دى. در اين هنگام، زمين به اندازه يك ميل در يك ميل (به نور فاطمه عليهاالسلام) روشن شد. و چون خواستند او را به خاك بسپرند، از قطعه زمينى از بقيع صدايى شنيدند كه:

«الى، الى، فقد رفع تربتها منى.»

- به سوى من آييد، به سوى من آييد. مزار فاطمه عليهاالسلام از من اختيار شده (و يا خاك فاطمه عليهاالسلام از من برداشته شده) است.

چون نگاه كردند، قبر آماده اى را ديدند، تابوت را به آن طرف بردند و فاطمه عليهاالسلام را در قبر گذاشتند. على عليه السلام در كنار قبر نشست و فرمود:

«يا ارض، استودعتك وديعتى، هذه بنت رسول الله.»

- اى زمين، وديعه خود را به تو مى سپارم، اين دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است. در اين هنگام از زمين صدايى شنيد كه:

«يا على، انا ارفق بها منك، فارجع ولاتهتم.»

- اى على، من با او بيشتر از تو مدارا مى كنم. برگرد و غم مخور.

حضرت برگشت و روى قبر را پوشاند و با زمين مساوى قرار داد.

«فلم يعلم اين كان الى يوم القيامه.» [بحارالانوار، ج 43، ص 215.]

- لذا تا روز قيامت كسى نمى داند كه مزارش كجاست.

بيان:

كراماتى مانند روشن شدن زمين و امثال آن در حال حيات و يا بعد از رحلت اين بزرگواران، از امور مادى و كوچك ايشان است، و احتياج به بيان و توضيح ندارد.سراسر عمر پر بركتشان پر از اين كرامات و خوارق عادت است. و شايد منظور از قيامت در اين حديث، قيامت صغرى يعنى: قيام ولى الله اعظم (عجل الله تعالى فرجه الشريف) باشد.

حديث نهم:

در روايتى آمده است كه على عليه السلام فرمود: زمين براى هفت نفر آفريده شده است، و به واسطه ايشان به مردم روزى داده مى شود، و نيز باران مى بارد و مورد نصرت و يارى (خداوند) قرار مى گيرند. و آنان عبارتند از ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و حذيفه و عبدالله بن مسعود.

«و انا امامهم، و هم الذين شهدوا الصلاه على فاطمه.» [بحار الانوار، ج 43، ص 210، روايت 39- ابتداى اين حديث به نقل بحارالانوار چنانكه ترجمه شد، «خلقت الارض لسبعه» مى باشد، ولى در رجال ارديبلى (ج 2، ص 182) به اين صورت آمده است: «ضاقت الارض لسبعه.»: (زمين براى هفت نفر تنگ شد.) كه اين بيان از بيان اول بالاتر است و عظمت آنها را بيشتر نشان مى دهد.]

- و من امام آنها هستم، و ايشان كسانى بودند كه بر فاطمه عليهاالسلام نماز خواندند.

بيان:

برخى از نكاتى كه در روايات در اين فصل پيرامون مقام و منزلت آن حضرت، و اشاره به معنويت و مقام والاى ايشان دارد، عبارتند از:

1- جمله ى «ركناك» در حديث اول

2- عبارت «غشى عليه» در حديث دوم.

3- شهادت آن حضرت در حديث سوم

4- مشاهده نمودن سلام هاى جبرئيل و رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در حديث چهارم

5- غسل دادن صديقه توسط صديق در حديث پنجم

6- ديدن تابوتى كه ملائكه تصوير نمودند در حديث ششم.

7- توجه به مخفى بودن حجم بدن نحيف خود با آنكه در تاريكى حمل مى شد در حديث هفتم.

8- روشن شدن و صدا زدن و مدارا كردن زمين و حاضر بودن قبر در حديث هشتم.

9- نماز خواندن بهترين خلق بر وى در حديث نهم.

ممكن است در احاديث ديگر جملاتى شبيه به اين معانى باشد كه ما در اين فصل به همين مقدار اكتفا مى كنيم. سخنان اميرالمومنين در سوگ فاطمه ى زهرا

حديث اول:

على بن محمد هرمزانى به نقل از ابى عبدالله حسين بن على عليهماالسلام آورده است: چون فاطمه عليهاالسلام رحلت نمود، اميرالمومنين عليه السلام او را به خاك سپرد و علامتى بر مزارش نگذاشت، سپس برخاست ، «فحول وجهه الى قبر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، ثم قال:»

- و روى به طرف مزار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم برگرداند و عرض كرد:

الف) «السلام عليك يا رسول الله عنى، والسلام عليك عن ابنتك، و زائرتك، و البائته فى الثرى ببقعتك، والمختار الله لها سرعه اللحاق بك.

قل يا رسول الله، عن صفيتك صبرى، و عفا عن سيده نساء العالمين تجلدى، الا ان فى التاسى لى بسنتك فى فرقتك موضع تعز، فلقد وسدتك فى ملحوده قبرك، و فاضت نفسك بين نحرى و صدرى.» [بحارالانوار، ج 43، ص 193، روايت 21.]

- سلام من بر تو اى رسول خدا، و سلام بر تو از جانب دختر و زائرت و كسى كه در بقعه تو بر تو فرود آمد و خداوند چنين خواست كه او زود به تو ملحق شود.

اى رسول خدا، صبرم از فراق دختر برگزيده تو به سر آمده، و توان و استقامتم از دورى سيده و سرور زنان عالم از بين رفت، ولى در تأسى به سنت جدايى تو، جاى صبر است (يعنى: چنانكه در مصيبت دورى تو كه سنگين تر بود صبر كردم، در اين مصيبت نيز صابر خواهم بود)، زيرا من خود، تو را در قبر گذاشتم،و جان مقدس تو در ميان گلو و سينه ام خارج شد.

بيان:

اين بود قسمتى از بيانات حضرت على عليه السلام، اكنون اشاره وار توضيحاتى عرض مى شود تا خواننده با توجه بيشتر به تفاصيل بالاتر برسد.

1- دو جمله ى «فحول وجهه...» و «البائته فى الثرى ببقعتك» نشان دهنده ى آن است كه حضرت فاطمه عليهاالسلام در كنار مزار پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم دفن شده است، كه حضرت على عليه السلام روى خود را برگرداند و با پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم سخن گفت اين بيان، قول به اينكه قبر آن حضرت بين قبر و منبر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم قرار دارد را تقويت مى كند، چنانكه در فصل 27 (روايت 1 و 2) به آن اشاره مى شود.

2- شايد منظور از «السلام... عنى» و «السلام... عن ابنتك» همان تجديد عهد ازلى نسبت به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم باشد، و الا براى تحيت، همان سلام اول از جانب خود كفايت مى كرد. و معنا ندارد از طرف حضرت زهرا عليهاالسلام سلام بنمايد، زيرا وى خود بر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم وارد شده و از طرف خود بر پدر سلام مى كند و نيازى به سلام حضرت على عليه السلام از طرف وى نيست.

به طور كلى، سلام و صلوات در هر جا بر اين بزرگواران واقع شود، در حقيقت همان تجديد عهد ازلى است كه خداوند در ازل «اخذ ميثاق» نسبت به ولايت و رسالت آنان اخذ نموده است. در اينجا نيز گويا حضرت با اظهار سلام از ناحيه خود و حضرت زهرا عليهاالسلام به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به آن معنا اشاره مى نمايد.

در حديثى از حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام آمده است كه امام صادق عليه السلام فرمود:

«من صلى على النبى و آله، فمعناه انى على الميثاق والوفاء الذى قلت حين قوله (الست بربكم؟ قالوا: بلى) [اعراف: 172.]» [فلاح السائل، ذيل بيان صلوات تشهد، ص 129.]

- هر كس بر پيامبر اكرم و اهل بيتش صلوات فرستد، معنايش اين است: من بر عهد و وفايى كه هنگام فرمايش الهى (كه فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آرى.) داشتم، استوار هستم.

3- جمله ى «والمختار الله.» مى فهماند كه الحاق حضرت زهرا عليهاالسلام به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به انتخاب پروردگار بوده، كه انتخاب زيبايى است، زيرا اولا به اختيار الهى است، و ثانيا به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ملحق شده است.

4- جمله «قل يا رسول الله عن صفيتك صبرى...» هم اشاره به صفيه بودن و برگزيدگى و سيده زنان عالم بودن حضرت زهرا عليهاالسلام دا