 بخواهيد او را بشناسيد، مي‌بينيد كه پدر من بوده است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموى (شوى) من بوده است نه برادر مردان شما.

و راستى كه چه خوب نسبتى است اين نسبت.

پس او رسالت خود را به انجام رسانيد و با انذار آغاز كرد، از پرتگاه مشركان رو بر تافت، شمشير بر فرق آنان نواخت، گردن‌هايشان را گرفت، گلوگاهشان را فشرد و با بهترين زبان، زبان موعظه و حكمت، آنان را به سوى خدا دعوت كرد.

آنقدر بت شكست و آنقدر پشت افكار آنان را به خاك ماليد كه تا جمعشان از هم پاشيد و هزيمت تنها گريزگاهشان شد.

شب گريخت و صبح مجال ظهور يافت و حق جلوه‌گرى كرد و با كلام زمامدار دين، عربده‌هاى شياطين، خاموش شد.

خارهاى نفاق روفته گرديد و گره‌هاى كفر و شقاق گشوده گشت... و آنگاه زبان شما به گفتن "لا اله الا الله" باز شد.

و اين در حالى بود كه تهى و تنها بوديد و پرتگاهى از آتش در كناره شما شعله مي‌كشيد.

هيچ بوديد.

هيچ نبوديد. به جرعه‌اى آب مي‌مانستيد و لقمه‌اى كه به دمى خورده مي‌شود.

ضعفتان، طمع برانگيز بود.

آتش‌زنه‌اى بوديد كه روشنى نيافته خاموش مي‌شديد.

زير پا بوديد، لگدمال عابران.

آب متعفن مي‌نوشيديد، خوركتان از برگ درختان بود. ذليل و درمانده بوديد و هميشه در هول و هراس از اينكه پايمال اين و آن شويد.

بعد از اين حال و روز، خداى تعالى شما را با محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) نجات داد ـ درود خدا بر او ـ

چه بلاها كه از دست مردم كشيد، از گرگان عرب و سركشان اهل كتاب.

هرگاه كه آتش جنگ برمي‌افروختند، خدا خاموشش مي‌كرد. هر دم كه شاخ شيطان عيان مي‌شد يا اژدهاى مشركين دهان باز مي‌كرد، پيامبر برادرش على را به كام اژدها مي‌فرستاد.

و او ـ على ـ تا پشت و پوزه ديو صفتان بد كنشت را به خاك نمي‌ماليد و آتش كينه‌هايشان را به آب شمشير خاموش نمي‌كرد، باز نمي‌گشت.

غرق بود در عشق خدا و پرتلاش در مسير خدا و نزديك با رسول خدا.

او مردى مرد بود از دوستان خدا و هست؛ سيد اولياء خدا، هميشه تلاشگر، هميشه مقاوم هميشه خيرخواه و هميشه قبراق و حاضر به يراق.

ولى شما... شما در آن گيرودار، خوب آسوده زيستيد وخوب خوش گذرانديد و گوش خوابانديد و چشم درانديد تا كى چرخ روزگار عليه ما بگردد.

همان شما كه از جنگها مي‌گريختيد و دشمن پشتتان را بيشتر مي‌ديد تا رويتان را، همان شما چشم براه گردش روزگار عليه ما شديد.

... تا پدرم وفات كرد....

خدا خانه پيامبران و جايگاه برگزيدگان را براى او ترحيج داد.

و بعد... علائم خفته نفاق در شما آشكار شد و از اعماق وجودتان سربرآورد.

لباس دين برايتان كهنه شد و سر دسته گمراهان زبان درآورد.

و ناچيزان هيچگاه به حساب نيامده سرجنباندند و اظهار وجود كردند.

و عربده‌هاى سراب‌پرستان و باطل‌جويان در عرصه دلهاى شما پيچيد.

و شيطان از مخفي‌گاه خود سربرآورد و شما را به نام خواند.

شما را بلافاصله آشناى كلامش يافت و پاسخگوى دعوتش و آماده براى پذيرفتن خدعه و فريب و نيرنگش.

شما را از جا بلند كرد و ديد كه چه راحت برمي‌خيزيد و شما را گرم كرد و ديد كه چه آسان گرم مي‌شويد و آتش در خرمن كينه‌هاتان انداخت و ديد كه چه زود شعله مي‌گيرد.

پس به اغواى شيطان بر شترى نشانه گذاشتيد كه از آن شما نبود و بر آبشخورى وارد شديد كه غصب محض بود.

خطايى خواسته و اشتباهى دانسته!

و اين در حالى بود كه از عهد پيامبر هنوز چيزى نگذشته بود.

زخم مصيبت هنوز تازه بود و دهان جراحت هنوز به هم نيامده بود و پيامبر هنوز بيرون قبر بود.

بهانه آورديد كه از فتنه مي‌ترسيديم (و خليفه برگزيديم) واى كه هم الان در فتنه افتاده‌ايد و هم اكنون در قعر فتنه‌ايد و راستى كه جهنم بر كافران احاطه دارد.

پس واى بر شما! چطور تن داديد؟! چطور راضى شديد؟! چه كرديد؟! به كجا مي‌رويد؟!

اين كتاب خدا است در ميان شما! همه چيزش روشن است. احكامش درخشان است، نشانه‌هايش چشمگير است، نواهي‌اش واضح است و اوامرش آشكار، اما شما آن را پشت سر انداخته‌ايد، زير پا گذاشته‌ايد.

آيا از آن گريزان شده‌ايد؟ يا غير آن را به حكميت مي‌طلبيد.

آه كه ستمكاران جانشين بدى براى قرآن برگزيدند.
و آنكه غير از اسلام دينى بجويد از او پذيرفته نمي‌شود و او در قيامت از زيانكاران است".

چندان درنگ نكرديد كه فتنه‌ها آرام گيرد، ناقه خلافت را پيش از آنكه حتى رام شود، به سوى خود كشيديد.

آتش فتنه‌ها را برافروختيد و شعله‌هاى آن را دامن زديد. گوش به زنگ شيطان گمراه كننده شديد و كمر به خاموش كردن انوار دين حق و سنت نبى برگزيده او بستيد. به بهانه گرفتن كف از روى شير، آن را تماماً مخفيانه نوشيديد. و با انبوه مردم بر فرزندان و خاندان پيامبرتان حمله‌ور شديد.

اما ما صبر كرديم، خنجر بر گلو و نيزه بر شكم، تاب آورديم و دم نزديم. تا جائيكه شما فكر مي‌كنيد كه ما ارث نمي‌بريم. تا جائيكه حكم جاهليت را بر ما جارى مي‌كنيد. و چه حكمى بهتر از حكم خداست براى كسانى كه ايمان دارند؟

آيا نمي‌دانيد؟ مي‌دانيد. برايتان از خورشيد ميانه روز، روشنتر است كه من دختر پيامبرم.

اى مسلمانان! آيا اين حق است كه ارث من به زور گرفته شود؟!

اى پسر ابى قحافه! اى ابوبكر!

آيا اين در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟!

عجب نوبر زشتى آورده‌اى!

آيا عمداً كتاب خدا را ترك گفتيد و پشت سر انداختيد يا نمي‌فهميد؟!

آيا قرآن نمي‌گويد :
سليمان از داود ارث برد"

آيا قرآن در ماجراى زكريا نمي‌گويد كه :
زكريا عرضه داشت: خدايا به من فرزندى عنايت كن تا از من و آل يعقوب ارث ببرد."؟

اين كلام قرآن است كه :
خويشاوندان در ارث بردن بر بيگانگان ترحيج دارند."

و اين نيز كه :
سفارش خداوند در مورد اولاد اين است كه ارث پسران، دو برابر ارث دختران".

و باز مي‌فرمايد :
اگر كسى مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و بستگان به طرز شايسته وصيت كند و اين حقى است بر عهده پرهيزكاران."

آيا شما گمان مي‌بريد كه من هيچ ارث و بهره‌اى از پدرم ندارم؟!

آيا خدا آيه‌اى مخصوص شما نازل كرده و پدرم را استثناء نموده؟!

يا مي‌گوئيد: اهل دو مذهب از يكديگر ارث نمي‌برند و من و پدرم پيرو دو مذهبيم؟!

آيا شما به عموم و خصوص قرآن از پدرم و پسر عمويم (على) واردتريد؟

بيا! بگير! اين مركب آماده و مهار شده را بگيرد و ببر.

ديدار به قيامت! كه چه نيكو داورى است خدا و چه خوب دادخواهى است محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و چه خوش وعده‌گاهى است قيامت.

در آن روز اهل باطل زيان مي‌كنند و پشيمانى در آن روز بي‌فايده است و براى هر خبرى قرارگاهى است. پس خواهيد دانست كه عذابِ خوارى افزا بر سر چه كسى فرود خواهد آمد و عذاب جاودانه بر چه كسى حلول خواهد كرد.

مسجد انباشته از سنگ بود يا آدم؟ پس چرا آتش نگرفت؟ پس چرا نسوخت؟ پس چرا آب نشد؟

آن رودى كه پيامبر جارى كرده بود از مردم، چه زود بركه شد، چه زود تعفن پذيرفت، چه زود گنديد!

ما زنان نه رو سپيد كه مو سپيد شديم در مقابل آنهمه مردان نامرد.

يك مر