حد و انتها است، كه:

(و ان من شى ء الا عندنا خزائنه، و ما ننزله الا بقدر معلوم.) [حجر: 21.]

- چيزى نيست مگر اينكه گنجينه هاى آن نزد ماست (در عالم امر و ملكوت)، و ما جز به اندازه مشخص (به عالم ملك و خلق) فرو نمى فرستيم.

در هر دو عالم، براى اولياى خدا به قدر مقام و منزلت و كمالات معنوى كه دارند، آن «خزائن» همراه با موجودات كشف مى گردد، و براى ديگران تنها «منزل» اشيا كه همان صورت ظاهرى آنهاست، ظاهر مى گردد.

آن خزائن همان (لدينا مزيد) [ق: 35.] است كه فوق تصور آنهاست و منزل خزائن، همان (لهم فيها ما يشاون) [ق: 35.] است كه مى فرمايد:

(لهم ما يشاون فيها، و لدينا مزيد.) [ق: 35.]

- براى آنان در بهشت، هر چند بخواهند فراهم است، ولى نزد ما بيش از آن وجود دارد. و به تعبير ديگر: خزائن اشيا، اسما و صفات بى انتهاى در جمال و كمال الهى است (عالم امر)، و منزل آنها سايه اى از خزائن و مظاهر آنهاست (عالم خلق). كه مى فرمايد:

(الا، له الخلق و الامر) [اعراف: 54.]

- آگاه باشيد! خلق و امر براى اوست.

با اين بيان مختصر، تعابير برخى آيات كه درباره ى درجات بهشتى وارد شده واضح مى شود، نظير آيات: «عند ربهم يرزقون» [آل عمران: 169- و نزد پروردگارشان، روزى داده مى شوند.] و «عند مليك مقتدر» [قمر: 55- نزد سلطان با اقتدار.] و «لهم رزق معلوم» [صافات: 41- براى آنان روزى معينى است.] و «ارجعى الى ربك» [فجر: 28- باز آى به سوى پروردگارت.] و «فادخلنى جنتى» [فجر: 30- در بهشت من داخل شو.] و «عجنت بماء الحيوان» و موايد و سفره هاى بهشتى، ولولو در باطن بهشت فردوس و از اين قبيل كه در دو روايت گذشته بود، تا حدودى روشن مى گردد.

البته حقايق ديگرى در اين دو روايت و نيز روايات شبيه به آن موجود است، كه با مراجعه به بيانات فصل اول و ساير فصول حل مى شود. فضائل ديگر فاطمه ى زهرا

در خاتمه كتاب، برخى روايات و يا مطالبى كه در فصول گذشته بيان نشده است، و يا به بيانى مختصر گذشته ايم، اشاره مى كنيم:

گستره ى فضائل فاطمه ى زهرا

محور اين كتاب تنها فضائل معنوى و مقامات خاص حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام است و گرنه حضرتش مصداق تمام آيات و احاديثى است كه در مقام و منزلت اولياى خدا (چه در اين عالم و يا در آخرت) وارد شده است. علت عدم طرفدارى على از فاطمه

با توجه به همه مقام و منزلتى كه فاطمه عليهاالسلام دارد و على عليه السلام هم به آنها آكاه بود- زيرا معصوم را تنها معصوم كما هو حقه مى شناسد- چرا حضرت على عليه السلام طرفدارى لازم را بعد از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با همه مصيبتهايى كه آن حضرت ديد تا آنجا كه فرزندش سقط شد و بدنش مجروح گرديد، از وى انجام نداد؟ با آنكه از علم و قدرت و شجاعت حضرتش ذره اى كم نشده بود. بلكه حضرت زهرا عليهاالسلام خود به طرفدارى از على عليه السلام و حق وصايت ايشان قيام نمود. و خطبه غراى وى در مسجد النبى و نيز محاجه با زنان مهاجر و انصار در بستر بيمارى، شاهد خوبى بر اين مطلب است.

در جواب بايد گفت: آنچه نزد بندگان خاص پروردگار، با ارزش است، بندگى و عمل به خواسته هاى خداوند مى باشد، خواه جهاد و مبارزه و قيام و كشتن و كشته شدن و همواره در ميدان مبارزه بودن در راه خدا باشد، و يا خانه نشينى و سكوت و خون دل خوردن و زندان رفتن و مسموم شدن، و يا در پرده غيبت بودن باشد. به گونه اى كه اولياى الهى در هر يك از اين دو مرحله اگر غير وظيفه ى خود را انجام دهند، خلاف مقام و منزلتشان مى باشد.

خلاصه، وظيفه ى اصلى آنان در همه حال بندگى و عبوديت پروردگار است كه در يكى از دو صورت مذكور تجلى مى نمايد، چنانكه در اكثر زيارات ائمه معصومين عليهم السلام مى خوانيم: «اشهد انك... عبدت الله حتى اتاك اليقين.» [ر، ك: بحارالانوار، ج 100، ص 150، روايت 17، و ص 161، رويات 41، و ص 169، روايت 42، و ص 174، روايت 43، و ص 184، روايت 11، و ص 279، روايت 15، و ص 318، رويات 25، و ص 360، روايت 6، و ج 101، ص 163، روايت 8، و ص 178، روايت 30، و ص 230، روايت 36، و ص 260، روايت 41، و...]: (شهادت مى دهم كه تو تا زمان رسيدن يقين (يعنى: مرگ) بندگى خدا كردى.) و نيز مى خوانيم: «جاهدت فى الله حق جهاده... حتى اتاك اليقين.» [ر، ك: بحارالانوار، ج 100، ص 169، روايت 42، و ص 264، روايت 2، وص 273، روايت 14، و ص 293، روايت 19، و ص 294، روايت 20،و ص 299، روايت 21 و...]:(تا رسيدن يقين (يعنى مرگ) در (راه خشنودى) خدا جهاد كردى، جهاد حقيقى و واقعى.)

بر اين پايه، حضرت على عليه السلام با درايت الهى خود و نيز سفارشهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به شكيبايى در برابر فتنه هاى بعد از رحلتش، بخوبى مى دانست كه منافقين و كفار بعد از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم منتظرند تا با اوج گرفتن اختلاف بر سر خلافت بين مسلمين، يكباره بشورند و اصل اسلام را ريشه كن نمايند و نهال نوپاى اسلام را، كه هنوز ريشه هاى مستحكمى در بين مسلمانان نداونيده بود و بسيارى از آنان چند سالى از اسلام آوردنشان نمى گذشت، بخشكانند. و اين معنا بخوبى از كلمات حضرتش مشهود است، چنانكه در خطبه شقشقيه مى فرمايد:

«فصبرت و فى العين قدى، و فى الحلق شجى.» [نهج البلاغه: خطبه 3.]

پس (در برابر فتنه ها و ستمها) صبر كردم، در حالى كه خار در چشم، و استخوان در گلويم بود. و لى چنانكه پيشتر نيز اشاره نموديم، فاطمه ى زهرا عليهاالسلام بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وظيفه ى خود را قيام و اعتراض و احقاق حق خود و شوهرش مى دانست، بر خلاف حضرت على عليه السلام كه وظيفه ى خود را سكوت و خانه نشينى و حتى حضور در مسجد و اقامه نماز در صفوف مسلمين، تشخيص داده بود.

بنابراين، اميرالمومنين عليه السلام در هر شرايطى قيام به وظيفه خاص خود نمود، و شرط بندگى و عبوديت حق را كما هو حقه بجا آورد، لذا خانه نشينى على عليه السلام و تحمل آن همه مصيبت و شاهد هتك حرمت اهل بيت و شهادت فرزند بودن و... تنها و تنها براى حفظ اساس اسلام و عمل به مقتضاى بندگى بود، وگرنه اگر قدرت بر رويارويى با آنها را نداشت هرگز بعد از رحلت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام و دفن مخفيانه وى، آنجا كه برخى تصميم گرفتند به بهانه ى آنكه بر جنازه آن حضرت نماز بخوانند قبرها را بشكافند، با آنها برخورد تند نمى كرد، چنانكه ابوبصير از امام صادق عليه السلام واقعه را چنين نقل مى كند:

خليفه دوم و اصحابش با على عليه السلام ملاقات كردند، وى به حضرتش عرض كرد: به خدا سوگند، قبر فاطمه را مى شكافيم و بر او نماز مى خوانيم، حضرت على عليه السلام او را (گرفت) و به شدت حركت داد و بر زمين زد و فرمود:

«يا ابن السوداء، اما حقى فقد تركته مخافه ان يرتد الناس عن دينهم، و اما قبر فاطمه فو الذى نفس على بيده، لئن رمت و اصحابك شيئا من ذلك، لأسقين الأرض من دمائكم.» [بحارالانوار، ج 43، ص 171، روايت 11.]

- اى پسر زن سياه چرده، من از حق خود (كه خلافت بود) گذشتم از ترس آنكه مردم از دين خود برگردند، ولى درباره ى قبر فاطمه، سوگند به خدايى كه جان على در دست اوست، اگر تو و يارانت قصد تعرض به قبر او را داشته باشيد، زمين را 