 قدم به مسجد گذاشتيد، نفس در سينه مسجد حبس شد، در پشت پرده‌اى كه به دستور شما آويخته شده بود، قرار گرفتيد و مدتى فقط سكوت كرديد. سكوتى كه يك دنيا حرف در آن بود. و آنها كه گوش شنيدن اين سكوت را داشتند، ضجه زدند.

بغضى كه راه گلوى شما را گرفته بود، جز با گريه كنار نمي‌رفت. گريه شما بغض مسجد را تركاند. مسجد يكپارچه ضجه و ناله شد.

و بعد سكوت كرديد، سكوتى كه عطش را دامن مي‌زند و تشنگى را صد چندان مي‌كند و... لب به سخن گشوديد :

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سپاس خداى را بر آنچه انعام فرموده و شكر هم او را بر آنچه الهام نموده و ثنا و ستايش بر آنچه از پيش ارزانى داشته.

حمد به خاطر همه نعمت‌ها و مواهب و هدايايى كه پيوسته بشر را احاطه كرده و پياپى از سوى او بر انسان نازل شده.

شماره آنها از حوصله عدد بيرون است و مرزهاى آن از حد جبران و پاداش فراتر و دامنه آن تا ابد از حيطه ادراك بشر گسترده‌تر.

مردمان را ندا داد تا با شكر استمرار و ازدياد نعمت را طلب كنند. و ستايش خلايق را با افزايش نعم خويش برانگيخت و دعا را وسيله افزونى نعمت‌ها قرار داد.

و شهادت مي‌دهم به "لا اله الا الله" خدايى كه هيچ شريكى برايش متصور نيست.

كلمه‌اى كه تأويل آن اخلاص است و دلها به آن گره خورده است و انديشه‌ها از آن روشنى يافته است.

خدايى كه چشم‌ها را توان ديدن او نيست و زبان‌ها را قدرت وصف او نه.

خدايى كه بال وهم و انديشه و خيال، تا اوج درك ذاتش نمي‌رسد.

اشياء را آفريد بي‌آنكه پيش از آن چيزى موجود باشد و آنها را با قدرت و مشيتش بي‌هيچ قالب و مثالى تكوين فرمود، بي‌آنكه به خلقت آن محتاج باشد، يا در آن فايدتى بجويد، مگر تثبيت حكمتش و هشيار كردن خلايق بر طاعتش و اظهار قدرتش و رهنمايى مردم به عبوديتش و عزت بخشيدن به دعوتش.

سپس ثواب را در مقابل طاعت و عقاب را در برابر معصيت قرار داد تا بندگان از خشم و انتقال و عذابش به سوى جنات رحمتش شتاب بگيرند.

و شهادت مي‌دهم كه پدرم محمد، بنده و رسول خداست.

و خداوند او را انتخاب كرد پيش از آنكه به سوى مردم گسيل دارد و نامزد رسالتش كرد پيش از آنكه او را بيافريند و او را برگزيد و برترى بخشيد، پيش از آنكه مبعوثش كند.

آن هنگام كه بندگان در عالم غيب پنهان بودند و در سر حد عدم و در هاله‌اى از ترس و وحشت و ظلمات سير مي‌كردند.

از آنجا كه خداوند علم و احاطه و معرفت به عواقب امور و حوادث روزگار و منزلگاه مقدرات داشت، او را برانگيخت تا كار خدايى خويش را به اتمام رساند و حكم قطعى خويش را امضا كند و مقدّرات حتمي‌اش را نفوذ بخشد.

پس محمد رسول خدا با امتهايى مواجه شد، فرقه فرقه شده در مقابل آئين‌ها و زانو زده در مقابل آتش‌ها و فرو افتاده در مقابل بت‌ها و گرفتار آمده در دام انكار خدا.

پس خداى تعالى با محمد تاريكي‌ها را روشن كرد و تيرگيهاى ابهام را از دلها زدود و ابرهاى سياه را از مقابل ديده‌ها كنار زد.

پيامبر كمر به هدايت مردم بست و آنها را از گمراهى نجات بخشيد و نور بصيرت بر چشمهاى تاريكشان پاشيد و آنها را به سوى دين محكم و استوار سوق داد و به صراط مستقيم فرا خواند.

تا اينكه خداوند او را به اختيار و رغبت و ايثار او و با دست رأفت خويش به سوى خود برد.

پس محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) اكنون از شرّ اين دنيا در آسايش است و گرد او را فرشتگان نيكوكار فرا گرفته‌اند و خشنودى پروردگار غفار بر او سايه افكنده و همجوارى خداوند جبار نصيبش گرديده.

درود خدا بر پدرم، پيامبر او و امين وحى او و برگزيده او و منتخب و مرضّى او.

و سلام و رحمت و بركت خدا بر او.

سكوت بر مسجد سايه افكنده بود، زمان از حركت ايستاده بود و تپش قلب‌ها نيز.

وشما انگار در اين دنيا نبوديد و هيچكس را نمي‌ديديد. انگار در عرش بوديد و خدا و پيامبر را وصف كرديد و بعد به فرش بازگشتيد، به مسجد و در ميان مردم و رو به آنها فرموديد :

شما اى بندگان خدا!

مرجع و نگاهبان و پرچمدار امر و نهى خداونديد و حاملان دين او و وحى او و امناء خداونديد بر خويشتن و مبلغان اوئيد به سوى امت‌ها.

زمامدار حق اكنون در ميان شماست با پيمانى كه از پيش با شما بسته است.

يادگارى كه براى شما باقى گذاشته است، كتاب ناطق خداست و قرآن صادق و نور فروزان و شعاع درخشان.

كتابى كه حجت‌هاى آن روشن است، بواطن آن آشكار، ظواهر آن متجلى و پيروان آن مفتخر و مورد غبطه اقوام ديگر.

كتابى كه تبعيت از آن، انسان را به سوى رضوان سوق مي‌دهد و گوش جان سپردن به آن، نجات را به ارمغان مي‌آورد و حجت‌هاى نورانى خداوند بواسطه آن شناخته مي‌شود.

تفسير فرايض و واجبات و حدود محرمات و روشنايى بينات و كفايت براهين و استدلالات و فضائل و محسنات و رخصت‌ها و موهبت‌ها و اختيارات و شرايع و مكتوبات، همه و همه به واسطه قرآن شناخته مي‌شود.

و خداوند ايمان را آفريد براى تطهير شما از شرك.

و نماز را آفريد براى تنزيه شما از كبر.

و زكات را براى تزكيه جان شما و افزايش روزى شما.

و روزه را براى تثبيت اخلاص شما.

و حج را براى پايدارى دين شما.

و عدل را براى تنظيم قلب‌هاى شما.

و اطاعت و امامت ما را بر شما واجب كرد، براى نظام يافتن ملت و در امان ماندن از تفرقه.

و جهاد را وسيله عزت اسلام قرار داد و صبر را وسيله‌اى براى جلب پاداش حق. مصلحت عامه را در گروى امر به معروف قرار داد و نيكى بر پدر و مادر را سپرى ساخت براى محافظت از آتش قهر خودش و پيوند خويشان را وسيله افزايش جمعيت و قدرت ساخت و قصاص را وسيله حفظ خونها و وفاء به نذر را موجب آمرزش و رعايت موازين در خريد و فروش را براى از ميان رفتن كم فروشى و نهى از شرابخوارى را براى دورى از پليدي‌ها و پرهيز از تهمت‌ ناروا را حجابى در برابر غضب خداوند و ترك سرقت را وسيله‌اى براى ورود به وادى عفت قرار داد.

و شرك را حرام كرد تا خدا پرستى جامه اخلاص بپوشد.

پس تقواى خدا پيشه كنيد آنچنانكه شايسته است و جز در لباس اسلام نميريد. و فرمانبردار خدا باشيد در آنچه امر فرموده و از آنچه نهى كرده كه همانا بندگان انديشمند خدا به مقام خشيت او نائل مي‌شوند.

بيش از همه چيز بهت و حيرت بر دلهاى مسجديان سنگينى مي‌كرد: عجبا! اين فاطمه است يا فاتح قله‌هاى فصاحت!؟ اين زهراست يا زه كمان كياست!؟ اين بتول است يا بانى بناى بلاغت!؟ اين طاهره است يا طلايه دار كاروان خطابت!؟ اين كيست؟ كجا بوده است؟

اين همان كوثر هميشه جوشان است كه خدا به پيامبر عطا كرده است!

... و اين ابتداى وادى حيرت بود.

دلها كه به كلام شما شخم خورده بود، اكنون آماده بذر مي‌شد.

چه زمين لم يزرعى و چه بذر بي‌نظيرى!
اَيُّها النّاس! اِعْلَمُوا اَنّى فاطِمةٌ وَاَبى مُحَّمَد."

هان اى مردم! بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم محمد است.

حرف اول و آخرم يكى است.

نه غلط در گفتارم جا دارد و نه خطا در كردارم راه.

پيامبرى از خود شما به ميان شما آمد كه رنجهاى شما بر او گردن بود و به هدايت شما حرص مي‌ورزيد و با مؤمنان رأفت و مهربانى داشت.

اگر