 اينهمه فاصله ميان ما نمي‌افتاد.

به راستى كه ما بلاديدگان به مصيبتى گرفتار آمديم كه هيچ عرب و عجمى بدان مبتلا نشده است."

حرف هنوز بسيار مانده بود اما حجت تمام شده بود. شما مسجد را ترك گفتيد و راه خانه را پيش گرفتيد. وقتى از كنار ديوار مسجد مي‌گذشتيد، من احساس كردم كه سنگ و خاك بر شما كرنش مي‌كنند و حضور شما را قدر مي‌دانند. و ديدم كه از سنگ و خاك و در و ديوار كمترند آنها كه در دام سكوت و بي‌غيرتى افتاده‌اند.

وقتى شما از مسجد درآمديد، زمزمه اعتراضى ملايم در مسجد پيچيد، تكان خوردن برگى خشك بر برگى و نه حتى جنبيدن سنگى بر سنگى.

اما خليفه همين مقدار را هم منشاء خطر ديد، سريع به روى منبر خزيد و فرياد كشيد :
اى مردم اين چه سست عنصرى است كه در برابر هر سخنى كه مي‌شنويد از شما مي‌بينم. اين ادعاها و آرزوها كى در زمان رسول خدا بود؟ هر كه ديده يا شنيده بگويد.

آنكه سخن گفت، روباه ماده‌اى بود كه شاهدش دمش بود.

اينها باعث ايجاد فتنه خواهد شد.

على كسى است كه مي‌خواهد جنگ خلافت را از سر بگيرد و اين موضوع كهنه را تازه سازد و براى اين منظور از زنان، يارى مي‌طلبد، همانند ام طحال (زن بدكاره معروف) كه بهترين افراد نزد او زن بدكاره است."

بانوى من! سرور زنان عالم! اى كاش اين اباطيل، اينجا، در بستر ارتحال شما يادم نمي‌آمد و جگرم را شرحه شرحه نمي‌كرد، اما چه كنم از وقتى بستر وفات گشوديد و دفتر رفتن را در دست گرفتيد. لحظه لحظه يك عمر مظلوميت شما در ذهنم تداعى مي‌شود و بر جانم چنگ مي‌زند.

آن زمان فكر مي‌كردم كه كدام جهنمى مي‌تواند جزاى اين جسارت‌ها قرار بگيرد و اكنون فكر مي‌كنم كه جهنم چگونه مي‌تواند جهنم را در خويش بگيرد، آتش چگونه مي‌تواند آتش را بسوزاند؟!

پس از آن ماجرا ديگر هيچ حادثه‌اى به چشمم غريب نمي‌آيد و مردم در نظرم به پشيزى نمي‌ارزند.

مردمى كه مي‌توانند جگر پاره رسول خدا را در چنگال كفتار ببينند و سكوت كنند.

كاش اين خاطرات مظلوميت شما در ذهنم مرور نمي‌شد، عجبا! حرفهايى كه تداعي‌اش جگرم را از شرم مي‌سوزاند، شنيدن و ديدنش حتى عرق شرم بر پيشانى مردم ننشاند.

يادم هست كه فقط ام‌سلمه ـ زنى مردتر از مردنمايان مسجد، از جا برخاست، در مقابل خليفه ايستاد و گفت :
آيا در مورد كسى چون فاطمه زهرا، دختر رسول خدا، بايد چنين سخنانى گفته شود در حاليكه والله او حوريه‌اى است در ميان انسانها و چون جان است براى جسم جهان.

او كسى است كه در دامان پاكان تربيت شده و هنگام ولادت در ميان فرشتگان، دست به دست گشته و دامان زنان پاكيزه، مهد تربيت او بوده و به بهترين وجهى رشد كرده و به نيكوترين وضعيتى تربيت يافته.

آيا گمان مي‌بريد كه پيامبر، ميراث او را بر وى حرام كرده و او را در اين‌باره بي‌خبر گذاشته، در حاليكه خداى متعال مي‌فرمايد: وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ يا اينكه پيامبر به او خبر داده و زهرا مخالفت كرده و چيزى را كه از آن او نبوده، مطالبه كرده؟

او سرور و برگزيده زنان عالم است و مادر جوانان اهل بهشت و همتاى مريم. پدر او كه خاتم پيامبران بود به خدا سوگند كه نگران گرما و سرماى زهرا بود، يك دست خود را زير سر فاطمه مي‌گذاشت و دست ديگرش را حفاظ او قرار مي‌داد. اين فاطمه چنين كسى است و شما در محضر چنين شخصيتى دست به جسارت زديد. آرامتر! اينقدر تند نرويد! پيامبر شما را مي‌بيند و به هر حال روزى بر خدا وارد خواهيد شد. واى بر شما آنگاه كه جزاى اعمالتان را مي‌بينيد".

اين اعتراض، تنها كارى كه كرد قطع مواجب ام‌سلمه از بيت‌المال بود. به دستور خليفه، شايد ديگران هم از همين مي‌ترسيدند كه لب به سخن نمي‌گشودند.

همه، اما همه چيز خود را چه ارزان مي‌فروختند! چه زشت! چه شنيع! چه دردآور! چه ننگ آلود! دين در مقابل دينار! ناموس در قبال مال! و بهشت در ازاى... هيچ چيز... رايگان!

شرمسارم بانوى من كه در ذهن و دلم كه به هر حال محضر و منظر شماست، اين خاطرات تلخ را مرور كردم. دست خودم نبود، جاى پاى هر كدام از اين جنايات، چروكى شده است بر پيشانى و چهره شما كه با زبان بي‌زبانى همه گذشته را تداعى مي‌كند.

بي‌جهت نيست كه از شوى مظلوم خويش، على مرتضى خواسته‌ايد شما را با لباس غسل دهد، چرا كه يك دفتر مصيبت در بازو و پهلوى شما نهفته... نه... آشكار است و ديدن اين عَلَم‌هاى مصيبت، تاب و توان از دل على مي‌ربايد و جان على را مي‌خراشد.

من فقط مبهوت طاقت شوى شما ابوالحسن‌ام كه چه مي‌كند در زير بار اينهمه مصيبت!استحباب روزه گرفتن در سالروز ازدواج فاطمه ى زهرا و على

يكى از روزهايى كه روزه گرفتن آن مستحب است، روز بيست و يكم محرم است كه روز ازدواج و آغاز زندگى فاطمه و على عليهماالسلام مى باشد.

آيا تعظيم و بزرگداشت اين روز با روزه گرفتن، جز به لحاظ عظمت اين دو بزرگوار است، و نيز شكر اين معنا كه ميان حجت خدا و برگزيده اش پيوند برقرار شده است؟ تشريفات ملكوتى شب عروسى فاطمه ى زهرا

در خبر ابن عباس آمده است: در شب عروسى و بردن فاطمه به خانه على عليهماالسلام، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مقابل فاطمه عليهاالسلام و جبرئيل به جانب راست، و ميكائيل طرف چپ، و هفتاد هزار ملك پشت سر مباركش بودند و آن ملائك تا سپيده دم تسبيح و تقديس الهى را بجا مى آوردند. [بحارالانوار، ج 43، ص 92، از روايت 1.]

آيا اين تشريفات ملكوتى و تسبيح و تقديس ملائكه جز به عظمت آن بانو و شوهرش عليهماالسلام اشاره دارد؟

گويا ملائكه با آن كه مقام و منزلت والاى آنها را مى دانند با تسبيح خود بخواهند بگويند: ايشان خدا نيستند و آداب بشرى دارند، ولى از خدا هم جدا نيستند و به همه كمالات الهى مزين هستند، چنانكه اميرالمومنين عليه السلام در حديث «نورانيت» به اباذر مى فرمايد:

«انا عبدالله- عزوجل- و خليفته على عباده، لا تجعلونا اربابا، و قولوا فى فضلنا ما شئتم، فانكم لا تبلغون كنه ما فينا و لا نهايته...» [بحارالانوار، ج 26، ص 2، از حديث 1.]

- من بنده خداوند- عزوجل- و جانشين او بر بندگانش هستم، ما را خدا قرار ندهيد، ولى در فضل ما هر چه مى خواهيد بگوييد، كه هرگز به ريشه و اصل فضائل ما نمى رسيد. نيكى به فرزندان فاطمه

از امام صادق عليه السلام درباره ى معناى «حى على خير العمل» سوال شد، حضرت فرمود:

«خير العمل بر فاطمه و ولدها.»

- بهترين عمل، نيكى به فاطمه و فرزندان او است. و در روايت ديگر فرمود:

«الولايه» [بحارالانوار، ج 43، ص 44.]

- بهترين عمل، ولايت و دوستى ايشان است.

بيان:

با توجه به اينكه زمانى كه امام صادق عليه السلام اين كلام را فرمود، سالها از رحلت فاطمه عليهاالسلام گذشته بود، آيا اين كلام جز به نيكى به فرزندان آن حضرت كه در درجه اول ائمه معصومين عليهم السلام هستند، به چيزى ديگرى مى تواند اشاره باشد؟! و آيا نيكى به فرزندان فاطمه عليهاالسلام را به حساب وى گذاشتن، جز به واسطه فضيلت و منزلت آن بانوى بزرگوار است؟! 

فاطمه ى زهرا مصداق بارز ذى القرب