ش الهى دست مى زند و عرض مى كند:

«يا عدل، احكم بينى و بين قاتل ولدى.»

- اى عدل، ميان من و قاتل پسرم حكم نما.

سپس رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: قسم به پروردگار كعبه كه خداوند بر له دخترم حكم مى كند. و خداوند- عزوجل- به غضب فاطمه غضب مى كند و به خوشنودى او خشنود مى گردد. [بحارالانوار، ج 43، ص 220، روايت 2.]

حديث سوم:

باز امام رضا عليه السلام به نقل از پدران بزرگوارش عليهم السلام مى فرمايد كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: چون روز قيامت مى شود، مناديى ندا مى كند: اى گروه خلايق، چشمان خود را ببنديد تا فاطمه، دختر محمد صلى الله عليه و آله و سلم عبور كند. [بحارالانوار، ج 43، ص 220، روايت 4.]

حديث چهارم:

ابوايوب انصارى مى گويد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هنگامى كه روز قيامت فرا مى رسد، مناديى از باطن عرش ندا مى كند: اى اهل جمع (محشر)، سرهاى خود را به زير افكنيد و چشمان خود بر هم نهيد، تا فاطمه عليهاالسلام از صراط بگذرد. در اين هنگام فاطمه با هفتاد هزار كنيز از حورالعين عبور مى كند. [بحارالانوار، ج 43، ص 53.]

بيان:

اين بود بخشى از روايت كه بيانگر عظمت معنوى فاطمه عليهاالسلام، در قيامت است، براى توضيح بيتشر به نكات آنها اشاره مى شود:

1- حديث اول به خوبى دلالت مى نمايد بر اينكه: ظهور فاطمه عليهاالسلام در قيامت، ظهور نورى قبل از خلقت مادى است. چرا كه تمام تشريفات ذكر شده در حديث از نور است.

2- از حديث اول و نيز از حديث دوم معلوم مى گردد كه: خونخواهى امام حسين عليه السلام تنها با انتقام حضرت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) به پايان نمى رسد.

3- منظور از عرش، در حديث دوم ممكن است موجودات باشند، و نيز مراد از قوائم و پايه هاى عرش، همان اسماء و صفات ذاتيه باشد كه قيام موجودات به آنهاست. و ممكن است مراد از يكى از قوائم كه در حديث ذكر شده «قائمه من قوائم العرش» و حضرت فاطمه عليهاالسلام بدان تمسك مى جويد، همان صفت «عدل» الهى باشد كه در كلام موجود است «يا عدل، احكم بينى و بين قاتل ولدى.»

4- شايد بستن چشم و يا سر به زير افكندن در حديث سوم و چهارم، با آنكه آنجا عالم تكليف نيست، اشاره به عظمت آن بانو داشته باشد كه هر چشمى نبايد او را بنگرد. چنانكه در روايت اول آمده است: جز ابراهيم و اميرالمومنين عليه السلام كسى به او نخواهد نگريست.

5- شايد مراد از باطن عرش «بطنان العرش» همان نداى الهى از درون موجودات باشد، كه به حساب عالم امرى و ملكوتى، عرش الهى محسوب مى شوند، زيرا خداوند با همه موجودات و در همه جا هست، كه: (و هو معكم اينما كنتم.) [حديد، 4.]: (و هر كجا كه باشيد، خدا با شماست.) و يكى از آن جاها، قيامت است. شفاعت فاطمه ى زهرا

حديث اول:

ابن عباس مى گويد: رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«اشهدكم انى قد آمنت شيعتها من النار.» [بحارالانوار، ج 43، ص 172، روايت 13.]

- شما را شاهد مى گيرم كه شيعيان و پيروان فاطمه عليهاالسلام را از آتش دوزخ ايمنى بخشيدم.

حديث دوم:

امام باقر عليه السلام به نقل از جابر بن عبدالله انصارى مى فرمايد كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:... بعد از اينكه فاطمه عليهاالسلام به خا عرض مى كند، اى معبود و سرور من، ميان و من كسانى كه به من ظلم كردند، حكم بفرما. خداوندا، ميان من و قاتلين پسرم (و يا فرزندانم) حكم نما ، «فاذا النداء من قبل الله- جل جلاله- يا حبيبتى و ابنه حبيبي، سلينى تعطى، و اشفعى تشفعى، فوعزتى و جلالى لا جازنى ظلم ظالم. فتقول: الهى و سيدى، ذريتى و شيعتى، و شيعة ذريتى و محبى، و محبى ذريتى.» [بحارلانوار، ج 43، ص 219، روايت 1.]

- ناگهان ندايى از جاب حق- جل جلاله- مى رسد كه: اى محبوبه من و دختر محبوبم ، از من سوال كن كه به تو عطا مى شود، و شفاعت كن كه شفاعتت

 
مورد قبول واقع مى گردد. به عزت و جلالم سوگند، ظلم هيچ ظالمى از نظرم دور و فراموش نمى شود.

سپس فاطمه عليهاالسلام عرض مى كند: اى معبود و مولاى من، نجات فرزندان و شيعيانم و نجات شيعيان فرزندانم و دوستداران خود و فرزندانم را خواهانم...

حديث سوم:

ابى خير مى گويد: على بن ابى طالب عليه السلام فرمود كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:... مناديى از باطن و عرش الهى ندا مى دهد: اى اهل قيامت، چشمان خو را ببنديد، اين فاطمه، دختر محمد، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است كه از صراط مى گذرد ، «فتمر فاطمه عليهاالسلام و شيعتها على الصراط كالبرق الخاطف.»

- سپس فاطمه عليهاالسلام و شيعيانش چون برق گذرا از صراط عبور مى كنند. و در پايان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خداوند، دشمنان فاطمه و دشمنان فرزندان او را به آتش جهنم مى افكند. [بحارالانوار،ج 43، ص 223، از روايت 9.]

حديث چهارم:

در ادامه ى حديث ابن عباس [فصل بيست و هشتم همين كتاب، حديث اول.]از اميرالمومنين عليه السلام، به نقل از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آمده است:... جبرئيل عليه السلام مى گويد:

«يا فاطمه، سلى حاجتك فتقولين: يا رب، شيعتى، فيقول الله- عزوجل- قد غفرت لهم. فتقولين: يا رب، شيعه ولدى. فيقول الله: قد غفرت لهم. فتقولين: يا رب، شيعه شيعتى، فيقول الله: انطلقى فمن اعتصم بك فهو معك فى الجنه. فعند ذلك يود الخلائق انهم كانوا فاطميين. فتسيرين و معك شيعتك و شيعه ولدك و شيعه اميرالمومنين آمنه روعاتهم، مستوره عوراتهم، قد ذهبت عنهم الشدائد، و سهلت لهم الموارد، يخاف الناس وهم لا يخافون، و يظما الناس و هم لا يظماون.» [بحارالانوار، ج 43، ص 227، از روايت 13.]

- اى فاطمه، حاجات خود را از خدا بخواه، مى گويى: پروردگارا، به فرياد شيعيان و پيروانم برس. خداوند- عزوجل- مى فرمايد: آنها را آمرزيدم. مى گويى: پروردگارا، به فرياد شيعيان و پيروان فرزندانم برس. خداوند مى فرمايد:آنها را بخشيدم. مى گويى: پروردگارا به فرياد پيروان شيعيانم برس. خداوند مى فرمايد: برو، هر كس دست به دامن تو زند، در بهشت با تو است. در اينجا است كه همه مردم آرزو مى كنند: اى كاش فاطمى و شيعه فاطمه عليهاالسلام بودند. تو (از صراط) مى گذرى در حالى كه شيعيان تو و شيعيان فرزندانت و شيعيان اميرالمومنين همراه تو هستند، و هيچ وحشتى ندارند، و بدنهايشان پوشيده است، و سختيها از آنها برطرف شده، و همه گذرگاههاى سخت بر آنان آسان گشته است. مردم همه مى ترسند، ولى آنان ترسى ندارند، و مردم همه تشنه اند، ولى ايشان را تشنگى نيست. فرق شيعه و محب و ذريه از ديدگاه روايات

اين بود قسمتى از احاديث مورد نظر در اين فصل. مطلبى كه بايد در اين احاديث بيشتر مورد توجه قرار گيرد، لفظ «شيعه» و «محب» و «ذريه» است كه ما براى روشن شدن اذهان، رواياتى را درباره معناى اين الفاظ در نظر معصوم و فرق ميان آنها در اصطلاح روايات مى آوريم:

حديث اول:

در تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است:... مردى به همسرش گفت، نزد فاطمه دختر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم برو و سوال كن آيا من از شيعيان وى هستم با خير؟