ى در عوالم نورى آفريد.

به اين معنا، اين جمله فقط خلقتى غير از خلقت مادى را اثبات مى كند، و دلالتى ندارد كه امتحان آن حضرت و صبر بر آن در عوالم غير عالم مادى بوده است.

احتمال دوم آن است كه: ظرف «قبل» متعلق به «امتحنك» باشد، به اين ترتيب معناى جمله اين گونه مى شود: اى كسى كه مورد امتحان الهى واقع شدى، و خداوند پيش از آنكه تو را در عالم مادى خلق نمايد، امتحانت كرد و تو را صابر يافت و سپس در عالم مادى خلق نمود. بنابراين احتمال، ممكن است مراد از «قبل» در «قبل ان يخلقك» عالم برزخى آن حضرت بوده و امتحان در آنجا واقع شده باشد، چنانكه آدم ابوالبشر عليه السلام هم در آنجا در معرض امتحان الهى واقع شد، كه در فصل اول در حديث 4 اشاره شد. و لى گويا بنابراين معناى دوم، احتمال قوى آن است كه بگوييم: مراد از «قبل»در «قبل ان يخلقك» عالم نورى و تمثلى آن حضرت است، و اين امتحان در آنجا صورت گرفته است.

در اينجا اين سوال مطرح مى شود كه: امتحان الهى در عوالم نورى و تمثلى و يا برزخى چگونه بوده است؟ و مراد از آن چيست؟ و آيا امتحان جز با دار تكليف و عالم ماده سازگار است؟

در جواب بايد گفت: اينكه نحوه ى امتحان چگونه بوده براى ما معلوم نيست، ولى مسلما در هر عالم باشد بايد مناسب با همان عالم بوده باشد. در دار تكليف و عالم مادى به تناسب خود، و در عوالم نورى و يا برزخى به تناسب خود. و براى مخلصين (به فتح لام) به طريقى، و براى غير مخلصين به طريق ديگر. اما شايد بتوان گفت: امتحان الهى در خلقت نورى همان پيمان و «عهد عبوديتى» باشد كه خداوند از فرزندان آدم عليه السلام گرفت، چنانكه مى فرمايد:

(الم اعهد إليكم يا بنى ادم، ان لا تعبدوا الشيطان، انه لكم عدو مبين، و ان اعبدونى، هذا صراط مستقيم.) [يس: 60.]

- اى فرزندان آدم، آيا از شما عهد و پيمان نگرفتم كه شيطان را بندگى نكنيد، كه وى دشمن آشكار شماست. و مرا بندگى كنيد كه اين صراط مستقيم و راه راست است. و يا ممكن است: مراد، امتحان الهى باشد كه به صورت «اخذ ميثاق» از فرزندان آدم عليه السلام بوده است، چنانكه مى فرمايد:

(و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذريتهم، و اشهدهم على انفسهم: الست بربكم؟ قالوا: بلى.) [اعراف: 172.]

- و هنگامى كه پروردگارت از صلب فرزندان آدم، ذريه و نسل آنها را برگرفت و آنها را بر خود گواه ساخت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: بله. و نيز ممكن است: مراد از امتحان الهى، همان «ميثاق غليظ» و پيمان محكمى باشد كه از عده اى از انبياى برجسته و يا از همه انبيا گرفته شده، و از حضرت فاطمه عليهاالسلام نيز به لحاظ قرين بودن با انبيا و يا با انبياى برجسته، اخذ شده باشد، چنانكه مى فرمايد:

(و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم، و اخذنا منهم ميثاقا غليظا، ليسئل الصادقين عن صدقهم، و اعد للكافرين عذابا اليما.) [احزاب: 7 و 8.]

- و هنگامى كه از پيامبران عهد و ميثاق گرفتيم و هم از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم، از همه پيمان محكم گرفتيم، تا خداوند از راستگويان از گفتار صدقشان باز پرسد، و براى كافران عذاب دردناك آماده كند.

بالاخره، شايد بتوان گفت: موضوع عهد عبوديت (الم اعهد اليكم..)، و گرفتن ميثاق مطلق (از تمامى فرزندان آدم عليه السلام)، و اخذ ميثاق از انبيا، يك پيمان نيست، بلكه سه پيمان جداگانه است، و گويا هر كدام از آنها در عالم و خلقتى از مراحل خلقت نورى بوده است، والله اعلم.

در هر حال، بيانات فوق به يك سوى امتحان اشاره دارد، و سوى ديگر كه جلوه ى خارجى امتحان است در عالم ماده واقع مى شود، و در قيامت نيز از نتيجه ى آزمايش سوال مى گردد.

2- معناى جملات ديگر اين زيارتنامه «زعمنا انا لك اولياء...» اين است كه: تو در امتحان خود صابر بودى، ما هم گمان مى كنيم از دوستان توييم و از جمله تصديق كنندگان تو و از صابران بر ولايت و اوامر پدر بزرگوارت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و وصى او، على عليه السلام هستيم. از تو درخواست مى كنيم، اگر به راستى تو را تصديق كرده ايم، ما را به واسطه اين تصديق به ايشان ملحق كنى، تا به خود بشارت دهيم كه ما به واسطه ولايت شما پاكيزه گشته ايم و ولايت خود را خالص كرده ايم. گويا بدون ولايت فاطمه عليهاالسلام، ولايت ما به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام پاكيزه و كامل نمى گردد. مقام فاطمه ى زهرا در قيامت

حديث اول:

ابن عباس مى گويد: از اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام شنيدم كه فرمود:روزى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نزد فاطمه عليهاالسلام رفت و او را محزون و ناراحت يافت، فرمود: دختر عزيزم، چرا ناراحتى؟

عرض كرد: پدر جان، به ياد صحراى محشر و ايستادن مردم در روز قيامت با بدن برهنه در برابر پروردگار افتادم.

فرمود: دختر عزيزم، آن روز روز بزرگى است ولى جبرئيل از جانب خداوند- عزوجل-به من خبر داد: اولين كسى كه زمين براى او در روز قيامت شكافته مى شود، و از قبر بيرون مى آيد من هستم، سپس پدرم ابراهيم، بعد از آن شوهرت على بن ابى طالب عليه السلام. آنگاه خداوند جبرئيل را همرا با هفتاد هزار ملك مى فرستد كه هفت گنبد از نور بر مزارت درست كنند، سپس اسرافيل با سه لباس كامل از نور نزد تو آمده و در بالاى سرت مى ايستد و تو را به اسم صدا كرده مى گويد:

«يا فاطمه بنت محمد! قومى الى محشرك.»

- اى فاطمه دختر محمد، برخيز به سوى محشرت. و تو در حالى كه هيچ گونه ترسى ندارى و بدنت پوشيده است برمى خيزى، سپس اسرافيل لباسهاى كامل را به تو مى دهد و تو مى پوشى، و زوقائيل اسبى از نور مى آورد، كه زمام آن از لولو تازه مى باشد، و بر آن كجاوه اى از طلا است. تو بر آن اسب سوار مى شوى و زوقائيل زمام آن را مى گيرد، در حالى كه در پيش رويت هفتاد هزار ملك قرار دارند و در دستهايشان پرچمهاى تسبيح است. تا آنجا كه مى فرمايد: سپس منبرى از نور برايت نصب مى كنند كه هفت پله دارد، و در فاصله هر پله با پله ديگر ملائكه صف كشيده اند، در حالى كه در دستهايشان پرچمهاى نور است. و حورالعين در جانب راست و چپ منبر صف كشيده اند و نزديكترين زنان به تو، از جانب چپ حضرت حواء و آسيه است. پس چون بالاى منبر جاى گرفتى، جبرئيل عليه السلام مى آيد و به تو مى گويد:

«يا فاطمه، سلى حاجتك.»

- اى فاطمه، حاجت خود را بخواه.

در آن هنگام تو مى گويى:

«يا رب، ارنى الحسن والحسين.»

- پروردگارا! حسن و حسين را به من نشان بده.

سپس آن دو به سوى تو مى آيند، در حالى كه از رگهاى حسين عليه السلام خون مى ريزد، و او مى گويد:

«يا رب، خذلى اليوم حقى ممن ظلمنى...» [بحارالانوار، ج 43، ص 225،حديث 13.]

- پروردگارا، امروز حق مرا از كسانى كه به من ظلم كرده اند، باز ستان.

حديث دوم:

امام رضا به نقل از پدران بزرگوارش عليهم السلام مى فرمايد: رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: دخترم فاطمه عليهاالسلام، روز قيامت در حالى كه لباسهاى خون آلود با اوست محشور مى شود. و به يكى از پايه هاى ع