديث چهارم:

عبدالله بن حسن، از پدر بزرگوارش (امام حسن عليه السلام) از جد بزرگوارش نقل مى كند: فاطمه دختر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در حال احتضار، پس از نگاه تندى فرمود:

«السلام على جبرئيل، السلام على رسول الله، اللهم مع رسولك، اللهم فى رضوانك و جوارك و دارك، دار السلام.»

- سلام بر جبرئيل، سلام بر رسول خدا، خداوندا مرا با پيامبرت قرار ده، خداوندا مرا در رضوان و همسايگى و خانه ات كه دار السلام و ايمنى مطلق است قرار ده.

سپس فرمود: آيا مى بينيد آنچه من مى بينم؟ عرض شد: چه مى بيند؟ فرمود:

«هذه مواكب اهل السماوات، و هذا جبرئيل، و هذا رسول الله، و يقول: يا بنيه، اقدمى فما امامك خير لك.» [بحارالانوار، ج 43، ص 200، روايت 30.]

- اين جمعيتهاى آسمانها و اين جبرئيل و اين رسول خدا است كه مى گويد: اى دختر عزيزم، بيا. آنچه در پيش روى تو است، برايت بهتر است.

حديث پنجم:

مفضل مى گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم، چه كسى فاطمه را غسل داد؟ فرمود:

«ذاك اميرالمومنين عليه السلام.»

- اين حق مخصوص اميرالمومنين عليه السلام بود و ايشان بود كه وى را غسل داد. مفضل مى گويد: گويا اين امر به نظر من سنگين آمد، حضرت فرمود: مثل اينكه اين كلام به نظرت سنگين آمد؟ عرض كردم: همين طور بود، فدايت شوم، فرمود: به نظرت سنگين نيايد ، «فانها صديقه، لا يغسلها الا صديق، اما علمت ان مريم لم يغسلها الا عيسى عليه السلام؟!» [بحارالانوار، ج 43، ص 206، روايت 32.]

- فاطمه، صديقه است، و او را جز صديق غسل نمى دهد. مگر نمى دانى كه مريم را كسى جز عيسى عليه السلام غسل نداد؟!

حديث ششم:

در حديثى از حضرت صادق عليه السلام آمده است: فاطمه ى زهرا عليهاالسلام به على عليه السلام عرض كرد:

«... و اعمل نعشا رايت الملائكه قد صورته لى.»

-... براى من تابوتى بساز كه ملائكه را ديدم براى من تصوير آن را كشيدند. على عليه السلام فرمود: به من نشان بده چگونه تصوير كردند؟ وى، همان طورى كه ملائكه توصيف كرده و گفته بودند، به على عليه السلام عرضه داشت. [بحارالانوار، ج 43، ص 204، از روايت 31.]

حديث هفتم:

ابن عبدالرحمن حذاء مى گويد: امام صادق عليه السلام فرمود:

«اول نعش احدث فى الاسلام نعش فاطمه.»

- اولين تابوتى كه در اسلام شناخته شد، تابوت فاطمه عليهاالسلام بود. و ى در بيماريى كه در آن وفات نمود، به اسماء فرمود:

«انى نحلت و ذهب لحمى، الا تجعلين لى شيئا يسترنى؟»

- من لاغر شده ام و گوشت در بدنم نمانده، آيا براى من چيزى فراهم نمى كنى كه مرا بپوشاند؟

اسما عرض كرد: زمانى كه در حبشه بود چيزى را ديدم، آيا مى خواهيد شبيه آن را برايتان بسازم؟ تا اينكه چيزى مانند تابوت را درست مى كند. و حضرت عليهاالسلام مى فرمايد:

«اصنعى لى مثله، استرينى سترك الله من النار.» [بحارالانوار، ج 43، ص 212، روايت 43.]

- مثل اين را براى من بساز. مرا بپوشان، خداوند تو را از آتش جهنم حفظ كند. و در حديث ديگرى قريب به اين روايت فرمود:

«ما احسن هذا و اجمله! لا تعرف به المراه من الرجل.» [بحارالانوار، ج 43، ص 189.]

- چقدر اين نيكو و زيباست، زيرا در اين صورت زن از مرد شناخته نمى شود.

حديث هشتم:

و هب بن منبه از ابن عباس نقل مى كند:... چون تاريكى شب را فرا گرفت، على عليه السلام حضرتش را غسل داد و بر تخته اى گذاشت و به امام حسن عليه السلام فرمود: ابوذر را خبر كن. و حضرت چنين كرد، سپس على عليه السلام و ابوذر وى را به مصلى حمل كردند و على عليه السلام بر او نماز ميت خواند، بعد دو ركعت نماز گزارد و دستهايش را به طرف آسمان بلند كرد و فرمود:

«هذه بنت نبيك فاطمه، اخرجتها من الظلمات الى النور، فاضاءت الارض ميلا فى ميل».

- اين دختر پيامبر تو، فاطمه است كه وى را از تاريكيها خارج كرده و به سوى نور بر